انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 897 100 1

بررسی کلمه brutish

صفت ( adjective )
مشتقات: brutishly (adv.), brutishness (n.)
• : تعریف: being unfeeling, brutal, very stupid, or the like; savage.
مشابه: barbaric, beastly, bestial, truculent

واژه brutish در جمله های نمونه

1. "man's life is nasty, brutish and short"
ترجمه ((عمر بشر ناخوشایند،حیوانی و کوتاه است)).

2. The man was brutish and coarse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مرد، بی‌شعور و خشن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مرد خشن و خشن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Life for our early ancestors was nasty, brutish and short, according to the evidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به گفته این مدرک، زندگی برای اجداد اولیه ما زشت، حیوانی و کوتاه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طبق شواهد، زندگی برای اجداد اولیه ما، تند و زننده، خشن و کوتاه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. It was nasty, brutish and to be frank frightening as they tried to make sure they won the vote over Maastricht.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حیوان کثیف، حیوانی و خشن بود و وقتی سعی می‌کردند مطمئن شوند که رای خود را در ماستریخت به دست آوردند، از آن وحشت داشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آن ها تند و خشن و بی رحمانه بودند و تلاش کردند تا اطمینان حاصل کنند که رای دادن بیش از ماستریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The leering triumph on her captor's brutish features changed to a rigid mask of surprise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پیروزی موذیانه بر چهره درنده اسیر کننده او به یک ماسک سخت و سخت تبدیل شده‌بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیروزی عجیب و غریب بر روی ویژگی های خائنانه او، به یک ماسک سفت و سخت از تعجب تبدیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. His brutish, stupid face was blotchy with fear now and his eyes were bolting from his head.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکنون صورت ابله و ابله او از فرط ترس پوشیده شده بود و چشمانش از حدقه بیرون‌زده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چهره بی رحمانه و احمقانه او اکنون با ترس و لرز بود و چشمانش از سرش چسبیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. In spite of his brutish insensitivity, Zampano nevertheless cares for her a little.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وجود این توهین his که به او داده بود، با وجود این، اندکی به او اهمیت می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زامپانو به رغم بی حساسیت خشن خود، کمی از او مراقبت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Their friendship stands the test when Ruth's brutish estranged husband tries to kidnap her baby.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوستی آن‌ها، آزمایش زمانی است که شوهرش بی‌شعور و بی‌شعور روت سعی می‌کند بچه‌اش را بدزدد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوستی آنها این آزمون را تست می کند که همسر بی رحمانه روت تلاش می کند تا کودک خود را ربود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Hobbes This shit is nasty, brutish and short.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Hobbes This کثیف و پست و کوتاه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هابز این گوزن تند و زننده، خشن و کوتاه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Every man is brutish by his knowledge; every founder is confounded by the graven image: for his molten image is falsehood, and there is no breath in them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر انسانی با دانش خود خشن است؛ هر موسس با تصویر منقوش درهم می‌آمیزد: برای تصویر مذاب او دروغ است، و هیچ نفسی در آن‌ها نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر انسان با دانش خود بی رحم است هر بنیانگذار از طریق تصویر گرانقیمت، برای تصویر ریخته شده خود دروغ است و هیچ نفس در آنها وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A person who behaves in a bestial or brutish manner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسی که به روش حیوانی یا حیوانی رفتار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فردی که به شیوه ای بیرحمانه یا خشن رفتار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Understand, ye brutish among the people: and ye fools, when will ye be wise?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درک کنید، شما در میان مردم بی‌شعوری هستید؛ و شما احمق‌ها، چه وقت عاقل خواهید شد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درک کنید که شما در میان مردم و شما احمق هستید، زمانی که شما عاقل هستید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. BENEATH the Japanese archipelago lies a mythical catfish, brutish and capricious.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشورهای BENEATH ژاپنی یک گربه‌ماهی افسان‌های، بی‌شعور و دمدمی قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]BENEATH مجمع الجزایر ژاپن گربه افسانه ای است، خشونت آمیز و فریبنده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The Mesabi Iron Range, a brutish stretch of maroon hillocks ( John McCormick ) See Synonyms at brute.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محدوده آهنین Mesabi، a brutish of (John McCormick)، Synonyms را در حیوان نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محدوده آهن Iron Mesab، یک دره کثیف از کمانداران مارون (جان McCormick) نگاه کنید به مترادف در شور
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Surely I am more brutish than any man, and have not the understanding of a man.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مسلما من more از هر مرد هستم و درک یک مرد را هم ندارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مطمئنا من از هر مردی خشن تر هستم و فهمیدن یک مرد را ندارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف brutish

پست (صفت)
humble , abject , base , ignoble , vile , poor , mean , contemptible , despicable , inferior , lowly , slight , small , little , subservient , base-born , brutish , infamous , villainous , vulgar , caddish , shoddy , bathetic , pimping , low , brummagem , cheap , menial , lousy , currish , sordid , dishonorable , runty , servile , footy , wretched , poky , hokey-pokey , lowborn , ungenerous , lowbred , low-level , shabby , picayune , pint-size , pint-sized , scurvy , snippy , third-rate
درشت (صفت)
rough , abrupt , harsh , coarse , large , gross , hulking , sturdy , brutish , gruff , coarse-grained , crass
حیوانی (صفت)
animal , bestial , organic , brutish , zoological
خشن (صفت)
raucous , rough , harsh , coarse , randy , rude , sore , tough , high , brutish , brute , wooden , blatant , stark , impolite , bearish , churlish , caddish , unkempt , blowsy , blowzy , boorish , indelicate , ragged , brusque , stocky , gruff , hoarse , plebeian , offish , crusty , scabrous , woolly , ungracious , iron-bound , rough-and-ready , rowdy , scraggy , truculent , unmannered
بی شعور (صفت)
brutish , fatuous , witless , insensible , loutish
ددمنش (صفت)
brutish

معنی کلمه brutish به انگلیسی

brutish
• cruel; crude, sensual, bestial, wild; instinctive, unthinking
• if you describe human conditions or actions as brutish, you mean that they seem like an animal's; used showing disapproval.

brutish را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی brutish



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی brutish
کلمه : brutish
املای فارسی : بروتیش
اشتباه تایپی : ذقعفهسا
عکس brutish : در گوگل


آیا معنی brutish مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )