برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1333 100 1

bump

/ˈbəmp/ /bʌmp/

معنی: بر امدگی، دست انداز جاده، تکان سخت، تکان ناگهانی، ضربت حاصله دراثر تکان سخت، ضربت، ضربت زدن
معانی دیگر: (جاده) دست انداز، ضربه، تکان، برخورد، تصادم، خوردن به، ضربه زدن یا خوردن، با تکان به چیزی خوردن، تلپ تلپ کردن، بامب بامب کردن، قلمبه شدگی (در اثر ضربه)، برآمدگی، (امریکا - خودمانی) جای دیگری را گرفتن (در شغل یا در هواپیماو غیره)، برکنار کردن، اخراج کردن، (امریکا - خودمانی) نرخ را بالا بردن (در مورد قیمت اجناس یا شرطبندی در قمار و غیره)، (جمجمه خوانی) برجستگی جمجمه، (امریکا - خودمانی) تکان دادن لگن خاصره به پس و پیش یا طرفین (مثلا هنگام رقص)، تکان سخت در هواپیماو غیره، ضربت توام باتکان زدن

بررسی کلمه bump

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bumps, bumping, bumped
(1) تعریف: to collide with (something) with a moderately forceful impact; thump.
مترادف: collide with, thump
مشابه: bang, crash into, hit, jolt, jostle, knock into, nudge, rap, smash into, strike, tap, wallop

- His car bumped the car parked in front of it, but there was little real damage.
[ترجمه ترگمان] ماشین به اتومبیل برخورد کرد که جلوی آن پارک شده‌بود، اما آسیب چندانی دیده نمی‌شد
[ترجمه گوگل] ماشینش ضربه زدن به خودروی پارک شده در مقابل آن بود، اما آسیب واقعی واقعی وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to collide.
مترادف: knock
مشابه: hit, rap, smash, tap

- The two clowns bumped their heads together.
[ترجمه ترگمان] دوتا دلقک سرشون رو به هم زدن
[ترجمه گوگل] دو دلقک سرشان را به هم زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to cause to be displaced as the result of a collision.
مشابه: budge, dislodge, displace, push, shove

- She bumped the statue ...

واژه bump در جمله های نمونه

1. bump into
1- خوردن به،تصادم کردن با

2. bump off
(خودمانی) کشتن،سر به نیست کردن،کلک کسی را کندن

3. bump up (the price of)
(قیمت چیزی را) ناگهان و بسیار بالا بردن

4. bump up against
(اتفاقا به کسی) برخوردن،تصادفا ملاقات کردن

5. things that go bump in the night
چیزهای عجیب و غریب و ترس آور

6. his forehead has a bump the size of an egg
پیشانی او به اندازه‌ی یک تخم‌مرغ بالا آمده است.

7. the car went over a bump and my neck got jolted
ماشین از روی دست‌انداز رد شد و گردن من واخورد.

8. the freight cars came together with a bump
واگن‌های باری با تکان به هم خوردند.

9. the package slipped from his hand and fell with a bump
بسته از دستش لغزید و تلپی افتاد.

10. Be careful you don't bump your head.
[ترجمه ترگمان]مواظب باش به سرت ضربه نزنی
[ترجمه گوگل]مراقب باشید سرت را تکان نده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The passengers felt a violent bump as the plane lan ...

مترادف bump

بر امدگی (اسم)
eminence , nook , projection , excrescence , mound , bulge , protuberance , protuberancy , granulation , bump , overhang , knob , knop , nub , stigma , promontory , ledge , burr , tumor , convexity , ganglion , node , nodule , knurl , eminency , turgescence , excrescency , ridge , gibbosity , outgrowth , knur , verruca , whaleback
دست انداز جاده (اسم)
bump
تکان سخت (اسم)
bump , succussion
تکان ناگهانی (اسم)
flick , bump , jerk , twitch
ضربت حاصله دراثر تکان سخت (اسم)
bump
ضربت (اسم)
smash , chop , skelp , impact , strike , stroke , hit , bat , smack , bop , beat , slap , whack , butt , blow , impulse , bump , knock , fib , biff , thump , bob , cuff , buffet , buff , dint , hack , pound , impulsion , lead-off , thwack , percussion , plunk , swat , whang
ضربت زدن (فعل)
strike , bump , bob , jab , contuse , hammer , inflict , sock

معنی عبارات مرتبط با bump به فارسی

1- خوردن به، تصادم کردن با، 2- (اتفاقا به کسی) بر خوردن
(خودمانی) کشتن، سر به نیست کردن، کلک کسی را کندن
(قیمت چیزی را) ناگهان و بسیار بالا بردن
(اتفاقا به کسی) برخوردن، تصادفا ملاقات کردن
(در جاده ها برای مجبور کردن راننده به آهسته رانی) گرده ماهی، برجستگی

معنی bump در دیکشنری تخصصی

bump
[عمران و معماری] برآمدگی
[برق و الکترونیک] اتصال برجسته بالشتکهای فلزی افزوده شده به تراشه های مدار مجتمع یا قطعات مجزا یه منظور اتصال آنها به ریز مدارهای آمیخته یا تخته مدارهای چاپی .
[زمین شناسی] ضربت حاصله دراثر تکان سخت ،برامدگی ،تکان سخت ، تغییر مکان شدید کارگاههای معدنی که به استرسهای شدید در سنگ احاطه کننده کارگاهها نسبت داده می شود .
[معدن] پوکیدن (معادن زیرزمینی)
[کامپیوتر] نقش دهی برجسته گی ها
[عمران و معماری] تابلوی دست انداز
[زمین شناسی] سرعت گیر

معنی کلمه bump به انگلیسی

bump
• blow, stroke; projection, swelling
• strike, hit; collide; be jolted, be shaken
• with a thump
• thump, noise made by a bump
• to bump into a thing or a person means to accidentally hit them while moving.
• if a vehicle bumps over a surface, it travels in a rough, bouncing way because the surface is very uneven.
• a bump is a collision involving two things hitting each other. it is also the injury or damage caused by the collision.
• a bump in a surface is a raised, uneven part in it.
• if you bump into someone, you meet them by chance; an informal expression.
• to bump someone off means to kill them; an informal expression.
bump against
• collide against, come up against forcefully
bump function
• (mathematics) a function which inserts a word [x1, x2, ...] into a table
bump into
• collide with, strike -, knock into -
bump of locality
• sense of direction
bump off
• (slang) murder deliberately and with premeditation; kill coldly
bump up
• enlarge, make larger (esp. by small increments); move up to a better position (slang)
bump up against
• collide against, come up against forcefully
mobile speed bump
• car traveling at the speed limit in order to slow down the cars behind by also driving at the speed limit
speed bump
• hump in a road or driveway made to decrease drivers of vehicles speed

bump را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

alipour
تنه زدن
ali bolouki
برآمدگی حاصله از ضربه سخت
jahanaks.blog.ir
تصادفا با یک دوست قدیمی ملاقات کردن
bumping into an old friend
مهناز
برخورد کردن (مثلا دیدن یک شخص)
niloo
دست انداز
میثم علیزاده
در معنای کلی:
1. برخورد کردن( به چیزی خوردن)با حرف اضافه into و against
2. تکان تکان خوردن
3. کشان کشان بردن یا آوردن
* اما اگر bump into somebody باشد یعنی در مسیر به کسی برخوردن، کسی رو اتفاقی دیدن، مترادف run into
زهرا سادات
برآمدگی، دست انداز، رو به رو شدن
حسن اشرف زاده
باسن،برامدگی باسن
مهدی باقری
ورم و برامدگی حاصل از ضربه
محمد دهقان
اختلاف
تفاوت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bump
کلمه : bump
املای فارسی : بومپ
اشتباه تایپی : ذعئح
عکس bump : در گوگل

آیا معنی bump مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )