برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1286 100 1

broadcast

/ˈbrɒdˌkæst/ /ˈbrɔːdkɑːst/

معنی: داده پراکنی، سخن پراکنی، پخش، منتشر کردن، رساندن، پخش کردن، پراکندن، اشاعه دادن
معانی دیگر: (رادیو و تلویزیون) سخن پراکنی کردن، (برنامه) پخش کردن، شنوانیدن، برنامه ی پخش شده، اعلام، (اطلاعات و شایعه و غیره) پراکندن، (کشاورزی) تخم را به طور گسترده پراکندن (به جای کاشتن ردیفی)، پراکنده، منتشر، رادیویی و تلویزیونی، پخش کردن ازرادیو

بررسی کلمه broadcast

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: broadcasts, broadcasting, broadcast, broadcasted
(1) تعریف: to transmit over television or radio.
مترادف: radio, telecast, televise, transmit
مشابه: carry, publicize, send

- The radio station broadcasts the news at seven o'clock.
[ترجمه نگین] پخش شدن برنامه از طریق رادیو
|
[ترجمه اکبر ابراهیمی] ایستگاه رادیویی اخبار را در در ساعت هفت پخش می‌کند.
|
[ترجمه Hasti] ایستگاه رادیویی ساعت هفت اخبار را پخش میکند
|
[ترجمه پانی] ایستگاه رادیویی اخبار را ساعت هفت پخش میکند|
...

واژه broadcast در جمله های نمونه

1. music broadcast live from a concert
موسیقی که به‌طور زنده از یک کنسرت پخش می‌شود

2. the broadcast lasted an hour
برنامه یک ساعت طول کشید.

3. the broadcast of the program was delayed
پخش برنامه عقب افتاد.

4. a live broadcast
پخش زنده،پخش مستقیم

5. do not broadcast this; i am looking for another job
این را بازگو نکن‌; دارم دنبال کار دیگری می‌گردم.

6. when they broadcast the news, i listen in
وقتی که خبرها را پخش می‌کنند من گوش می‌دهم.

7. the news is broadcast five times a day
روزی پنج بار خبر پخش می‌شود.

8. world news will be broadcast at eight
اخبار جهان (نودادهای جهان) ساعت 8 پخش خواهد شد.

9. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف broadcast

داده پراکنی (اسم)
broadcast
سخن پراکنی (اسم)
transmission , broadcast
پخش (اسم)
release , prevalence , allotment , propagation , dispensation , broadcast , distribution , diffusion , dissemination , effluence
منتشر کردن (فعل)
spread , blazon , propagate , broadcast , divulge , diffuse , publish , disseminate
رساندن (فعل)
give , convey , supply , put in , impart , forward , transmit , broadcast , imply , understand , extend
پخش کردن (فعل)
spread , propagate , divide , distribute , give out , shift , broadcast , diffuse , sparge , cast , scatter , strew , effuse , flange , ted
پراکندن (فعل)
transmit , broadcast
اشاعه دادن (فعل)
broadcast

معنی broadcast در دیکشنری تخصصی

broadcast
[کامپیوتر] پخش ؛ پراکند ؛ داده پراکنی
[برق و الکترونیک] پخش ، انتشار
[سینما] پخش - پخش کردن پخش
[خاک شناسی] کاربرد پخشی
[برق و الکترونیک] کانال پخش رادیویی
[برق و الکترونیک] کانال کنترل پخش رادیویی
[برق و الکترونیک] شبکه پخش رادیویی
[خاک شناسی] کشت دست پاش
[برق و الکترونیک] ایستگاه پخش ایستگاه رادیویی یا تلویزیونی که برای عموم برنامه هایی را ارسال می کند.
[کامپیوتر] طوفان توزیع
[برق و الکترونیک] اغتشاش در پخش رادیویی
[برق و الکترونیک] فرستنده ی پخش فرستنده ای برای کانالهای پخش تجاری ای ام، اف ام یا تلویزیون .
[برق و الکترونیک] پخش رادیو یی برنامه ای که ایستگاه رادیویی برای دریافت همگانی پخش می شود . - پخش رادیویی
[برق و الکترونی ...

معنی کلمه broadcast به انگلیسی

broadcast
• sent to or over a broad area, transmitted, aired, announced, publicized
• transmission, dispatch, radio program
• transmit over the radio; publicize, advertise
• a broadcast is something that you hear on the radio or see on television.
• to broadcast a programme means to send it out by radio waves, so that it can be heard on the radio or seen on television.
broadcast by satellite
• transmit via a satellite
full broadcast
• full-length broadcast of something on the television or radio (news broadcast, sporting event, etc.)
live broadcast
• live show, broadcast aired during the actual performance
local broadcast
• transmission originating from a local station
news broadcast
• transferring of the news of the day by radio or television
outside broadcast
• broadcast done away from the studio
• an outside broadcast is a radio or television programme that is not recorded or filmed in a studio, but in another building or in the open air.
party political broadcast
• a party political broadcast is a short broadcast on radio or television made by a political party, especially before an election.
radio broadcast
• transmission of radio signal; dispatch of a message through radio waves
repeat broadcast
• rebroadcast, retransmission of a program
television broadcast
• television program, t.v. broadcast, t.v. show
tv broadcast
• television transmission, transmission of tv programs over radio wav ...

broadcast را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اکرم
رسانه ای کردن -انتشار- خبری کردن- سوژه کردن
Linda
برنامه ی رادیویی
محمد جواد
پخش برنامه
رکسانا
broadcast means send out radio or TV programs
سید
اشاعه
m
Means send out radio or TV program
Rad.Azin 🤔😉😋
پخش زنده ی رادیو یا تلویزیون
Sqr
A program on the Tv or radio
Elena
A broadcast means send out radio or TV program
ارش
پخش کردن برنامه های تلویزیونی
عادل سوپک
گفتگو ایجاد کردن گروهی در شبکه های اجتماعی به ویژه واتس اپ
miss_.....
Means send out radio or TV programs.
Me
پخش کردن و نشان دادن برنامه تلویزیونی و یا رادیویی
Amir Mahdi Amiri
خبر چینی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی broadcast
کلمه : broadcast
املای فارسی : برادکست
اشتباه تایپی : ذقخشیزشسف
عکس broadcast : در گوگل

آیا معنی broadcast مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )