انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 958 100 1

brief

تلفظ brief
تلفظ brief به آمریکایی/ˈbriːf/ تلفظ brief به انگلیسی/briːf/

معنی: حکم، دستور، خلاصه اخبار، کوتاه مختصر، مختصر، اگاهی دادن، مختصر کردن، کوتاه کردن، خلاصه کردن
معانی دیگر: کوتاه، کم پای، زودگذر، کم (زمان یا گسترش)، موجز، لب، خلاصه، ملخص، (حقوق) خلاصه ی دعوی، یادداشت هایی که وکیل مدافع از روی آن در دادگاه صحبت می کند، (اداری) خلاصه پرونده، دستورالعمل اداری، (کلیسای کاتولیک) نامه ی رسمی پاپ، هرگونه جامه ی کوتاه، رهنمود آوردن، اطلاعات لازم را دادن، زیرشلواری کوتاه مردانه (معمولا از پنبه ی بافته)، زیر شلواری زنانه که تا بالای زانو می آید، (انگلیس) خلاصه پرونده ی دعوی را در اختیار گذاشتن، به عنوان وکیل استخدام کردن

بررسی کلمه brief

صفت ( adjective )
حالات: briefer, briefest
(1) تعریف: short in duration.
مترادف: short, short-lived, transient, transitory
متضاد: eternal, long
مشابه: ephemeral, fleeting, fugitive, impermanent, little, momentary, passing, temporal, temporary

- We had only a brief conversation because he was in a hurry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما فقط یک مکالمه مختصر داشتیم چون عجله داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما فقط یک مکالمه کوتاه داشتیم زیرا او عجله داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: using the minimum number of words; terse or concise.
مترادف: compact, concise, laconic, succinct, summary, terse, thumbnail
مشابه: compendious, condensed, crisp, elliptical, pithy, shortened, sketchy, to the point

- Please be brief and get to the point.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لطفا کوتاه بیا و سر اصل مطلب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لطفا خلاصه و به نقطه ای بروید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of clothing, short, small, or revealing.
مترادف: revealing, scanty

- That skirt is a bit brief to wear to the office, don't you think?
ترجمه کاربر [ترجمه فرانک] فکر نمیکنی این دامن برای پوشیدن در دفتر کمی کوتاه است؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فکر نمی‌کنی که این دامن کوتاه برای پوشیدن لباس کوتاه است، اینطور نیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دامن کمی برای پوشیدن به دفتر است، آیا فکر نمی کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
عبارات: hold a brief for
(1) تعریف: a short, concise synopsis or statement.
مترادف: abstract, capsule, outline, pr�cis, summary, synopsis
مشابه: compendium, memorandum, precis

- You'll understand the report better if you read the brief first.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر نامه را زودتر بخوانی، این گزارش را بهتر درک می‌کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر خلاصه اول را بخوانید بهتر است گزارش را درک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a formal outline of information and arguments used in a legal case or other matter.
مشابه: argument, defense, document, memorandum, outline

- The lawyer looked over his brief once more before going up to the courtroom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وکیل بار دیگر پیش از رفتن به تالار دادگاه نگاهی کوتاه به او انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وکیل یک بار دیگر به دنبال شکایت او رفت تا قبل از رفتن به دادگاه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (pl.) close-fitting underpants for males or females that extend from the tops of the legs to the waist.
مترادف: drawers, underpants, undershorts
مشابه: trunks, underclothes, undergarment, underwear

- He prefers briefs to boxer shorts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون شورت رو به شورت boxer ترجیح می ده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ترجیح می دهد مختصر برای شورت های بوکسور
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She's sixteen now, and she hates that her mother still buys her cotton briefs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حالا شانزده سال دارد، و از مادرش هم بدش می‌آید که او هنوز لباس نخی برای او می‌خرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او اکنون شانزده ساله است و او از اینکه مادرش هنوز شلوارهای پنبه اش را می فروشد، نفرت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: briefs, briefing, briefed
مشتقات: briefly (adv.), briefness (n.)
(1) تعریف: to advise by means of a summary.
مشابه: acquaint, advise, enlighten, fill in, inform, instruct

- I will brief you on what was discussed in the meeting this morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من شما را در جریان ملاقات امروز صبح کوتاهی خواهم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من شما را در مورد آنچه که در جلسه امروز صبح مورد بحث قرار گرفت، مختصر خواهم نوشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make a short summary of.
مترادف: abstract, sketch, summarize, synopsize
مشابه: abbreviate, abridge, condense, shorten

- Could you brief the proposal for us?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میتونی این پیشنهاد رو برای ما کوتاه کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] می توانید پیشنهاد ما را برای ما توضیح دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه brief در جمله های نمونه

1. brief interludes of humor in a sad story
ترجمه میان‌دوره‌های مزاح‌آمیز در یک داستان غم‌انگیز

2. a brief sprinkle that did not even wet the ground
ترجمه نم‌نم باران کوتاه مدت که حتی زمین را تر هم نکرد

3. a brief statement of the country's economic condition, without embroidery
ترجمه شرح مختصر و بی شاخ و برگ وضع اقتصادی کشور

4. the brief was timely filed with the court
ترجمه پرونده سروقت در دادگاه به ثبت رسید.

5. to brief a report
ترجمه گزارشی را خلاصه کردن

6. to brief pilots before a flight
ترجمه پیش از پرواز دستورالعمل‌های لازم را به خلبانان دادن

7. be brief
ترجمه 1- مختصرا گفتن 2- (به واسطه‌ی بی‌میلی و غیره) جواب‌های کوتاه دادن

8. in brief
ترجمه خلاصه،دردسر ندهم

9. after a brief drop, stock prices reacted strongly
ترجمه پس از نزول مختصر قیمت سهام به شدت شروع به افزایش کرد.

10. after a brief exchange of courtesies, the negotiations started
ترجمه پس از انجام تعارفات مختصر مذاکرات آغاز شد.

11. they exchanged brief glances
ترجمه به همدیگر نظرهای کوتاهی افکندند.

12. hold a brief for
ترجمه موافق چیزی بودن،به جانبداری (از کسی یا چیزی) بحث کردن

13. he jotted down a brief note on the paper
ترجمه یادداشت مختصری روی کاغذ نوشت.

14. he was given the brief on mazda co.
ترجمه پرونده‌ی شرکت مزدا به او محول شد.

15. the book starts with a brief preface
ترجمه کتاب با مقدمه‌ی کوتاهی آغاز می‌شود.

16. their visits were occasional and brief
ترجمه ملاقات‌های آنها چند وقت یک بار و مختصر بود.

17. he presented his views in a brief minute
ترجمه او نظریات خود را در یادداشت مختصری ارائه داد.

18. this lesson is segmented into three brief parts
ترجمه این درس به سه بخش مختصر تقسیم شده است.

19. the inscription on the first page of the book was brief and beautiful
ترجمه سپاس نامه‌ی صفحه‌ی اول کتاب کوتاه و زیبا بود.

20. He knocked on the door and after a brief interval it was opened.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در زد و پس از وقفه‌ای کوتاه باز شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در درب افتاد و بعد از یک فاصله کوتاه باز شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. He began with a brief introduction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با مقدمه کوتاهی شروع به صحبت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با معرفی مختصر شروع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. She makes all these points in her brief.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همه این نکات را خلاصه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همه این نکات را در مختصر خود می نویسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. A few brief comments are sufficient for present purposes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند نظر مختصر برای اهداف حاضر کافی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چند نظر کوتاه برای اهداف حاضر کافی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Except for a brief Christian interlude at the beginning of the 11th century, Istanbul has been a Muslim city for almost 1300 years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به جز یک دوره کوتاه مسیحی در آغاز قرن یازدهم، استانبول یک شهر مسلمان برای تقریبا ۱۳۰۰ سال بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استانبول به جز یک مفهوم کوتاه مسیحی در آغاز قرن 11، تقریبا 1300 سال به یک شهر مسلمان تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. There was a brief ad for Mona Lisa skin lightener.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه تبلیغ مختصر برای \"مونا لیزا\" بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک آگهی کوتاه برای روشن کننده پوست مونا لیزا وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. We took a brief walk around the old quarter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با قدم‌های کوتاه اطراف محله قدیمی راه رفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در طول سه ماهه گذشته پیاده روی کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. There will be a brief pause in the proceedings while the piano is moved into place.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنگامی که پیانو به جایی منتقل می‌شود وقفه‌ای کوتاه در جریان دادرسی وجود خواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک پیوست کوتاه در پرونده وجود خواهد داشت در حالیکه پیانو به جایی منتقل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف brief

حکم (اسم)
brief , attachment , dictum , statement , edict , canon , precept , sentence , rule , decree , verdict , mandate , commission , pardon , fiat , arbiter , ruling , warrant , ordonnance , statute , commandment , finding , doom , writ , ordinance , rescript
دستور (اسم)
brief , formula , direction , order , rule , regulation , behest , program , permission , injunction , say-so
خلاصه اخبار (اسم)
brief , briefs
کوتاه مختصر (صفت)
brief
مختصر (صفت)
brief , abridged , concise , summary , short , little , terse , succinct , compendious , laconic , curt , synoptic , synoptical , telegraphic
اگاهی دادن (فعل)
brief , notify , inform , apprise , apprize
مختصر کردن (فعل)
abbreviate , abridge , brief , shorten , simplify
کوتاه کردن (فعل)
curtail , abbreviate , abridge , brief , shorten , truncate , dock , formulate , stag , clip
خلاصه کردن (فعل)
abridge , brief , sum up , summarize , make an abstract , epitomize , foreshorten , make a resume

معنی عبارات مرتبط با brief به فارسی

رجوع شود به: abstract of title
1- مختصرا گفتن 2- (به واسطه ی بی میلی و غیره) جواب های کوتاه دادن
خلاصه، دردسر ندهم
کوتاه کنیم، مختصرکنیم

معنی brief در دیکشنری تخصصی

brief
[حقوق] لایحه توجیهی، خلاصه دعوی

معنی کلمه brief به انگلیسی

brief
• abstract, summary, concise report; instructions
• make a summary; give a report
• short
• something that is brief lasts for only a short time.
• if you are brief, you say what you want to say in as few words as possible.
• if you brief someone, you provide them with specific information that they have asked for about a particular subject.
• when soldiers or other military people are briefed, they are given precise instructions about a particular task that they have to carry out.
• if someone is given a brief, they are officially given instructions to do something or deal with something.
• a brief is a document containing all the facts about a particular legal case which is used by a barrister when representing a client; a legal term.
• briefs are pants or knickers.
brief kaddish
• shortened version of the kaddish (traditional jewish prayer)
brief moment
• split second, short instant, short period of time
in brief
• in short, in few words

brief را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی brief

مرتضی ٠٩:١٥ - ١٣٩٦/٠٥/٠٣
شرت
|

zahra ٢٣:٤١ - ١٣٩٦/١٢/٠٧
متضاد:short و passing
معني:خلاصه
|

حامد نیازی ١٧:٠٣ - ١٣٩٧/٠٣/١٥
مختصر . کوتا. خلاصه
|

حدیث ایران ١٥:٠٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩
خلاصه - مختصر - کوتاه مدت
|

عموهادی ١٣:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٣
Briefs شورت مردانه یا زنانه
|

کاربر آبادیس ١٦:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
مختصر و خلاصه
|

ebitaheri@gmail.com ٠٧:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
چکیده(کردن)
|

پیشنهاد شما درباره معنی brief



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی صباغ > Neon
مهدی صباغ > V neck
مهران گودرزی > subjective
Sadahy.Fareeba > petrichor
حمید > cutlery
محمد تقي حمزه اي > مقاله
مجید خانی پور > دم اسبی
اشکان > حیاط

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی brief
کلمه : brief
املای فارسی : بریف
اشتباه تایپی : ذقهثب
عکس brief : در گوگل


آیا معنی brief مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )