برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1333 100 1

buzz

/ˈbəz/ /bʌz/

معنی: اوازه، همهمه، شایعه، ورور، ور ور کردن، وزوز کردن، وزوز
معانی دیگر: وز وز (مثل صدای زنبور)، دندنه، زر زر (مثل صدای زنگ و غیره)، زر زر کردن، (با صدای وزوز) حرکت کردن، پر از سر و صدا و فعالیت بودن، (عامیانه) تلفن زدن، صدای زنگ، صدای تلفن، پرحرفی کردن (به ویژه با صدای آهسته)، پچ پچ کردن، سریع و با هیجان حرف زدن، پشت سر دیگران حرف زدن، شایعه پراکندن، زنگ اخبار زدن، (خودمانی) نشئه (در اثر استعمال مواد مخدر)، نامشخص حرف زدن

بررسی کلمه buzz

اسم ( noun )
(1) تعریف: a vibrating hum or murmur.
مترادف: drone, hum, murmur, whiz
مشابه: hiss, purr, sough, vibration, whir, zoom

- the buzz of the bees
[ترجمه ترگمان] وزوز زنبورها
[ترجمه گوگل] وزوز زنبورها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- the buzz of conversation
[ترجمه ترگمان] همهمه گفتگو،
[ترجمه گوگل] وزوز مکالمه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) a call on the telephone.
مترادف: call, ring

- Give me a buzz next week.
[ترجمه A.A] هفته آینده یک زنگی ( تلفن ) بمن بزن|
[ترجمه ترگمان] هفته دیگه بهم زنگ بزن
[ترجمه گوگل] هفته بعد یک وزوز به من بده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

واژه buzz در جمله های نمونه

1. buzz about (or around)
با شتاب و صدا رفت و آمد کردن

2. buzz off !
(خودمانی ـ معمولا به صورت امر) برو!،گمشو!،دور شوید!

3. the buzz of a fly
وز وز مگس

4. i heard the buzz of the doorbell
صدای زنگ در را شنیدم.

5. i'll give you a buzz tonight
امشب به تو تلفن می‌زنم.

6. I love the buzz of a big city.
[ترجمه A.A] من سروصدای یک شهر بزرگ را دوست دارم
|
[ترجمه ترگمان] عاشق وزوز یه شهر بزرگ هستم
[ترجمه گوگل]من عجله یک شهر بزرگ را دوست دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Did the alarm clock buzz?
[ترجمه ترگمان]زنگ هشدار زنگ ساعت زنگ زد؟
[ترجمه گوگل]زنگ ساعت زنگ زد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Th ...

مترادف buzz

اوازه (اسم)
bruit , news , air , reputation , buzz , fame , hearsay , renown
همهمه (اسم)
uproar , buzz , tumult , ruckus , hullabaloo , ruction
شایعه (اسم)
buzz , hearsay , grapevine , rumor , rumour
ورور (اسم)
buzz , prate , prattle
ور ور کردن (فعل)
buzz , babble
وزوز کردن (فعل)
buzz , hum , bumble , drone
وزوز (فعل)
buzz , drone , zoom

معنی عبارات مرتبط با buzz به فارسی

با شتاب و صدا رفت و آمد کردن
بمب شماطه دار
(خودمانی ـ معمولا به صورت امر) برو!، گمشو!، دور شوید!
(در کارخانه های چوب بری و غیره) اره ی چرخی (صفحه ی گردی که لبه ی آن دندانه دارد و با موتور به حرکت در می آید و هنگام بریدن چوب صدای زر زر یا جیرجیر می کند)، اره ی صفحه ای، اره ی مدور

معنی کلمه buzz به انگلیسی

buzz
• whirr, whizz; ring of a telephone
• whirr, whiz; fly at a low altitude; ferment
• a buzz is a continuous sound, like the sound of a bee when it is flying.
• when something buzzes, it makes a continuous sound, like the sound that bees make when they are flying.
• if thoughts are buzzing round your head, you are thinking about a lot of things.
• if a place buzzes, there is a lot of excitement or activity there. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. there was a buzz of discontent when he laid out his views on the party.
• if you say `buzz off' to someone, you are telling them to go away; an informal, rude expression.
buzz bomb
• robot bomb, pilotless jet-propelled airplane loaded with explosives that descends as a bomb (weapon used by the germans against england during wwii)
buzz cut
• crew cut, military haircut, very short men's haircut
buzz off
• get lost!, scram!
buzz off!
• get lost!, scram!
buzz saw
• electric tool for cutting consisting of a circular toothed blade
buzz word
• a buzz word is a word, expression, or idea which has become fashionable in a particular field, and is being used a lot by the media.
give someone a buzz
• call someone on the telephone

buzz را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سحر
تمام مدت به چیزی فکر کردن
پیمان
نئشه شدن
گلبرگ
اجراى زنده
میلاد علی پور
سرمست شدن
farzaneh
buzz marketing بازاریابی جنجالی( دهان به دهان)
ZG
A feeling of exitement, energy and pleasure
F.z
Crowded
ایمان حجتی
در بازاریابی به مفهوم �سر زبانها افتادن� است.
یاور منصوری
کیف بردن. سرمست بودن. احساس خیلی خوب داشتن. حال کردن
I got a real buzz out of passing this course
حس خوبی داشتم از گزروندن این دوره. با خودم حالکردم که این دوره رو گزروندم کیف کردم
پویا محمودی
شور و هیجان
سایه مهاجر
you are killing my buzz
داری حوصلمو سر میبری
داری فازمو خراب میکنی
محمد
هیجان داشتن ، حال خوب داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی buzz
کلمه : buzz
املای فارسی : باز
اشتباه تایپی : ذعظظ
عکس buzz : در گوگل

آیا معنی buzz مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )