انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1099 100 1

build up

تلفظ build up
تلفظ build up به آمریکایی تلفظ build up به انگلیسی

1- دلخواه تر کردن، ترویج دادن، 2- (در زمینی) ساختمان سازی کردن، 3- تقویت کردن، 4- توسعه دادن، گردآوری کردن

بررسی کلمه build up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to grow in size, amount, or intensity.
مشابه: accrue, augment, intensify

- The pressure is building up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فشار در حال بالا آمدن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فشار ایجاد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to enlarge, strengthen, or develop, esp. in stages.
مشابه: gather

- She built up a resistance to disease.
ترجمه کاربر [ترجمه سمیرا] او توانست در مقابل بیماری مقابله کند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او مقاومت در برابر بیماری را ایجاد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او مقاومت را به بیماری تبدیل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to construct many buildings in (an area); develop.

واژه build up در جمله های نمونه

1. Big waves will never build up in a small bay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امواج بزرگ هرگز در خلیج کوچک ساخته نخواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موج های بزرگ هرگز در خلیج کوچک ایجاد نخواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. She has always been encouraged to swim to build up the strength of her muscles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همیشه تشویق به شنا کردن برای بالا بردن قدرت ماهیچه‌ها بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همیشه تشویق به شنا کرده است تا قدرت عضلاتش را افزایش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Carbon dust and oil build up in large motors and cause them to short-circuit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرد و غبار و روغن کربن در موتورهای بزرگ ایجاد می‌شوند و باعث ایجاد مدار کوتاه می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرد و غبار کربن و روغن در موتورهای بزرگ ایجاد می شود و موجب کوتاه شدن آنها می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The students in middle schools should build up a solid foundation in English.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش آموزان مدارس راهنمایی باید پایه و اساس محکمی در زبان انگلیسی ایجاد کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش آموزان مدارس راهنمایی باید پایه های جامد انگلیسی را بسازند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Timid children need gentle handling to build up their confidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کودکان Timid نیاز به جابجایی ملایم دارند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بچه های تند و زننده نیاز به اعتماد به نفس دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She's trying to build up a portfolio of work to show during job interviews.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در تلاش است تا یک پورتفولیوی کار برای نشان دادن در طول مصاحبه‌های شغلی ایجاد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در تلاش است تا نمونه کارهایی را برای مصاحبه شغلی نشان دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The facts added together to build up a theory which was indisputable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حقایق با هم جمع شدند تا نظریه‌ای را بسازند که مسلم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]واقعیت ها با هم ترکیب شده اند تا یک نظریه را ایجاد کنند که غیر قابل انکار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Don't let your resentment build up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگذار کینه تو به هم بخورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه ندهید ناراحتی خود را بالا ببرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. My visits enabled me to build up a broad picture of the culture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیدار من باعث شد تا من تصویری وسیع از فرهنگ بسازم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیدارهای من به من امکان ساخت یک تصویر وسیع از فرهنگ را داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The old engine still manages to build up a good head of steam.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موتور قدیمی هنوز مدیریت خوب بخار را مدیریت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موتور قدیمی هنوز موفق به ایجاد یک سر بخار خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It took her ten years to build up her publishing business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ده سال طول کشید تا کار چاپ و چاپ خود را جبران کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ده سال طول کشید تا کسب و کار خود را چاپ کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. We can build up the speed gradually and safely.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌توانیم سرعت را به تدریج و به طور ایمن بسازیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما می توانیم سرعت را به آرامی و با سرعت بالا بسازیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. We first build up a detailed profile of our customers and their requirements.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما ابتدا پروفایل دقیق مشتریان و الزامات آن‌ها را می‌سازیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما برای اولین بار مشخصات دقیق مشتریان و الزامات آنها را ایجاد می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He always found he could build up a good rapport with children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همیشه فهمید که می‌تواند رابطه خوبی با بچه‌ها ایجاد کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همیشه متوجه شد که می تواند ارتباط خوبی با کودکان ایجاد کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با build up به فارسی

(عامیانه) تعریف یا تبلیغات پی درپی برای محبوب ساختن چیزی، معروف سازی، ترویج، افزایش، افزودن تدریجی (قدرت یا نرخ و غیره)

معنی build up در دیکشنری تخصصی

[سینما] پرورش موضوع - (نوار) راهنما / لیدر
[زمین شناسی] تجمیع نیروها یا ذخایر همچنین رسوبات کربناته ضخیمی که اساسا از موجودات تشکیل یافتهاند و دارای گسترش جانبی محدود میباشند
[نساجی] خاصیت پوشانندگی رنگ
[ریاضیات] ایجاد کردن، ساختن
[پلیمر] تجمع
[نفت] بالا بردن فشار
[نفت] تزاید تدریجی شیب (در چاه انحرافی)
[پلیمر] گرمااندوزی
[نفت] افزایش فشار

معنی کلمه build up به انگلیسی

build up
• construct, build (something new); publicize, advertise, bring to the attention of the public, promote; intensify, strengthen, increase
• a build-up of something is a gradual increase in it.
• the build-up to an important event is the period of time immediately before the event and the preparations that take place during that time.
build up a deficit
• gradually increase a deficit, regularly spend in excess of one's income
build up one's health
• improve one's well-being, improve one's condition, improve one's health

build up را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی افراسیابی ١٦:٣٩ - ١٣٩٦/٠٩/٣٠
در فیزیک به معنی " انباشت " در بعضی جاها استفاده میشه !
|

فاضله کیان مهر ١٩:٣٦ - ١٣٩٦/١١/١٣
تجمع یافتن
|

Sara loghman ٠٢:١٠ - ١٣٩٧/٠٣/١٣
به معنی رسوب کردن(برای مثال رسوب کلسترول در دیواره رگ)
|

مهدی صباغ ٢١:٥٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢٦
ساختن، طراحی کردن
E.g: Build up a conversation between you and the policeman.
|

محمد شهسواری بمی ٢٢:٢٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠٣
در نقش اسم به معنای 1) انباشت، تراکم، تجمع، افزایش 2) تبلیغ، تعریف 3) تدارک
|

Vafa ٢١:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٠٨
رسوبات
|

میثم علیزاده ١٦:١٧ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
1.Build up: انباشته شدن یا کردن
2.Build something up: توسعه دادن یا تقویت و بهبود چیزی مثلا:
Build your confidence up
|

محدثه فرومدی ١٩:٣٩ - ١٣٩٨/٠٧/١٩
same as build
|

jahanaks.blog.ir ١١:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
ساختن
|

محمد رومزی ١٣:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠
ساختن ( بدن )
منبع : mosaic
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی build up
کلمه : build up
املای فارسی : بویلد آاپ
اشتباه تایپی : ذعهمی عح
عکس build up : در گوگل


آیا معنی build up مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )