برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

brownie

/ˈbraʊni/ /ˈbraʊni/

معنی: یکجور دوربین عکاسی، یکنوع نان شیرینی میوهدار
معانی دیگر: (مردم باور) جن قهوه ای فام که به مردم کمک می کند، (b بزرگ) عضو گروه پیشاهنگی دختران بین شش و هشت ساله (عنوان کامل: brownie girl scouts)، دختر پیشاهنگ هشت ساله تایازده ساله

بررسی کلمه brownie

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small, mythical fairy, esp. one who secretly does household work at night.

(2) تعریف: a small square of chocolate cake, usu. rich and chewy and containing nuts.

(3) تعریف: (cap.) a member of the junior division of the Girl Scouts.

واژه brownie در جمله های نمونه

1. They're just trying to score brownie points with politicians.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها فقط سعی داشتند یک کیک شکلاتی را با سیاستمداران امتحان کنند
[ترجمه گوگل]آنها فقط سعی دارند نقاط ضعفی را با سیاستمداران به دست آورند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I thought I could score some brownie points with my mother-in-law by offering to cook dinner.
[ترجمه ترگمان]من فکر می‌کردم که می‌توانم با پیشنهاد غذا دادن به آشپز با مادر زنم کمی شیرینی بگیرم
[ترجمه گوگل]من فکر کردم می توانم با مادرشواری خودم را با ارائه شام ​​بخورم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She's just trying to win brownie points with the boss.
[ترجمه ترگمان]اون فقط داره سعی می کنه با رئیس امتیاز بگیره
[ترجمه گوگل]او فقط سعی می کند نقاط ضعف خود را با رئیس برنده کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'm not doing it just to get brownie points.
[ترجمه ترگمان]من این کار رو فقط برای گرفتن امتیاز brownie انجام نمیدم
[ترجمه گوگل]من فقط آن را انجام نمی دهم تا امتیازات را ...

مترادف brownie

یکجور دوربین عکاسی (اسم)
brownie
یکنوع نان شیرینی میوهدار (اسم)
brownie

معنی عبارات مرتبط با brownie به فارسی

خوش خدمتی نسبت به ارباب، امتیازی که کارمند در اثر خدمات کوچک نسبت به رئیس خود کسب می کند، دین رئیس

معنی کلمه brownie به انگلیسی

brownie
• good imp, good leprechaun; junior member of the girl scouts; type of baked chocolate snack
• a brownie or a brownie guide is a girl who is a member of the brownie guides, the junior branch of the girl guides association. brownies are encouraged to be disciplined and to learn practical skills. they are usually between seven an
• if you earn yourself brownie points, you do something helpful or clever and you get praise or credit for it; an informal expression.
• a brownie is also a small flat chocolate cake with nuts in it.

brownie را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

A.A
میوه ای
رئیس علی دلواری
کیک شکلاتی (به شکل تخت و کلفت)
معنی گرفته شده از دیکشنری آنلاین Longman :
a thick flat chocolate cake
خورشيدوند
كيك شكلاتي (خوشمزه و با عشق)
I made a cake of chocolate with love and Stress for my love
من یک کیک شکلاتی را با عشق و استرس برای عشقم پختم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی brownie
کلمه : brownie
املای فارسی : براونی
اشتباه تایپی : ذقخصدهث
عکس brownie : در گوگل

آیا معنی brownie مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )