انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1104 100 1

bummer

تلفظ bummer
تلفظ bummer به آمریکایی/ˈbəmər/ تلفظ bummer به انگلیسی/ˈbəmə/

(امریکا - خودمانی) هر چیز ناخوشایند، (قدیمی - خودمانی) آدم انگل، آدم ولگرد و تلکه کن، ادم بیکار، ادم تنبل، چر میان

بررسی کلمه bummer

اسم ( noun )
• : تعریف: (slang) any unpleasant or unsatisfactory experience or thing.

- That exam was a bummer.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] آن امتحان حالگیری بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون تست یه بدشانسی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این امتحان یک لقمه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه bummer در جمله های نمونه

1. that class was a bummer from the start
ترجمه آن کلاس از همان ابتدا ناخوشایند بود.

2. I had a bummer of a day.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] من روز مزخرفی داشتم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من یه روز بدشانسی آوردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک روز شکنجه داشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. It's a real bummer that she can't come.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خیلی ناراحت‌کننده است که او نمی‌تواند بیاید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک حیله واقعی است که او نمی تواند برود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Now, the bad news: the book is a bummer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حال، خبر بد: کتاب یک bummer است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حال حاضر، خبر بد این کتاب زشت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It was a real bummer being ill on holiday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این واقعا بدشانسی بود که من در تعطیلات بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این حادثه واقعی بود که در تعطیلات بیمار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This whole business is a bummer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کل این کار یه بدشانسی - ه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کل کسب و کار یک زدن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. It's a real bummer, but I guess we're back to square one.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یه بدشانسی واقعیه، اما فکر کنم دوباره برگشتیم سر خونه اول
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک حشره واقعی است، اما من حدس می زنم ما دوباره به یک مربع می رویم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Michael: That sounds like a real bummer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان](مایکل): این شبیه a واقعی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مایکل که به نظر می رسد یک شبیه ساز واقعی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Bummer, I've goofed already, Sam thought.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سام فکر کرد: چه حیف، تا به حال این کار را انجام دادم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سام فکر کردم، بومر، من قبلا گناه کرده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Ian: a bummer. You must have been depressed afterwards.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چه ضد حال لابد بعد از آن افسردگی داشتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ایان شلاق زدن بعدا باید افسرده باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Reality, though, is such a bummer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]واقعیت، ولی این خیلی ناراحت‌کننده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]واقعیت، با این حال، چنین زشتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Losing your wallet is a real bummer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از دست دادن کیف پول شما یک bummer واقعی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از دست دادن کیف پول خود را یک حیله واقعی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It's a real bummer to lose your job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خیلی بده که شغلت رو از دست بدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شلاق واقعی است که کار شما را از دست می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. That picture was really a bummer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون عکس واقعا یه بدشانسی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تصویر واقعا شگفت انگیز بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه bummer به انگلیسی

bummer
• lazy person, idle person; bad experience, downer, failure (often of plans); unpleasant aftermath of taking a narcotic drug
• if you describe something that happens to you as a bummer, you mean that you find that experience an extremely bad one; used in informal american english.

bummer را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

The coolest girl in the world ١٤:٢٤ - ١٣٩٦/١٠/١٧
ضدحال
|

علی اکبر منصوری ١٧:٤٨ - ١٣٩٦/١٢/٠٩
Buzzkill ,ضد حال
|

سعید پارساپور ١٧:٥٨ - ١٣٩٧/٠٢/٢٤
حادثه غیر قابل جبران، واقعه ناجور
|

بنده خدا ١٧:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
در آمریکا- اه گندش بزنند!
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bummer
کلمه : bummer
املای فارسی : بوممر
اشتباه تایپی : ذعئئثق
عکس bummer : در گوگل


آیا معنی bummer مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )