برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1285 100 1

buffer

/ˈbəfər/ /ˈbʌfə/

معنی: سپر، حائل، میانگیر، فنر، استفاده از میانگیر، ضربت خور، ضرب خور
معانی دیگر: کسی که با مالیدن چیزی را صیقل می دهد، جلا دهنده، چیز یا شخصی که بین دو چیز (معمولا متخاصم) حایل شود، حایل شدن، میانگیر شدن، ضربه گیری کردن، (مکانیک) اسباب کاهش شدت ضربه یا تکان (می تواند فنری یا بادی و غیره باشد)، (واگن و لوکوموتیو راه آهن) سپر، سپرک، سپره، کوبگیر، (شیمی) ماده ای که با خنثی کردن اسید و قلیای موجود در محلول موجب تثبیت یون هیدروژن متمرکز در آن می شود، ماده ی تثبیت گر افزودن به، (کامپیوتر) بافر، میانگیر گذاشتن، پرداخت کردن

بررسی کلمه buffer

اسم ( noun )
(1) تعریف: a device, such as a bumper, that absorbs the force of a collision.
مشابه: bumper, cushion, fender, pad, shield, shock absorber

(2) تعریف: something that prevents or moderates the interaction of two people, things, groups, countries, or the like.
مشابه: barrier, buffer state, go-between, intermediary, mediator, moderator

(3) تعریف: in chemistry, a substance that preserves the relative acidity or alkalinity of a solution when an acid or base is added.
مشابه: reagent

(4) تعریف: in computer terminology, a portion of the hardware used to hold information temporarily.
مشابه: memory
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: buffers, buffering, buffered
(1) تعریف: to add a buffer to (a chemical solution).
مشابه: neutralize

(2) تعریف: to diminish the undesirable effects of.
مترادف: mitigate
مشابه: allay, alleviate, assuage, cushion, deaden, diminish, ease, extenuate, lessen, moderate, palliate, temper
اسم ( noun )
• : تعریف: something used to polish or shine.
مترادف: polisher
مشابه: buff, burnisher, chamois, swab

واژه buffer در جمله های نمونه

1. a buffer zone between two hostile countries
سرزمین جداساز دو کشور متخاصم

2. the device will buffer against shocks
این اسباب اثر تکان شدید را خنثی می‌کند.

3. Eastern Europe was important to Russia as a buffer against the West.
[ترجمه ترگمان]اروپای شرقی برای روسیه به عنوان یک حایل در برابر غرب مهم بود
[ترجمه گوگل]اروپای شرقی برای روسیه به عنوان یک بافر در برابر غرب مهم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Turkey and Greece were buffer states against the former Soviet Union.
[ترجمه ترگمان]ترکیه و یونان در برابر اتحاد جماهیر شوروی پیشین، buffer بودند
[ترجمه گوگل]ترکیه و یونان در برابر اتحاد جماهیر شوروی سابق، کشورهای بافر بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A family can provide a buffer against stress at work.
[ترجمه ترگمان]یک خانواده می‌تواند یک ضربه‌گیر را در مقابل استرس در کار فراهم کند
[ترجمه گوگل]یک خانواده می تواند یک بافر در برابر استرس در محل کار ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف buffer

سپر (اسم)
buckler , aegis , shield , bumper , fender , buffer , shock absorber , screen , targe , escutcheon , scutcheon
حائل (اسم)
stay , buffer , louver , louvre , guard , barrier , delimiter , buttress , stanchion , pall , coaming , shutter , stayer
میانگیر (اسم)
buffer
فنر (اسم)
buffer , shock absorber , coil , spring
استفاده از میانگیر (اسم)
buffer
ضربت خور (اسم)
buffer
ضرب خور (اسم)
bumper , buffer , shock absorber

معنی عبارات مرتبط با buffer به فارسی

ناحیه میانگیر
حافظه میانیگر
ثبات میانگیر
کشور یا سرزمین حایل یا میانگیر، کشور کوچکتری که بین دو کشور نیرومند و متخاصم قرار دارد و جلو تصادم مرزی و جنگ آنها را می گیرد، سپر زمین، سپر کشور، کشوربیطرفی که درمیان دوکشوربزرگترواقع است
انباره میانگیر
میانگیر خروجی
میانگیر انباره

معنی buffer در دیکشنری تخصصی

buffer
[علوم دامی] بافر ؛ ماده ای که می تواند از تغییرات شدید pH جلوگیری کند .
[شیمی] بافر ، محلول تامپون ، ماده اى که با خنثی کردن اسید و قلیاى موجود در محلول موجب تثبیت یون هیدروژن متمرکز در آن می شود
[عمران و معماری] بافر - سپر - ضربخور
[کامپیوتر] حافظه میانجی ؛ میانگر ؛ حافظه موقت ؛ حافظه میانی ؛ بافر - بافر . میانگیر . محل ذخیره موقتی - محل نگهداری داده . چیزهای مختلفی را که بافر می گویند شامل این موارد است . بخشی در حافظه برای نگهداری داده ای که قرار است به چاپگر ارسال شود یا از ورودی RS-232 دریافت شود . و علت آن کندی سرعت چاپگر در مقایسه با کامپیوتر است . به این ترتیب کامپیوتر همه داده ها را یکباره وارد بافر کرده و از آنجا به تدریج به چاپگر ارسال می کند . ورودی RS-232 نیز نیاز به بافر دارد . زیرا ممکن است داده هنگامی وارد شود که کامپیوتر آماده دریافت آن نیست . بخشی از حافظه که فایل را برای ویرایش نگه می دارد . برخی از برنامه های ویرایشگر امکان می دهند که بتوانید بیش از یک فایل را در یک زمان ویرایش کنید . در این صورت هر فایل . بافر مخصوص خود را اشغال می کند . بخشی از حافظه که برای ارسال داده به دیسک یا دریافت داده از آن به کار می رود . برخی از سیستمهای عامل به شما امکان می دهند که اندازه یا تعداد بافرهای دیسک را تنظیم کنید تا مشکل سرعت کم دیسک گردان حل شود . بخشی ارز حافظه که سیگنالهای دریافتی از کلیدها را نگه می دارد . برخی از سیگنالهای کلیدهایی که علیرغم فشار دادن . کامپیوتر آنها را قبول نمی کند . دراین ناحیه از حافظه ذخیره می شوند . بافر صفحه کلید IBM PC به طور پیش فرض 16 فشار کلید را در خود ذخیره می کند . وسیله الکترونیکی که خروجی آن مانند ورودی اش است . مانند تقویت کننده ( آمپلی فایر ) برای راه اندازی کابلهای طولانی
[برق و الکترونیک] میانگیر؛ بافر 1. ناحیه ای از حافظه ی رایانه که برای نگهداری اطلاعات گرافیکی جهت نمایش روی صفحه منیاتور و یا خواندن نویسه های متنی از وسیله ی جانبی اختصاص یافته است. همچنین می تواند به عنوان ناحیه ی نگهداری موقت جهت انتقال داده بین وسایل با سرعتهای کاری متفاوت ؛ مثلاُ بین سی پی یو و چاپگر یا دیسک گردان ، به کار رود. 2. یک موارد ذخیره که تفاوت سرعت تبادل داده ها از مدار ...

معنی کلمه buffer به انگلیسی

buffer
• divider, partition; location in the memory designated for temporary storage (computers); shock absorber
• lessen, ease, make less severe; protect, shield; (about aspirin) add an antacid agent; treat with a buffer (chemistry)
• a buffer is something that prevents something else from being harmed.
• the buffers on a train or at the end of a railway line are two metal discs on springs that reduce the shock when they are hit.
buffer brake
• brake which lessens the impact when a vehicle is stopping
buffer solution
• substance within a solution which makes the degree of acidity more resistant to change
buffer spring
• spring which neutralizes shock
buffer state
• state that stands in between two enemy countries
buffer store
• type of computer memory for temporary storage (print memory, etc.)
buffer underrun
• (computers) error that occurs when a stream of data recorded on a cd is slower than the laser burning the cd (due to poor software or limited buffer memory in the cd drive)
buffer zone
• region set aside as a neutral area, safety area
• a buffer zone is an area of land which is between two rival countries or areas, and which serves to keep them apart.
frame buffer
• (computers) temporary memory that stores frames of graphic images not currently being displayed on-screen
keyboard buffer
• area of memory which contains input from the keyboard which a program has not yet processed

buffer را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا خسروی
به مانند ضربه گیر عمل کردن
ح ایرانمنش
واسطه
مرجان میری لواسانی
جلوگیری کردن ( as verb )
Mahsa
حائل، سپر (در برابر سیل)
مهسا امینی
-به حافظه ای که در چاپگرها یا همان پرینترها وجود دارد ،حافظه‌ی چاپگر یا بافر میگویند.
زمانی که سندی قرار است چاپ شود ابتدا وارد حافظه‌ی چاپگر یا بافر میشود سپس به چاپ میرسد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی buffer
کلمه : buffer
املای فارسی : بافر
اشتباه تایپی : ذعببثق
عکس buffer : در گوگل

آیا معنی buffer مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )