bus

/ˈbəs//bʌs/

معنی: اتوبوس، گذرگاه، مسیر عمومی، با اتوبوس رفتن
معانی دیگر: با اتوبوس آوردن و بردن، (به ویژه) حمل دانش آموزان به مدرسه و بالعکس، (خودمانی) اتومبیل، (برق) رابط فشار قوی، رسانگر فشار قوی (بیشتر می گویند: bus bar)، به عنوان پادو رستوران (کسی که آب سر میز می آورد و ظرف ها را به آشپزخانه می برد) کار کردن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: buses, busses
• : تعریف: a large motor vehicle with many seats, usu. used for public transportation.
مشابه: coach
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: buses, busses, busing, bussing, bused, bussed
• : تعریف: to transport by bus.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to ride or travel in a bus.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: busses, bussing, bussed
• : تعریف: to clear (tables), as in a restaurant.

جمله های نمونه

1. bus service between these two cities has been discontinued
خدمات اتوبوسرانی بین این دو شهر قطع شده است.

2. bus station
ایستگاه اتوبوس

3. bus stop
ایستگاه اتوبوس (bus shelter هم می گویند به ویژه اگر تاق داشته باشد)

4. a bus driver
راننده ی اتوبوس

5. a bus stop
ایستگاه اتوبوس

6. a bus that runs between tehran and tabriz
اتوبوسی که میان تهران و تبریز رفت و آمد می کند

7. the bus arrived at midnight
اتوبوس نصف شب وارد شد.

8. the bus is full
اتوبوس پر است.

9. the bus is loading right now
اتوبوس هم اکنون دارد مسافر می گیرد.

10. the bus line comes near the hotel
خط اتوبوس تا نزدیکی هتل ادامه دارد (می آید).

11. the bus shunts between the two towns
اتوبوس میان آن دو شهر رفت و آمد می کند.

12. the bus struck the main road
اتوبوس به جاده ی اصلی رسید.

13. the bus that goes to ghamsar
اتوبوسی که به قمصر می رود

14. the bus was almost full
اتوبوس تقریبا پر بود.

15. this bus has a capacity of thirty passengers
این اتوبوس گنجایش سی سرنشین را دارد.

16. this bus takes 40 passengers
این اتوبوس برای 40 مسافر جا دارد.

17. this bus will take you where you want to go
این اتوبوس شما را به آنجایی که می خواهید خواهد برد.

18. a city bus line
خط اتوبوس شهری

19. a commuter bus (or train)
اتوبوس (یا ترن) رفت و برگشت

20. a cross-town bus
اتوبوس سراسری شهر

21. a few bus lines connect at the crossroads
در این چهار راه چند خط اتوبوس با هم تلاقی دارند.

22. a short bus ride
اتوبوس سواری کوتاه

23. a sightseeing bus
اتوبوس گردشی

24. an overcrowded bus
اتوبوس شلوغ

25. the hotel bus meets all the trains
اتوبوس هتل،هنگام ورود همه ی ترن ها حضور دارد.

26. the nearest bus station
نزدیکترین ایستگاه اتوبوس

27. a less crowded bus
اتوبوسی که خلوت تر است

28. before long, the bus arrived
پس از مدت کمی اتوبوس رسید.

29. by then the bus had gone
تا آن موقع اتوبوس رفته بود.

30. she boarded the bus and waved goodbye
سوار اتوبوس شد و با تکان دست خداحافظی کرد.

31. the discontinuance of bus service between the two towns
قطع خدمات اتوبوسرانی میان آن دو شهر

32. they held the bus waiting
آنها اتوبوس را (معطل) نگهداشتند.

33. to meet a bus
پیشواز اتوبوس رفتن

34. to suspend a bus service
سرویس اتوبوس را متوقف کردن

35. to take a bus
اتوبوس گرفتن

36. we chartered a bus to take the students to tabriz
برای بردن شاگردان به تبریز اتوبوس دربست کرایه کردیم.

37. what is the bus fare to kashan?
کرایه ی اتوبوس تا کاشان چقدر است ؟

38. it was agreed to bus students from all neighborhoods to the school for the gifted
قرار شد دانش آموزان را از محلات مختلف شهر با اتوبوس به مدرسه ی تیزهوشان ببرند.

39. open the window, this bus is like a furnace!
پنجره را باز کن که این اتوبوس مثل جهنم است !

40. the jolts of the bus made me queasy
تکان های اتوبوس حال مرا به هم زد.

41. the tourists left the bus and dispersed themselves in various hotels
توریست ها اتوبوس را ترک کردند و در هتل های مختلف ولو شدند.

42. catch a taxi (or bus or train)
تاکسی (یا اتوبوس یا ترن) گرفتن

43. a vacant seat in a bus
صندلی خالی در اتوبوس

44. he walked me to the bus stop
تا ایستگاه اتوبوس مرا همراهی کرد.

45. i hopped down from the bus
از اتوبوس پریدم پایین.

46. indian workers clambered aboard the bus
کارگران هندی تقلاکنان سوار اتوبوس شدند.

47. the children tumbled off the bus into the park
بچه ها از اتوبوس ریختند توی پارک.

48. he fetched home after his long bus ride
پس از سفر طولانی با اتوبوس به منزل رسید.

49. passengers huddled like sheep in the bus
در اتوبوس مسافرها مانند گوسفند درهم چپیده بودند.

50. the hijackers blew up the hijacked bus
ربایندگان اتوبوس ربوده شده را منفجر کردند.

51. fifty people were crowded into a small bus
پنجاه نفر را در یک اتوبوس کوچک چپانده بودند.

52. i muscled my way into the crowded bus
با فشار توی اتوبوس شلوغ چپیدم.

53. they nabbed the best seats in the bus
آنها پریدند و بهترین صندلی های اتوبوس را گرفتند.

54. to fit another passenger into a crowded bus
یک مسافر دیگر را در اتوبوس شلوغ چپاندن

55. we had a long sit at the bus station
در ایستگاه اتوبوس خیلی به انتظار نشستیم.

56. he sat on the top deck of the bus
او در طبقه ی دوم اتوبوس نشست.

57. the scramble of the people to board the bus
هجوم مردم برای سوار شدن در اتوبوس

58. they crammed seventy of us into an old bus
هفتاد نفر از ما را در یک اتوبوس قراضه چپاندند.

59. they have pooled their money to buy a bus
آنها پول های خود را روی هم گذاشته اند که یک اتوبوس بخرند.

60. to help an old lady get into a bus
در سوار شدن به اتوبوس به پیرزنی کمک کردن

61. i lashed the suitcases to the top of the bus
با طناب چمدان ها را به بام اتوبوس بستم.

62. the passengers were standing on the platform, waiting for the bus
مسافران در انتظار اتوبوس روی سکوب ایستاده بودند.

63. there is a clearance of two meters between the top of the bus and the bridge ceiling
فاصله بین سقف اتوبوس و سقف پل دو متر است.

مترادف ها

اتوبوس (اسم)
coach, bus, omnibus

گذرگاه (اسم)
pass, passage, defile, bypass, bus, pathway, causeway, passageway, gangway

مسیر عمومی (اسم)
bus

با اتوبوس رفتن (فعل)
bus

کلمات اختصاری

عبارت کامل: Bank of the United States
موضوع: عمومی
بانک مرکزی ایالات متحده

تخصصی

[عمران و معماری] اتوبوس
[کامپیوتر] گذر مسیر ؛ مسیر عمومی ؛ گذرگاه - گذرگاه - مسیر اصلی ارتباطاتی در یک کامپیوتر . برای نمودار . نگاه کنید به computer architecture گذرگاه دارای مجموعه ای از سیمها یا خطوط موازی است که سی پی یو . حافظه وتمام دستگاههای ورودی - خروجی به آن متصل اند این گذرگاه برای هر بیت یک خط دارد . گذرگاه آدرس . آدرس یک دستگاه یا محل حافظه ای را ارائه می دهد . گذرگاه داده در یک مرحله داده را منتقل می کند خطوط دیگری نیز وجود دارد که نوع عملیات در حال اجرا را معین می کند اکثر کامپیوتر های شخصی امروزی از گذرگاه 32 بیتی استفاده می کنند . اما در کامپیوترهای سازگار پی سی گذرگاه می تواند در حالت 8 و 16 بیتی نیز کارکند . در اینجا چگونگی کار گذرگاه 8 بیتی بیان می شود اگر cpu بخواهد مقدار 00011001 رادر مکان 10100000 حافظه جای دهد 00011001 را روی گذرگاه ( خطوط )داده و 10100000 را روی گذرگاه خطوط آدرس قرار می دهد و خط نوشتن در حافظه . رمزگشایی آدرس و ذخیره داده در مکان درست است گذرگاه می تواند داده را میان هر دو مولفه سیستم و در هر دو جهت انتقال دهد . اگر کامپیوتر دارای یک گذرگاه نباشد نیاز به سیستمهایی جداگانه برای اتصالات احتمالی میان مولفه ها دارد . نگاه کنید به ISA,EISA,PCI PCMCIA , VESA
[برق و الکترونیک] گذرگاه . باس 1. مجموعه ای از ساناهای موازی که مسیر ارتباطی اصلی بین سی پی یو سیستم رایانه با بخشهای جانبی آن نظیر وسایل ورودی /خروجی (I/O ) . مانیتورها . چاپگرها را تشکیل می دهند . 2. یک میله یاسیم راسانا و سنگین، نوعاً از جنس مس، برای اتصالهای تغذیه با زمین . - گذرگاه، مسیر مشترک عمومی

انگلیسی به انگلیسی

• large motor vehicle which can carry several passengers; electrical channel for transferring data between parts of a computer (computers)
ride on a bus; transport by bus; transport students by bus to another school district in an effort to achieve racial integration; work as a busboy; remove dirty dishes in a restaurant or cafeteria
a bus is a large motor vehicle which carries passengers from one place to another.
if someone busses to a particular place or when they are bussed there, they travel there on a bus.
in the united states, if children are bussed to school, they are transported to by bus to a school in a different area in order that children of different races can be educated together.

پیشنهاد کاربران

اتوبوس
مثال: I missed the bus this morning and had to walk to work.
امروز صبح اتوبوس را از دست دادم و مجبور شدم پیاده به محل کار بروم.
coach = British English a bus with comfortable seats used for long journeys SYN bus American English
اتوبوس🚎
ممکن است با اتوبوس منتقل شدن هم معنی بدهد.
مثال:passengers were disembarked and bussed to the terminal
to work as a busboy =
پادویی کردن
به عنوان پادو رستوران کار کردن
واژه bus به معنای اتوبوس
واژه bus به معنای اتوبوس به وسیله نقلیه بزرگی گفته می شود که برای جا به جایی مسافرهای زیادی ( تا 40 نفر ) به کار می رود. این وسیله نقلیه دو حالت شهری و جاده ای دارد. اتوبوس های شهری معمولا یک مسیر یکسان را طی می کنند و در فواصل منظمی ایستگاه هایی دارند. اما اتوبوس های جاده ای مسافرها را از شهر یا کشوری به شهر یا کشور دیگر منتقل می کنند.
...
[مشاهده متن کامل]

bus station ( ایستگاه اتوبوس )
bus service ( اتوبوس شهری )
a school bus ( اتوبوس ( سرویس ) مدرسه )
a bus driver ( یک راننده اتوبوس )
منبع: سایت بیاموز

اتوبوس
bus ( رایانه و فنّاوری اطلاعات )
واژه مصوب: گذرگاه 1
تعریف: مسیری سخت‏افزاری که بخشی از رایانه را به بخش دیگر مرتبط کند
ما امروزبرای رفتن به اردو سوار باس شدیم
همه ی ما میدونیم باس یک نوع وسیله ی نقلیه است
سلام کلا با اتوبوس کلی جمله های جذاب میشه درست کرد
[برق]
رسانایِ جریانِ اصلی/قوی/پرفشار
رسانندهِ جریانِ اصلی/قوی/پرفشار
گذرگاهِ جریانِ اصلی/قوی/پرفشار
مسیرِ جریانِ اصلی/قوی/پرفشار
باس ( شینه قدرت در پست های برق )
اتوبوس،
bus stop:ایستگاه اتوبوس ( bus shelter هم می گویند به ویژه اگر تاق داشته باشد ) . دستگاهی که مردم را تا ۱ایستگاه یا تا ۱خیابان می رساند. 😀
اتوبوس

گذرگاه ( برق )
باس قدرت
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)

بپرس