برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

bubbling


System.String[]

مترادف bubbling

فوران کننده (صفت)
bubbling , effusive , eruptive

معنی bubbling در دیکشنری تخصصی

[نساجی] قل زدن - جوشیدن
[پلیمر] عامل حباب زا، عامل پف زا
[نساجی] تشکیل حباب در فیلامنت زمان ریسیدن آن - ایجاد حباب در فیلامنت مصنوعی

bubbling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setayesh-Arya
فرآیند قُل قُل کردن!!!!!!
aram
قل قل کنان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bubblingکلمه : bubbling
املای فارسی :
اشتباه تایپی : ذعذذمهدل
عکس bubbling : در گوگل

آیا معنی bubbling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )