برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1349 100 1

bring to life


محاکمه و تنبیه کردن، دادرسی کردن و جزا دادن، آشکار کردن، پرده برداشتن، افشا کردن، 1- (از اغما یا بیهوشی) در آوردن، به هوش آوردن 2- احیا کردن، جان بخشیدن، نیرودادن

واژه bring to life در جمله های نمونه

1. The cold, hard cruelty of two young men is vividly brought to life in this true story.
[ترجمه ترگمان]بی‌رحمی و سنگدلی دو مرد جوان به طور واضح در این داستان واقعی به وجود آمده‌است
[ترجمه گوگل]ظلم و ستم سخت دو مرد جوان در این داستان واقعی زنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The days of the slave trade are brought to life in a themed experience which includes interactive displays and a museum.
[ترجمه ترگمان]روزه‌ای تجارت برده در یک تجربه موضوعی به زندگی آورده می‌شود که شامل نمایش‌های تعاملی و یک موزه می‌شود
[ترجمه گوگل]روزهای تجارت برده در یک تجربه مضمون که شامل نمایش های تعاملی و موزه ای است، به زندگی خود ادامه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Using his clipped voice and precise prose, he brings to life conflicts and tragedies from far-flung locations.
[ترجمه ترگمان]او با استفاده از صدای clipped و نثر دقیق، برخوردها و تراژدی‌های زندگی را از مکان‌های دور افتاده به ارمغان می‌آورد
[ترجمه گوگل]با استفاده از صدای قطع و ضبط شده دقیق، او به درگیری های زندگی و تراژدی از مناطق دور افتاده منجر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

معنی کلمه bring to life به انگلیسی

bring to life
• cause to return to consciousness, cause to become conscious again; put animation into; animate; make lifelike

bring to life را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرانک زارع
زندگی تازه بخشیدن
میلاد علی پور
هیجانی کردن، هیجان دادن/بخشیدن
ز ر
جان بخشیدن/ روح تازه دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bring to life
کلمه : bring to life
املای فارسی : برینگ تو لایف
اشتباه تایپی : ذقهدل فخ مهبث
عکس bring to life : در گوگل

آیا معنی bring to life مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )