برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1327 100 1

bulk

/ˈbəlk/ /bʌlk/

معنی: توده، میزان، جسم، تنه، حجم، اکثریت، اندازه، جثه، جسامت، بصورت توده جمع کردن، انباشتن
معانی دیگر: گندگی، حجم (به ویژه اگر زیاد باشد)، مقدار (زیاد)، سترگی، تنومندی، فراخنایی، ستبرا، قلمب، عمده، بسته بندی نشده، به طور یکجا، سترگ کردن یا شدن، حجیم کردن یا شدن، گنده کردن یا شدن، اهمیت پیدا کردن، (در مورد خوراک) جاگیر، شکم پرکن، دارای مواد زبر و لینت آور، (قدیمی) بخش پیش آمده ی جلو کشتی

بررسی کلمه bulk

اسم ( noun )
عبارات: in bulk
(1) تعریف: large size or volume.
مترادف: largeness
مشابه: amplitude, bigness, dimensions, immensity, magnitude, mass, proportions, size, volume

- The crate's bulk made it hard to move.
[ترجمه ربابه دریس حمادی] بزرگی مخزن باعث شد که آن بسختی به حرکت در آید.
|
[ترجمه ترگمان] جثه بزرگ جعبه آن را سخت تکان داد
[ترجمه گوگل] مخزن بزرگ باعث شد که حرکت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the larger portion of something; most.
مترادف: majority, mass
مشابه: body, lion's share, most, preponderance

- She finished the bulk of her work before midnight.
[ترجمه ترگمان] قبل از نیمه‌شب، قسمت اعظم کارش را تمام کرد
[ترجمه گوگل] او قبل از نیمه شب بخش عمده ای از کار خود را تمام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه bulk در جمله های نمونه

1. bulk good suppliers
فروشندگان کالای عمده (قلمب)

2. bulk buy
عمده خریدن،یکجا خریدن

3. its bulk is twice that of an elephant
گندگی آن دو برابر فیل است.

4. the bulk of his days are spent quietly
اکثر روزهای خود را به آرامی می‌گذراند.

5. the bulk of his money was spent on gambling
بیشتر پول او صرف قمار شد.

6. the bulk of the population
انبوه جمعیت،اکثریت مردم

7. in bulk
به طور عمده (در مقابل خرده‌فروشی)،بسته‌بندی نشده،به مقدار زیاد،قلمبه

8. we move bulk traffic over long distances
ما محمولات فله‌ای را به فواصل دوردست حمل می‌کنیم.

9. anything bought in bulk is cheaper
هرچیزی که به طور عمده خریداری شود ارزان‌تر است.

10. a man of rustam's bulk
مردی به تنومندی رستم

11. we don't have enough money to bulk buy our food
ما آن قدر پول نداریم که مواد غذایی خود را به طور عمده خریداری کنیم.

12. Sloping walls on the bulk of the building create an optical illusion.
[ترجمه ترگمان]دیواره‌ای Sloping بر روی قسمت عمده ساختمان یک ...

مترادف bulk

توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
میزان (اسم)
measure , rate , adjustment , bulk , criterion , level , amount , size , mete , balance , quantum , equilibrium , equipoise , dimension , scales
جسم (اسم)
material , matter , substance , bulk , flesh , body , corporality , corpus , corporeity , metal
تنه (اسم)
stock , bulk , frame , stem , body , trunk , corpus , jostle , push , shove
حجم (اسم)
mass , bulk , content , volume , voluminosity
اکثریت (اسم)
bulk , majority , feck
اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension
جثه (اسم)
bulk
جسامت (اسم)
bulk , voluminosity , corpulence , corpulency
بصورت توده جمع کردن (فعل)
bulk
انباشتن (فعل)
assemble , accumulate , stack , fill , stuff , cumulate , hoard , bulk , agglomerate , hill , garner , stash , stow

معنی عبارات مرتبط با bulk به فارسی

عمده خریدن، یکجا خریدن
نفت بی ظرف
انباره پر گنجایش
به طور عمده (در مقابل خرده فروشی)، بسته بندی نشده، به مقدار زیاد، قلمبه

معنی bulk در دیکشنری تخصصی

bulk
[عمران و معماری] فله - غیرمظروف - حجم - انبوه - متورم شدن
[برق و الکترونیک] توده ، کپه ، حجمی
[مهندسی گاز] انبوه
[نساجی] ابنوه - توده - حجیم - پفکی - حجم بزرگی از کالای نساجی که تحت عملیات های مختلف نساجی قرار می گیرد
[ریاضیات] تنه، جسم، توده، انبوه، حجیم، دسته جمعی
[معدن] توده (عمومی)
[پلیمر] توده
[برق و الکترونیک] موج آکوستیکی حجمی موج آکوستیکی که در درون یک ماده ی پیزو الکتریک ، نظیر خط تاخیر کوارتز ، حرکت می کند . ( در موج آکوستیکی سطحی ، انتشار تنها در سطح صورت می گیرد ) .
[برق و الکترونیک] خط تاخیر موج آکوستیکی حجمی نوعی خط تاخیر که میزان تاخیر آن به وسیله یمسافت پیموده شده توسط یک موج آکوستیکی حجمی بین دو ترادیسنده ی ورودی و خروجی واقع در روی قطعه ی پیزو الکتریک تعیین می شود .
[خاک شناسی] مساحت ظاهری
[آب و خاک] سطح کلی
[ریاضیات] ورود گروهی
[خاک شناسی] آمیختگی کودی
[پلیمر] جوشش حجمی
[حسابداری] کالای فله
[عمران و معماری] سیمان فله
[زمین شناسی] سیمان فله
[شیمی] چگالی توده ای
[عمران و معماری] جرم حجمی - جرم مخصوص - وزن مخصوص ظاهری - چگالی حجمی ...

معنی کلمه bulk به انگلیسی

bulk
• volume, mass; main part, most
• inflate, cause to swell; play a considerable role
• relating to or designed for the mass of people, large-scale, widespread, popular
• an object's bulk is its large size, weight, or volume.
• if you refer to the bulk of something or a group of things, you mean most of it or most of them.
• if goods or products are handled, bought, or sold in bulk, they are handled, bought, or sold in large quantities, usually before they are put into packets or tins.
• bulk is used to describe things that are large in size or exist in large quantities.
bulk buy
• if you bulk buy, you buy goods in large quantities in order to save time and money.
bulk buying
• act of buying a large quantity at one time
bulk carrier
• single decked ship that carries dry cargoes in bulk (as grain, sugar, coal etc.)
• a bulk carrier is a large cargo ship that carries solid substances, such as coal or grain.
bulk mail
• sending out advertising material to many addresses, bulk mail
bulk of
• most of, the main part of, the lion's share of
bulk sale
• sale of a large quantity of goods to a single buyer; sale of all the property owned by a business
bulk supply
• wholesale supply, supply in large quantities
break bulk
• individual items of packaged cargo, loose cargo carried in the storage compartment of a ship or other vehicle
in bulk
• in large quantities
sell by bulk
• sell in large quantities
transportation in ...

bulk را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پری ناز
بخش اعظم(چیزی)
ebi
پرحجم ، حجم‌دار

حجم افزودن ، حجم افزایی کردن
مهدی صباغ
فله
فله ای
علی ن
پزشکی : حجیم کننده(مدفوع )
sina sadr
bulk sth out ، چیزی را حجیم تر کردن یا بزرگتر کردن
فارسی را پاس بداریم.
عمده
قطعات وابسته به تجهیزات اصلی
محدثه فرومدی
the bulk of=حجم زیادی از، بخش عمده، قسمت اعظم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bulk
کلمه : bulk
املای فارسی : بولک
اشتباه تایپی : ذعمن
عکس bulk : در گوگل

آیا معنی bulk مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )