برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1292 100 1

bubble

/ˈbəbl̩/ /ˈbʌbl̩/

معنی: ابسوار، اندیشه پوچ، حباب، جوشاندن، گفتن، جوشیدن، قلقل زدن، حباب براوردن، خروشیدن، بیان کردن، فوران کردن
معانی دیگر: حباب (هوا)، حبابک، آب سوار، حباب درست کردن، حباب شدن، (آبگونه) جوش آمدن (و صدا کردن)، (مشروبات گازدار) کف کردن و حبابک زدن، خیال واهی، امید زود گذر، نقشه ی پوچ، (امریکا - خودمانی) با زدن به پشت و غیره بچه را در آروغ زدن یاری دادن، هر چیزی که مانند حباب باشد: حبابه، گنبدک، محفظه ی شیشه ای یا پلاستیکی

بررسی کلمه bubble

اسم ( noun )
(1) تعریف: an approximately spherical volume of gas bounded by a liquid or a solid.
مشابه: bead, globule

- bubbles in the boiling water
[ترجمه ترگمان] حباب‌ها در آب جوش
[ترجمه گوگل] حباب در آب جوش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a small sphere of gas surrounded by a thin liquid membrane.
مشابه: barm, foam, froth, lather, soapsuds, suds

- bubbles made from soap
[ترجمه p.b] حباب ها از صابون ساخته شده اند
|
[ترجمه ترگمان] حباب‌های ساخته‌شده از صابون
[ترجمه گوگل] حباب ساخته شده از صابون
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: anything that resembles a bubble in shape.
مترادف: globe
مشابه: ball, bead, blister, boss, globule, sphere, spheroid

...

واژه bubble در جمله های نمونه

1. bubble over
1- (آب جوشان و مشروب گازدار و غیره) سررفتن 2- شوق و اشتیاق نشان دادن

2. soap bubble
حباب صابون

3. when the bubble burst, they all went bankrupt
وقتی حباب ترکید (نقشه‌ی آنها شکست خورد) همه ورشکست شدند.

4. The kettle is at the bubble.
[ترجمه ماهرخ] کتری در حال جوشیدن هست
|
[ترجمه ترگمان]کتری در حباب است
[ترجمه گوگل]کتری در حباب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The water began to bubble in the teapot.
[ترجمه A.B] آب شروع به جوشاندن در قوری کرد|
[ترجمه ترگمان]آب شروع به حبابی شدن در قوری کرد
[ترجمه گوگل]آب شروع به حباب در قوری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویس ...

مترادف bubble

ابسوار (اسم)
bubble
اندیشه پوچ (اسم)
bubble
حباب (اسم)
globe , foam , blubber , blob , bubble
جوشاندن (فعل)
boil , bubble , seethe
گفتن (فعل)
utter , declare , relate , tell , inform , say , adduce , tongue , mouth , observe , cite , intimate , bubble , rehearse
جوشیدن (فعل)
perk , bubble , seethe , gurgle
قلقل زدن (فعل)
bubble
حباب براوردن (فعل)
bubble
خروشیدن (فعل)
cry , shout , rage , roar , bubble
بیان کردن (فعل)
give , express , tell , represent , say , frame , impart , bubble
فوران کردن (فعل)
spout , bubble , erupt , effuse , irrupt , spew

معنی عبارات مرتبط با bubble به فارسی

(انگلیس) خوراک کلم و سیب زمینی (و گاهی گوشت) سرخ شده
ماده ای معطر که در وان پر آب حمام می ریزند و کف می کند، مادهای معطر که در وان پر آب حمام می‌ریزند و کف می‌کند وان پر کف و معطر شده
(فیزیک) گنبدک حبابی (محفظه ای که پر است از آبگونه ی بسیار گرم و در آن از حرکت و تصادم ذرات اتمی عکس برداری می کنند)
آدامس بادکنکی، سقزی که هنگام جویدن یا دمیدن حباب تولید می کند
بوقلمون نر
(کامپیوتر) حافظه ی حبابی، حافظه حبابی
1- (آب جوشان و مشروب گازدار و غیره) سررفتن 2- شوق و اشتیاق نشان دادن
جور کردن حبابی
گنبدک فرانما و ضد گلوله (که در مراسم رسمی و غیره رهبران سیاسی زیر آن می نشینند)
قلیان، صدای قل قل، غلیان، شلوه غلیان، ولوله، غلغله، هیاهو، صدای درهم بر هم
کف صابون، حباب کف صابون، چیزجالب وزود گذر

معنی bubble در دیکشنری تخصصی

bubble
[شیمی] حباب ، جوشیدن
[مهندسی گاز] حباب
[زمین شناسی] اثر حباب ، اثر حفرشدگی، اثر کنده شدگی، نشان شستگی، نشان کندگ یک فرورفتگی کوچک و کم عمق (قطر 5/2 سانتیمتر) که بر روی ساحل یا سطح رسوبی بوسیله خروج حباب گاز به درون هوا یا آب بالایی ایجاد می شود. است بوسیله یک حلقه بلند دارای یک سطح صاف بدون حاشیه شده و می تواند به سمت پایین به درون یک لوله گذر کند. مترادف: bubble mark اثر جریانی که توسط عمل کندن یا حفر کردن جریان آب ایجاد می شود که بر روی قاعده جریان دارد؛ مثلا شیار یا اثر قاشقی. نیز ببینید: transverse scour mark (اثر حفر شدگی عرضی). مترادف: scour marking (اثر یا طرح حفرشدگی).
[نساجی] حباب هوا - جوشاندن - جوشیدن
[ریاضیات] حباب، جوشیدن
[معدن] حباب (فلوتاسیون)
[پلیمر] حباب
[زمین شناسی] آب راکد،آب راکدی که در دشت ها ومزارع دیده می شود.
[شیمی] فنجانک حباب ، حباب گیر
[شیمی] ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ،ستون تقطیر با بشقابک و فنجانک حباب
[شیمی] اتاقک حباب ، گنبدک حبابی (محفظه اى که پر است از آبگونه ى بسیار گرم و در آن از حرکت و تصادم ذرات اتمی عکس بردارى می کنند)
[کامپیوتر] نمودار حبابی
[آب و خاک] ازبین رفتن حباب
[پلیمر] راکتور حبابی ستونی
[مهندسی گاز] کلاهک ...

معنی کلمه bubble به انگلیسی

bubble
• blister, gas-filled sac; effervescence
• sparkle, froth
• a bubble is a ball of air in a liquid.
• a bubble is also a delicate, hollow ball of soapy liquid floating in the air or standing on a surface.
• when a liquid bubbles, bubbles form in it, because it is boiling, fizzy, or moving quickly.
• if you are bubbling with a feeling, you are full of it.
• if you say that the bubble has burst, you mean that a feeling, plan, or success which seemed perfect at first has now been suddenly ruined.
bubble and squeak
• in britain, bubble and squeak is a food made by mixing together cold cooked cabbage and potato, sometimes with meat, and then grilling or frying the mixture.
bubble bath
• bath filled with soap bubbles
• bubble bath is a pleasant smelling liquid soap that you pour into running bathwater to make a lot of foam.
bubble company
• unstable company
bubble diagram
• diagram that uses oval or circular forms to represent items or locations (used to roughly depict the layout of a space or system)
bubble economy
• economy that experiences an unusual rapid and in many cases temporary growth
bubble gum
• kind of chewing gum that can be blown into large bubbles
• bubble gum is chewing gum that you can blow into the shape of a bubble.
bubble jet printer
• type of inkjet printer, type of printer which injects ink out of nozzles onto the paper
bubble like
• like a bubble, delicate, insubstantial
bubble memory
• magnetic computer memory made up of small elements (high access speed ...

bubble را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزاد یوسف زاده
لبریز شادی (حباب وار براندازم از نشاط کلاه -- اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد==حافظ)
خرکیف، سرشار از احساسی مثبت
مثال: she was bubbling over with enthusiasm
فرزاد یوسف زاده
غلیان داشتن، غلیان کردن
فرزاد یوسف زاده
شاد و سرزنده حرف زدن، با انرژی و یک ریز حرف زدن، یک بند حرف زدن، در و مروارید ریختن
علی قناد
An empty ball of air or gas
shiva_sisi‌
An empty ball of air or gas
Shadi
A ball of air or gas
حباب یا بادکنک
F. A
An empty Ball of air or gasa
ش85.74
An empty ball of air or gas
✅ Mobin Bax
As a kid, I loved playing bubbles and always playing.
در کودکی عاشق حباب بازی بودم و همیشه بازی می کردم.
آزاده نوری
(bubble gum(chewing:آدامس بادکنکی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bubble
کلمه : bubble
املای فارسی : بابل
اشتباه تایپی : ذعذذمث
عکس bubble : در گوگل

آیا معنی bubble مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )