برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1329 100 1

by

/ˈbaɪ/ /baɪ/

معنی: فرعی، در کنار، پیرامون، کنار، از پهلو، از نزدیک، درجه دوم، توسط، بوسیله، بدست، بتوسط، از کنار، از پهلوی، از، با، نزدیک، پهلوی، بواسطه
معانی دیگر: واژه ای که برای بیان رابطه به کار می رود: (رابطه ی مکانی) نزد، (رابطه ی زمانی) طی، در، (بیان جهت حرکت) از طریق، از جلو، به سوی، (بیان جهت یا هدف کوشش) به، (بیان وسیله یا عامل) به وسیله ی، (بیان روش) طبق، (بیان اجازه) به اجازه ی، (بیان میزان یا مقدار) به میزان، (قید) نزدیک، آماده، (با put) پس انداز کردن، (با move و speed و غیره) گذشتن، پیشوند:، مجاور، نزدیک [bystander]، پس - [bystreet]، محل سکنی

بررسی کلمه by

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: next to; near.
مشابه: next

- the trees by the path
[ترجمه فاطمه] درختان کنار جاده
|
[ترجمه امین] درختان کنار (راه،جاده،مسیر)
|
[ترجمه ترگمان] درختان کنار جاده
[ترجمه گوگل] درختان در مسیر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: as the means of; on.

- We travel by rail.
[ترجمه ترگمان] ما با راه‌آهن سفر می‌کنیم
[ترجمه گوگل] ما با راه آهن سفر می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: beyond; past. ...

واژه by در جمله های نمونه

1. by a stroke of bad fortune
به خاطر بخت بد

2. by analogy
از طریق فراسنجی،تشبیها

3. by appointment only
فقط با قرار قبلی

4. by careful husbandry they lived through the drought
با صرفه‌جویی کامل خشکسالی را طی کردند.

5. by coincidence
برحسب تصادف،اتفاقا

6. by conversion, "all a is b" becomes "all b is a"
از طریق وارون‌سازی،((تمام الف عبارت است از ب)) می‌شود ((تمام ب عبارت است از الف)).

7. by cracky!
به خدا!،واقعا!،ای بابا!

8. by doing so, you escalate the problem!
با این کار مسئله را تشدید می‌کنی‌!

9. by doing that, he showed his true self
با آن عمل نهاد واقعی خود را نشان داد.

10. by drawing a few lines, he outlined the general plan of the house
با کشیدن چند خط طرح کلی خانه را رسم کرد.

11. by gestures or vocal communication
از طریق اشاره یا با ارتباط شفاهی

12. by golly, i didn't know that!
به خدا قسم،نمی‌دانستم‌!

13. by happenstance, nobody was home when the house collapsed
...

مترادف by

فرعی (صفت)
inferior , by , accessory , accessorial , subsidiary , secondary , ancillary , subordinate , derivative , additional , adjunct , tributary , subaltern , petty , sideway , extrinsic , extraneous
در کنار (قید)
by , beside , alongside , besides , ashore , sidelong
پیرامون (قید)
about , by , around
کنار (قید)
by , besides
از پهلو (قید)
by , sidewards , besides
از نزدیک (قید)
by
درجه دوم (قید)
by
توسط (حرف اضافه)
by , via , per
بوسیله (حرف اضافه)
of , with , by , via , per
بدست (حرف اضافه)
by
بتوسط (حرف اضافه)
by
از کنار (حرف اضافه)
off , by
از پهلوی (حرف اضافه)
by
از (حرف اضافه)
in , from , of , by
با (حرف اضافه)
in , about , with , by , against , together with , cum , mid , per
نزدیک (حرف اضافه)
in , about , at , by , near , beside
پهلوی (حرف اضافه)
at , by
بواسطه (حرف اضافه)
from , by , through , for , thru , because of , out of

معنی عبارات مرتبط با by به فارسی

تقریبا، بطورتقریب، تخمینا
(در اندازه گیری درازا) یک سرو گردن
1- (مسابقه ی اسبدوانی و غیره) به طول یک پوزه، به درازی بینی اسب 2- به مقدار کم، با امتیاز یا فاصله ی کمی، با کمی تفاوت
بطور اتفاقی یا عمدی
البته، حتما، هرطور که شده، به هرطریق
حتما، البته، مسلما، هر جور که شده، از هر طریق، با تمام وسائل، هر طور باشد، بهمه حال، بهر قیمت که باشد
روح پلیدی براومستولی شده بود
با خم کردن سر
1- (مهجور) فورا 2- به زودی، پس از اندکی 3- دیر یا زود، باالمال، دراینده، کم کم، متدرجا، بزودی، بفوریت
به طور کلی، از هر نظر، کم و بیش، کلا، رویهمرفته
تقریبا، کم و بیش، به طور کلی، تصادفا، اتفاقا
تصادفا، اتفاقا، 1- اصلا، به هیچ وجه 2- به هر صورت، به هر طریق
1- اصلا، به هیچ وجه ...

مخفف by

عبارت کامل: Belarus
موضوع: مکان و موقعیت
مخفف کشور بلاروس

معنی by در دیکشنری تخصصی

by
[ریاضیات] طبق، بنا به، روش، با ، از طریق، به وسیله ی
[زمین شناسی] محصول جانبی ، محصول فرعی، فرآورده جنبی مواد دیگری که در کنار مواد معدنی اصلی از یک معدن استخراج می شوند
[ریاضیات] بنا به تشابه با
[زمین شناسی] بر عکس
[ریاضیات] در مقابل آن، بر عکس
[ریاضیات] از حذف
[ریاضیات] با این حال، با این وجود
[ریاضیات] بنا به فرض
[ریاضیات] خودتوانی، بنا به قانون خودتوانی
[برق و الکترونیک] با بازدید و معاینه
[ریاضیات] با بررسی، با بررسی و تحقیق
[ریاضیات] با بررسی
[ریاضیات] به وسیله ی، به کمک
[ریاضیات] همراه با
[خودرو] نام گازهایی که در زمان احتراق به پیستونها میروند.
[برق و الکترونیک] محصور به ، در فاصله
[ریاضیات] محدود ...

معنی کلمه by به انگلیسی

by
• from the hand of, from the mind of; with; on, in
• near
• before long; secondary issue; draw
• before long; secondary issue; draw
• secondary, incidental
• if something is done by a person or thing, that person or thing does it.
• if you achieve one thing by doing another thing, your action enables you to achieve the first thing.
• by is used to say how something is done.
• if you say that a book, a piece of music, or a painting is by someone, you mean that they wrote it or created it.
• something that is by something else is beside it and close to it.
• if something passes by you, it moves past without stopping.
• if you stop or come by someone's house, you visit them; used in informal american english.
• if something happens by a particular time, it happens at or before that time.
• if you are by yourself, you are alone. if you do something by yourself, you do it without anyone helping you.
• things that are made or sold by the million or by the dozen are made or sold in those quantities.
• you use by in expressions such as `day by day' to say that something happens gradually.
• if something increases or decreases by a particular amount, that amount is gained or lost.
• if you hold someone or something by a particular part of them, you hold that part.
by a hair's breadth
• narrowly, by a narrow margin
by a long chalk
• by a long way; by a large amount
by a long shot
• very much, by a large margin
by a lucky break
• luckily, by a stroke of fortune
by a majority of votes
• by the greater number of votes, by the preponderance of votes
by accident
• randomly, not on purpose, by chance ...

by را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar
بر اساسِ
ebi
به کمک ، با کمک

از راه ، به روش

به واسطه
mehdi
اثر - بوسیله- توسط
حسام مهدوی
از لحاظ
The largest mall by area is the Dubai Mall
ساناز غلامپور
به خاطر
فر فریی
اصولا.ب واسطه ی
yekta
beside, very near
Sunflower
دَمِ (جایی) !

He was standing by the door
دمِ در ایستاده بود !
نیلوفر
به وسلیه...... به دست آمدن
The best way to learn is by experience
بهترین را برای یادگیری به وسیله تجربه به دست می آید.
Somayeh. A
توسط ...
مثال:
By Sarah Morgan
.
کنار . نزدیک
ت
اثر.از کنار
محمد ولی زاده
Beside;very near
Reyhaneh_Hiii
(By(prep به معنای در کنار، پیرامون،از پهلو میشع
Beside;very near
fyodora
تحتِ عنوانِ... ، ذیلِ...
فیض
با استفاده از - در جریان
...
به وسیله ی
Zahra
در، به وسیله
abbas
با.به همراه
Mohaddeseh
one by one یکی بعد از دیگری / یکی یکی
ashkezari
تا قبل از /هنگام استفاده برای ربط در جمله
jahanaks.blog.ir
طبق، براساس
محدثه فرومدی
1 برحسب
2 از سوی، از طرف، از جانب
constraint by the legislature = فشار از طرف قوه مقننه
any violence by people earns them the name of outlaws : هرگونه خشونت از جانب مردم لقب قانون‌شکن را برای ایشان به ارمغان می‌آورد.
محمد علی کریمی
به موجب،بر طبق ،به کمک
zzzz
beside ; very near and nex to . یعنی کنار و بسیار یا خیلی نزدیک مثل اینکه یک درخت خیلی نزدیک به صندلی باشد .😄
ملیکا
By the 1920s= تا اوخر دهه ی ۱۹۲۰
By 1920= در سال ۱۹۲۰

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی by
کلمه : by
املای فارسی : با‌
اشتباه تایپی : ذغ
عکس by : در گوگل

آیا معنی by مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )