انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 933 100 1

buzz

تلفظ buzz
تلفظ buzz به آمریکایی/ˈbəz/ تلفظ buzz به انگلیسی/bʌz/

معنی: اوازه، همهمه، شایعه، ورور، ور ور کردن، وزوز کردن، وزوز
معانی دیگر: وز وز (مثل صدای زنبور)، دندنه، زر زر (مثل صدای زنگ و غیره)، زر زر کردن، (با صدای وزوز) حرکت کردن، پر از سر و صدا و فعالیت بودن، (عامیانه) تلفن زدن، صدای زنگ، صدای تلفن، پرحرفی کردن (به ویژه با صدای آهسته)، پچ پچ کردن، سریع و با هیجان حرف زدن، پشت سر دیگران حرف زدن، شایعه پراکندن، زنگ اخبار زدن، (خودمانی) نشئه (در اثر استعمال مواد مخدر)، نامشخص حرف زدن

بررسی کلمه buzz

اسم ( noun )
(1) تعریف: a vibrating hum or murmur.
مترادف: drone, hum, murmur, whiz
مشابه: hiss, purr, sough, vibration, whir, zoom

- the buzz of the bees
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وزوز زنبورها
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وزوز زنبورها
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- the buzz of conversation
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همهمه گفتگو،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وزوز مکالمه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (informal) a call on the telephone.
مترادف: call, ring

- Give me a buzz next week.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] هفته آینده یک زنگی ( تلفن ) بمن بزن
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هفته دیگه بهم زنگ بزن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هفته بعد یک وزوز به من بده
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (slang) pleasant intoxication.
مترادف: giddiness, light-headedness
مشابه: high, intoxication
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: buzzes, buzzing, buzzed
(1) تعریف: to emit a vibrating hum or murmur.
مترادف: bombinate, drone, hum, murmur, whiz
مشابه: hiss, purr, ring, vibrate, whir, zoom

- I wish that machine would stop buzzing.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] کاشکی وزوز این ماشین قطع بشه
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ای کاش این دستگاه دست از وز وز کردن برداره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من آرزو می کنم که دستگاه وزوز را متوقف کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to operate a signaling device that emits a buzz.
مترادف: call, ring, signal

- Did you buzz for the nurse?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برای پرستار سر و صدا کردی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا شما برای پرستار خوابیده ای؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to make a vibrating hum with.
مشابه: hiss, purr, vibrate

- The wasp buzzed its wings.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] زنبور با بالهایش وزوز کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زنبور روی بال‌های خود وزوز می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گاو بال خود را فریاد زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to signal with a device that buzzes.
مترادف: call, ring, signal

- He buzzed the maid.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] او به خدمتکار تلفن کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به خدمتکار زنگ زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او خدمتکار را می شناخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (informal) to call (someone) on the telephone.
مترادف: call, phone, ring, telephone

(4) تعریف: to fly over very low in an aircraft.

- The pilot buzzed the battleship.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] خلبان به کشتی جنگی زنگ زد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خلبان کشتی را صدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خلبان هواپیمای جنگی را فریاد زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه buzz در جمله های نمونه

1. buzz about (or around)
ترجمه با شتاب و صدا رفت و آمد کردن

2. buzz off !
ترجمه (خودمانی ـ معمولا به صورت امر) برو!،گمشو!،دور شوید!

3. the buzz of a fly
ترجمه وز وز مگس

4. i heard the buzz of the doorbell
ترجمه صدای زنگ در را شنیدم.

5. i'll give you a buzz tonight
ترجمه امشب به تو تلفن می‌زنم.

6. I love the buzz of a big city.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] من سروصدای یک شهر بزرگ را دوست دارم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عاشق وزوز یه شهر بزرگ هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من عجله یک شهر بزرگ را دوست دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Did the alarm clock buzz?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زنگ هشدار زنگ ساعت زنگ زد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زنگ ساعت زنگ زد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The buzz of the Entryphone interrupted our conversation.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] زنگ ورودی ( آیفون ) مکالمه ما را قطع کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همهمه جمعیت گفتگوی ما را قطع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مکالمه ورودی تلفن مکالمه ما را قطع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. There's a buzz going round that the boss has resigned.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شایعاتی وجود دارند مبنی بر اینکه رئیس استعفا داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک وزنه وجود دارد که رئیس آن استعفا داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. A buzz went through the crowded courtroom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همهمه‌ای از سالن دادگاه به گوش رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزوز از طریق دادگاه شلوغ رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Buzz off, I'm trying to work!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درو باز کن، دارم سعی می‌کنم کار کنم!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خاموش، من تلاش میکنم کار کنم!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The buzz of conversation suddenly stopped when she came into the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ناگهان همهمه گفتگوها قطع شد و او وارد اتاق شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که وارد اتاق شد، مکالمه ناگهانی متوقف شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You can sense the creative buzz in the city.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما می‌توانید وزوز خلاقانه در شهر را حس کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما می توانید وزوز خلاق در شهر را احساس کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Playing well gives me a buzz .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازی کردن به خوبی برایم وزوز می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به خوبی پخش می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف buzz

اوازه (اسم)
bruit , news , air , reputation , buzz , fame , hearsay , renown
همهمه (اسم)
uproar , buzz , tumult , ruckus , hullabaloo , ruction
شایعه (اسم)
buzz , hearsay , grapevine , rumor , rumour
ورور (اسم)
buzz , prate , prattle
ور ور کردن (فعل)
buzz , babble
وزوز کردن (فعل)
buzz , hum , bumble , drone
وزوز (فعل)
buzz , drone , zoom

معنی عبارات مرتبط با buzz به فارسی

با شتاب و صدا رفت و آمد کردن
بمب شماطه دار
(خودمانی ـ معمولا به صورت امر) برو!، گمشو!، دور شوید!
(در کارخانه های چوب بری و غیره) اره ی چرخی (صفحه ی گردی که لبه ی آن دندانه دارد و با موتور به حرکت در می آید و هنگام بریدن چوب صدای زر زر یا جیرجیر می کند)، اره ی صفحه ای، اره ی مدور

معنی کلمه buzz به انگلیسی

buzz
• whirr, whizz; ring of a telephone
• whirr, whiz; fly at a low altitude; ferment
• a buzz is a continuous sound, like the sound of a bee when it is flying.
• when something buzzes, it makes a continuous sound, like the sound that bees make when they are flying.
• if thoughts are buzzing round your head, you are thinking about a lot of things.
• if a place buzzes, there is a lot of excitement or activity there. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. there was a buzz of discontent when he laid out his views on the party.
• if you say `buzz off' to someone, you are telling them to go away; an informal, rude expression.
buzz bomb
• robot bomb, pilotless jet-propelled airplane loaded with explosives that descends as a bomb (weapon used by the germans against england during wwii)
buzz cut
• crew cut, military haircut, very short men's haircut
buzz off
• get lost!, scram!
buzz off!
• get lost!, scram!
buzz saw
• electric tool for cutting consisting of a circular toothed blade
buzz word
• a buzz word is a word, expression, or idea which has become fashionable in a particular field, and is being used a lot by the media.
give someone a buzz
• call someone on the telephone

buzz را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی buzz

سحر ١٦:٤٨ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
تمام مدت به چیزی فکر کردن
|

پیمان ١٦:٣٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
نئشه شدن
|

گلبرگ ٢٣:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٤
اجراى زنده
|

میلاد علی پور ٢١:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
سرمست شدن
|

farzaneh ١٦:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
buzz marketing بازاریابی جنجالی( دهان به دهان)
|

ZG ١٥:١٠ - ١٣٩٨/٠٣/١١
A feeling of exitement, energy and pleasure
|

F.z ١٦:٠٥ - ١٣٩٨/٠٤/٠١
Crowded
|

ایمان حجتی ١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٤/٠٣
در بازاریابی به مفهوم �سر زبانها افتادن� است.
|

پیشنهاد شما درباره معنی buzz



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

aliasghar modaberzadeh > School bag
ایلکا > اردلانی
زندی > اردلان
رضا > الیکایی
محمد > ایلیکا
غضنفر > پريز
نورالله > هارای
عبدالرحمن > طایفه ملازهی

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی buzz
کلمه : buzz
املای فارسی : باز
اشتباه تایپی : ذعظظ
عکس buzz : در گوگل


آیا معنی buzz مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )