انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 959 100 1

bulk

تلفظ bulk
تلفظ bulk به آمریکایی/ˈbəlk/ تلفظ bulk به انگلیسی/bʌlk/

معنی: توده، میزان، جسم، تنه، حجم، اکثریت، اندازه، جثه، جسامت، بصورت توده جمع کردن، انباشتن
معانی دیگر: گندگی، حجم (به ویژه اگر زیاد باشد)، مقدار (زیاد)، سترگی، تنومندی، فراخنایی، ستبرا، قلمب، عمده، بسته بندی نشده، به طور یکجا، سترگ کردن یا شدن، حجیم کردن یا شدن، گنده کردن یا شدن، اهمیت پیدا کردن، (در مورد خوراک) جاگیر، شکم پرکن، دارای مواد زبر و لینت آور، (قدیمی) بخش پیش آمده ی جلو کشتی

بررسی کلمه bulk

اسم ( noun )
عبارات: in bulk
(1) تعریف: large size or volume.
مترادف: largeness
مشابه: amplitude, bigness, dimensions, immensity, magnitude, mass, proportions, size, volume

- The crate's bulk made it hard to move.
ترجمه کاربر [ترجمه ربابه دریس حمادی] بزرگی مخزن باعث شد که آن بسختی به حرکت در آید.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جثه بزرگ جعبه آن را سخت تکان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مخزن بزرگ باعث شد که حرکت کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the larger portion of something; most.
مترادف: majority, mass
مشابه: body, lion's share, most, preponderance

- She finished the bulk of her work before midnight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبل از نیمه‌شب، قسمت اعظم کارش را تمام کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او قبل از نیمه شب بخش عمده ای از کار خود را تمام کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: food, such as cellulose or dietary fiber, that aids digestion.
مترادف: fiber, roughage
مشابه: bran, cellulose, light

- You should get more bulk in your diet by eating vegetables and whole grains.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شما باید با خوردن سبزیجات و دانه کامل بیشتر به رژیم غذایی خود برسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید با خوردن سبزیجات و دانه های کامل مواد غذایی بیشتری را در رژیم غذایی خود دریافت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: goods or cargo not packaged in small units.
مشابه: goods, merchandise, quantity, volume, wares
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bulks, bulking, bulked
(1) تعریف: to be or seem to be large or important.
مشابه: hulk, loom, tower, weigh

- The possibility of war bulks large in our thoughts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امکان جنگ بزرگ در افکارش وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] احتمال بروز جنگ در افکار ما زیاد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to grow larger or become more important.
مشابه: enlarge, expand, grow, increase, thicken, wax, widen
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to become larger or more massive.
مشابه: enlarge, expand, grow, increase, thicken, widen

واژه bulk در جمله های نمونه

1. bulk good suppliers
ترجمه فروشندگان کالای عمده (قلمب)

2. bulk buy
ترجمه عمده خریدن،یکجا خریدن

3. its bulk is twice that of an elephant
ترجمه گندگی آن دو برابر فیل است.

4. the bulk of his days are spent quietly
ترجمه اکثر روزهای خود را به آرامی می‌گذراند.

5. the bulk of his money was spent on gambling
ترجمه بیشتر پول او صرف قمار شد.

6. the bulk of the population
ترجمه انبوه جمعیت،اکثریت مردم

7. in bulk
ترجمه به طور عمده (در مقابل خرده‌فروشی)،بسته‌بندی نشده،به مقدار زیاد،قلمبه

8. we move bulk traffic over long distances
ترجمه ما محمولات فله‌ای را به فواصل دوردست حمل می‌کنیم.

9. anything bought in bulk is cheaper
ترجمه هرچیزی که به طور عمده خریداری شود ارزان‌تر است.

10. a man of rustam's bulk
ترجمه مردی به تنومندی رستم

11. we don't have enough money to bulk buy our food
ترجمه ما آن قدر پول نداریم که مواد غذایی خود را به طور عمده خریداری کنیم.

12. Sloping walls on the bulk of the building create an optical illusion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دیواره‌ای Sloping بر روی قسمت عمده ساختمان یک توهم نوری ایجاد می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیوارهای شیب دار بر روی اکثر ساختمان ها یک توهم نوری را ایجاد می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The bulk of the people voted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکثریت مردم رای دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثریت مردم رای دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The bulk of consumers are based in towns.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بخش عمده مصرف کنندگان در شهرها هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بخش عمده ای از مصرف کنندگان در شهرها قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Use extra vegetables to bulk up the omelette.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از سبزیجات اضافی برای اضافه کردن املت استفاده کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استفاده از سبزیجات اضافی برای بزرگ کردن املت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Adding five chapters will bulk up this book.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اضافه کردن پنج شعبه این کتاب را تشکیل می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اضافه کردن پنج فصل بزرگ خواهد شد این کتاب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The bulk of the work has been finished.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بخش عمده کار به پایان رسیده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بخش عمده ای از کار پایان یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Despite its bulk and weight, the car is extremely fast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وجود وزن و وزن آن، اتومبیل بسیار سریع است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با وجود حجم و وزن آن، ماشین بسیار سریع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Numerous small contributions soon bulk up into a considerable sum.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سهم کوچکی از آن‌ها به زودی به مبلغ قابل‌توجهی افزایش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعداد زیادی از مشاغل کوچک به زودی به مجموع قابل توجهی می رسند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Heterosexual contact is responsible for the bulk of HIV transmission.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارتباط چشمی مسئول بخش عمده انتقال اچ آی وی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تماس جنسی همجنس گرایانه مسئول عمده انتقال ویروس HIV است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف bulk

توده (اسم)
gross , stack , aggregate , accumulation , agglomeration , cumulation , mass , pile , lump , bulk , heap , volume , aggregation , hill , congeries , shock , block , wad , barrow , bloc , clot , cob , ruck , rick , dollop , conglomeration , cumulus , midden , riffraff , oodles , tump
میزان (اسم)
measure , rate , adjustment , bulk , criterion , level , amount , size , mete , balance , quantum , equilibrium , equipoise , dimension , scales
جسم (اسم)
material , matter , substance , bulk , flesh , body , corporality , corpus , corporeity , metal
تنه (اسم)
stock , bulk , frame , stem , body , trunk , corpus , jostle , push , shove
حجم (اسم)
mass , bulk , content , volume , voluminosity
اکثریت (اسم)
bulk , majority , feck
اندازه (اسم)
tract , limit , extent , measure , bulk , volume , span , size , gage , gauge , deal , scale , quantity , quantum , magnitude , measurement , meter , indicator , dimension
جثه (اسم)
bulk
جسامت (اسم)
bulk , voluminosity , corpulence , corpulency
بصورت توده جمع کردن (فعل)
bulk
انباشتن (فعل)
assemble , accumulate , stack , fill , stuff , cumulate , hoard , bulk , agglomerate , hill , garner , stash , stow

معنی عبارات مرتبط با bulk به فارسی

عمده خریدن، یکجا خریدن
نفت بی ظرف
انباره پر گنجایش
به طور عمده (در مقابل خرده فروشی)، بسته بندی نشده، به مقدار زیاد، قلمبه

معنی bulk در دیکشنری تخصصی

bulk
[عمران و معماری] فله - غیرمظروف - حجم - انبوه - متورم شدن
[برق و الکترونیک] توده ، کپه ، حجمی
[مهندسی گاز] انبوه
[نساجی] ابنوه - توده - حجیم - پفکی - حجم بزرگی از کالای نساجی که تحت عملیات های مختلف نساجی قرار می گیرد
[ریاضیات] تنه، جسم، توده، انبوه، حجیم، دسته جمعی
[معدن] توده (عمومی)
[پلیمر] توده
[برق و الکترونیک] موج آکوستیکی حجمی موج آکوستیکی که در درون یک ماده ی پیزو الکتریک ، نظیر خط تاخیر کوارتز ، حرکت می کند . ( در موج آکوستیکی سطحی ، انتشار تنها در سطح صورت می گیرد ) .
[برق و الکترونیک] خط تاخیر موج آکوستیکی حجمی نوعی خط تاخیر که میزان تاخیر آن به وسیله یمسافت پیموده شده توسط یک موج آکوستیکی حجمی بین دو ترادیسنده ی ورودی و خروجی واقع در روی قطعه ی پیزو الکتریک تعیین می شود .
[خاک شناسی] مساحت ظاهری
[آب و خاک] سطح کلی
[ریاضیات] ورود گروهی
[خاک شناسی] آمیختگی کودی
[پلیمر] جوشش حجمی
[حسابداری] کالای فله
[عمران و معماری] سیمان فله
[زمین شناسی] سیمان فله
[شیمی] چگالی توده ای
[عمران و معماری] جرم حجمی - جرم مخصوص - وزن مخصوص ظاهری - چگالی حجمی - دانستیه ظاهری - وزن مخصوص
[زمین شناسی] وزن مخصوص ظاهری
[نساجی] چگالی ظاهری
[خاک شناسی] جرم مخصوص ظاهری
[آب و خاک] چگالی کلی، دانسیته کل
[عمران و معماری] چگالی ظاهری خاک
[زمین شناسی] چگالی ظاهری خاک
[نساجی] لیف مصنوعی هایبالک ( اکریلان )
[نساجی] لیف مصنوعی هایبالک ( اورلن 42 )

معنی کلمه bulk به انگلیسی

bulk
• volume, mass; main part, most
• inflate, cause to swell; play a considerable role
• relating to or designed for the mass of people, large-scale, widespread, popular
• an object's bulk is its large size, weight, or volume.
• if you refer to the bulk of something or a group of things, you mean most of it or most of them.
• if goods or products are handled, bought, or sold in bulk, they are handled, bought, or sold in large quantities, usually before they are put into packets or tins.
• bulk is used to describe things that are large in size or exist in large quantities.
bulk buy
• if you bulk buy, you buy goods in large quantities in order to save time and money.
bulk buying
• act of buying a large quantity at one time
bulk carrier
• single decked ship that carries dry cargoes in bulk (as grain, sugar, coal etc.)
• a bulk carrier is a large cargo ship that carries solid substances, such as coal or grain.
bulk mail
• sending out advertising material to many addresses, bulk mail
bulk of
• most of, the main part of, the lion's share of
bulk sale
• sale of a large quantity of goods to a single buyer; sale of all the property owned by a business
bulk supply
• wholesale supply, supply in large quantities
break bulk
• individual items of packaged cargo, loose cargo carried in the storage compartment of a ship or other vehicle
in bulk
• in large quantities
sell by bulk
• sell in large quantities
transportation in bulk
• conveying in large quantities, transporting large amounts

bulk را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی bulk

پری ناز ١٢:٤١ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
بخش اعظم(چیزی)
|

ebitaheri@gmail.com ١٢:٢٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
پرحجم ، حجم‌دار

حجم افزودن ، حجم افزایی کردن
|

مهدی صباغ ١٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
فله
فله ای
|

علی ن ٠٥:٤٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
پزشکی : حجیم کننده(مدفوع )
|

sina sadr ١٤:٢٦ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
bulk sth out ، چیزی را حجیم تر کردن یا بزرگتر کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی bulk



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی صباغ > Neon
مهدی صباغ > V neck
مهران گودرزی > subjective
Sadahy.Fareeba > petrichor
حمید > cutlery
محمد تقي حمزه اي > مقاله
مجید خانی پور > دم اسبی
اشکان > حیاط

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی bulk
کلمه : bulk
املای فارسی : بولک
اشتباه تایپی : ذعمن
عکس bulk : در گوگل


آیا معنی bulk مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )