برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1357 100 1

bunny

/ˈbəni/ /ˈbʌni/

معنی: ورم، اسم حیوان دست اموز
معانی دیگر: (زبان کودکانه) خرگوش (bunny rabbit هم می گویند)، پینه، اسم حیوان دست اموز مثل خرگوش

بررسی کلمه bunny

اسم ( noun )
حالات: bunnies
• : تعریف: (informal) a rabbit, esp. a young one.

واژه bunny در جمله های نمونه

1. The Happy Bunny club was heaving.
[ترجمه ترگمان]کلوپ شادی \"خرگوش\" - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
[ترجمه گوگل]باشگاه مبارک اسم حیوان دست امده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Bugs Bunny was one of my childhood heroes.
[ترجمه ترگمان] حشرات بانی یکی از قهرمان‌های دوران کودکیم بود
[ترجمه گوگل]Bugs Bunny یکی از قهرمانان کودکی من بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Bugs Bunny and other Warner cartoon characters wait to greet you, alongside the ranks of popcorn dispensers.
[ترجمه ترگمان](Bugs)و دیگر شخصیت‌های کارتونی دیگر برای خوشامد گویی به شما در کنار صفوف of پاپ کرن منتظر می‌مانند
[ترجمه گوگل]اشکالات اسم حیوان دست اموز و دیگر شخصیت های کارتونی وارنر منتظر رسیدن به شما هستند، در کنار صفات تلگراف های پاپ کورن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Bunny felt in his pocket, fiddling for loose change.
[ترجمه ترگمان]و خرگوش را در جیبش احساس کرد و رفت تا تغییر کند
[ترجمه گوگل]اسم حیوان دست امده در جیبش احساس می کند، تغییر می کند ...

مترادف bunny

ورم (اسم)
bulge , tumidity , edema , dropsy , botch , tympany , swelling , bunny , tumor , node , tumefaction , turgidity , welt , tumescence
اسم حیوان دست اموز (اسم)
bunny

معنی عبارات مرتبط با bunny به فارسی

مشنگ و منگل

معنی کلمه bunny به انگلیسی

bunny
• rabbit; young rabbit
• small children often call a rabbit a bunny or a bunny rabbit.
bunny girl
• playboy bunny, woman acting as a model or waitress in a playboy club
• a bunny girl is a young woman who serves drinks in a nightclub and who wears a costume that includes a pair of rabbit's ears and a rabbit's tail.
booth bunny
• model who is hired to work at a booth in a trade show or convention

bunny را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا صمدی
پینه، ورم، اسم حیوان دست آموز (مثل خرگوش)
عباس نعمتی فر
خرگوش (در زبان کودکان)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bunny
کلمه : bunny
املای فارسی : بوننی
اشتباه تایپی : ذعددغ
عکس bunny : در گوگل

آیا معنی bunny مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )