انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 896 100 1

بررسی کلمه buoyant

صفت ( adjective )
مشتقات: buoyantly (adv.)
(1) تعریف: able to float or keep something else afloat.
مترادف: floatable
مشابه: afloat, floating, light, natant

- The heavy iron ships were designed in such a way as to be buoyant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشتی‌های سنگین آهنی طوری طراحی شدند که شناور شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشتی های سنگین سنگین به گونه ای طراحی شده اند که بتوانند شناور باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Salt water is more buoyant than fresh water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آب نمک بیش از آب شیرین شناور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آب نمکی بیشتر از آب شیرین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: marked by lightheartedness or cheer.
مترادف: cheerful, lighthearted, merry
متضاد: melancholy
مشابه: animated, bouncy, bright, enthusiastic, exuberant, gay, glad, gleeful, happy, jaunty, jolly, lighthearted, peppy, resilient, robust, spirited, sprightly, vivacious

- He was in buoyant spirits that day after getting the good news from his doctor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن روز بعد از این که خبر خوشی از دکترش گرفت، شاد و سرحال بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در همان روز پس از دریافت خبر خوب از دکترش، در روحیه های شناور بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The children are always in a buoyant mood on the last day of school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بچه‌ها همیشه در آخرین روز مدرسه سرحال هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کودکان در روز آخر مدرسه همیشه در حال خندیدن هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: able to avoid downfall or failure.
مشابه: afloat, resilient, successful

- Some industries remained buoyant throughout the recession.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برخی از صنایع در سراسر رکود شناور باقی ماندند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بعضی از صنایع در سراسر رکود اقتصادی باقی ماندند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه buoyant در جمله های نمونه

1. You will feel more buoyant and optimistic about the future than you have for a long time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما در مورد آینده نسبت به زمانی که برای مدت طولانی دارید، احساس شادمانی بیشتری خواهید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نسبت به مدت زمان طولانی در مورد آینده احساس خوش بینی و خوش بینی بیشتری خواهید داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The raft would be more buoyant if it was less heavy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر کم‌تر سنگین می‌بود، کلک از آب می‌افتاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر کمتر سنگین باشد، قایق ممکن است بیشتر شناور باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Cork is a very buoyant material.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چوب‌پنبه یک ماده بسیار حساس است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چوب پنبه یک ماده بسیار پر سر و صدا است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We were in a buoyant mood after winning our match.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از برنده شدن مسابقه، سرحال بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما پس از پیروزی در مسابقه ما در خلق و خوی پر سر و صدا بودیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Demand for the product is buoyant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تقاضا برای محصول شناور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تقاضا برای محصول بکار رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Share prices were buoyant today in active trading.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قیمت‌های سهم امروز در تجارت فعال شناور بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت های سهام امروز در معاملات فعال تقویت شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. A boat must be made of buoyant material.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک قایق باید از مواد شناور ساخته شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قایق باید از مواد شناور ساخته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This was such a small and buoyant boat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قایق کوچک و سبک باری بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک قایق کوچک و پرانرژی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Phil was in buoyant mood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فیل \"سرحال بود\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فیل در خلوت شناور بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Analysts expect the share price to remain buoyant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحلیلگران انتظار دارند که قیمت سهام همچنان شناور باقی بماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحلیلگران انتظار دارند که قیمت سهم باقی بماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They were all in buoyant mood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه شاد و سرحال بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه آنها در حالت خیره کننده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Salt water is more buoyant than fresh water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آب نمک بیش از آب شیرین شناور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آب نمکی بیشتر از آب شیرین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. We have a buoyant economy and unemployment is considerably lower than the regional average.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما یک اقتصاد شناور داریم و بیکاری به طور قابل‌توجهی کم‌تر از میانگین منطقه‌ای است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک اقتصاد پرانرژی داریم و بیکاری به میزان قابل توجهی پایین تر از میانگین منطقه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It takes a very buoyant personality to cope with constant rejection.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کار یک شخصیت بسیار حساس را برای مقابله با رد شدن مداوم در نظر می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شخصیت بسیار پر سر و صدا برای مقابله با رد پایدار طول می کشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Ma Bell's difficult times were matched by the buoyant profits of her seven regional offspring.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوران سختی مادر با سوده‌ای حاصل از هفت بچه منطقه‌ای او تطبیق داده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمان های دشوار Ma Bell با سود سرشار از هفت فرزند منطقه ای او هماهنگ شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف buoyant

شناور (صفت)
adrift , floating , buoyant , afloat , free-swimming

معنی buoyant در دیکشنری تخصصی

buoyant
[عمران و معماری] شناور - معلق
[زمین شناسی] شناور ، معلق
[شیمی] نیروی شناورسازی
[عمران و معماری] نیروی شناوری
[زمین شناسی] نیروی شناوری
[ریاضیات] نیروی بالابر
[عمران و معماری] پایه شناور - پی شناور
[عمران و معماری] وزن مخصوص غوطه ور - وزن مخصوص مغروق - وزن مخصوص شناور

معنی کلمه buoyant به انگلیسی

buoyant
• floating; light, lively; cheerful, gay
• if you are buoyant, you feel cheerful and behave in a lively way.
• something that is buoyant floats on a liquid or in the air.
• if you describe an economy, a market, or prices as buoyant, you mean that they are stable or increasing, and not likely to be affected by any crisis.

buoyant را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی buoyant



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی buoyant
کلمه : buoyant
املای فارسی : بوینت
اشتباه تایپی : ذعخغشدف
عکس buoyant : در گوگل


آیا معنی buoyant مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )