برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1289 100 1

brother

/ˈbrəðər/ /ˈbrʌðə/

معنی: هم قطار، برادر، اخ
معانی دیگر: اخوی، کاکا، داداش، دوست بسیار صمیمی، هم عضو، هم مذهب، هم نژاد، (در خطاب) برادر، (با b بزرگ) عنوان برخی روحانیون مسیحی، (حرف ندا به نشان تاکید یا ناشکیبایی)، نابرادری، برادر ناتنی (بیشتر half brother می گویند)، برادر رضاعی (بیشتر foster brother می گویند)

بررسی کلمه brother

اسم ( noun )
(1) تعریف: a male having one or both parents in common with another person; male sibling.
مترادف: blood brother
مشابه: kin, relation, relative, sib, sibling, twin

(2) تعریف: a male related to another by similarity such as kinship, allegiance to a particular group, or common purpose.
مترادف: fellow
مشابه: ally, associate, clansman, colleague, compeer, comrade, confrere, equal, friend, kinsman, mate, partner, peer

(3) تعریف: (cap.) a lay member of a male religious order. (abbr.: Br.)
مشابه: cleric, friar, monastic, monk

(4) تعریف: (pl.) human beings considered as sharing a common fate or having common needs, faults, and virtues.
مترادف: fellow-men
مشابه: equals, humans, neighbor, people

واژه brother در جمله های نمونه

1. a brother in need
برادر تنگدست

2. her brother
برادر او

3. her brother is quite a hunk!
برادرش تیکه‌ی بدی نیست‌!

4. his brother
برادرش

5. his brother finished last
برادرش آخر شد.

6. his brother is a dynamic man
برادرش مرد پرتکاپویی است.

7. his brother is a goosey man
برادر او مردی است که اگر به او دست بزنی یکه می‌خورد (از جامی‌پرد).

8. his brother is a phony
برادر او دغلباز است.

9. his brother is a real sport
برادرش واقعا نازنین است.

10. his brother is consorting with thieves
برادرش با دزدان نشست و برخاست می‌کند.

11. his brother was always helping him out of scrapes
برادرش همیشه او را از مخمصه نجات می‌داد.

12. my brother and i shared a room
من و برادرم یک اتاق داشتیم.

13. my brother is a hairy man and i am a smooth man
(انجیل) برادرم مردی پشمالو است و من مردی مو تراشیده‌ام.

...

مترادف brother

هم قطار (اسم)
associate , colleague , teammate , brother , confrere , co-worker
برادر (اسم)
brother , billy
اخ (اسم)
brother

معنی عبارات مرتبط با brother به فارسی

برادر زن، برادر شوهر، آیزنه، شوهرخواهر شوهر، شوهرخواهر زن، باجناق، هم داماد
لقب مردم امریکا، نمونه بومی امریکا
برادراصلی ازیک پدرومادر
نابرادری
ایامن نگهبان برادرخودهستم ؟
برادر بزرگتر
برادر هم خون، برادر از یک پدر و مادر، برادر تنی، برادر خوانده
برادررضاعی، برادرشیری، همشیر
برادراصلی، برادرتنی
نابرادری، برادر ناتنی، برادر ناتنی نابرادری، برادربطنی، برادرصلیب
(در کلیسا و مجامع مذهبی) روحانی غیر کشیش (که در حوزه ی علمیه درس نخوانده است)، نیمچه کشیش
سیاهپوست
نابرادری
برادر بطنی
...

معنی brother در دیکشنری تخصصی

[کامپیوتر] شرکت Brother یکی از کارخانجات سازنده چاپگر و وسایل جانبی کامپیوتر است.

معنی کلمه brother به انگلیسی

brother
• male sibling; title of a monk used as form of address; fellow member, man who belongs to the same race, male who belongs to the same religion or profession
• your brother is a boy or a man who has the same parents as you.
• some people describe a man as their brother when he belongs to the same nation, religion, or trade union as they do.
• brother is a title given to a man who belongs to a religious institution such as a monastery.
brother in arms
• fellow member of the military, fellow fighter
brother in law
• brother of the husband, brother of the wife, husband of the sister, husband of the sister of the wife
• your brother-in-law is the brother of your husband or wife, or the man who is married to your sister or to your wife's or husband's sister.
brother industries, ltd•
• japanese company founded in 1934, manufacturer of office equipment (fax machines, inkjet and laser printers, digital copiers, etc.), supplier of consumer and industrial sewing machines
brother jonathan
• government of the usa; typical american
big brother
• older brother
• if you describe a government or person in authority as big brother, you mean that you think they have too much power over you and that they limit your freedom.
blood brother
• close friend, man who is in a close relationship; brother from birth, biological brother
• a man's blood brother is a man whom he has sworn to treat as a brother, often in a ceremony which involves mixing a small amount of their blood.
foster brother
• brother who was raised in a family but not related by birth
half brother ...

brother را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
بَرادَر!-برای ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
brother برگرفته شده از فارسی است!
کار انجام دهنده و پیگیر مشکلات ما،حامی و دوستداری برای ما-داداش!
عليرضا كريمي وند
دوست بسيار صميمي
عليرضا كريمي وند
camaraderie به جمع كساني گفته ميشود كه پراز مرام و وفاداري دوستي است
محمد حسین کریمی
برادر. داداش. از اعضای خانواده
ayhan
خوش به حال اونایی که برادر دارند ما که نداریم نه برادر نه خواهر
Someone
کاکو
حمیدرضا
در برخی موارد معنی �باورم نمیشود� یا �ای وای� هم میدهد.
oh,brother! how could she wear that?
باورم نمیشه!چطور میتونه اون لباس رو بپوشه؟

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی brother
کلمه : brother
املای فارسی : براتهر
اشتباه تایپی : ذقخفاثق
عکس brother : در گوگل

آیا معنی brother مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )