انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1107 100 1

by

تلفظ by
تلفظ by به آمریکایی/ˈbaɪ/ تلفظ by به انگلیسی/baɪ/

معنی: فرعی، در کنار، پیرامون، کنار، از پهلو، از نزدیک، درجه دوم، توسط، بوسیله، بدست، بتوسط، از کنار، از پهلوی، از، با، نزدیک، پهلوی، بواسطه
معانی دیگر: واژه ای که برای بیان رابطه به کار می رود: (رابطه ی مکانی) نزد، (رابطه ی زمانی) طی، در، (بیان جهت حرکت) از طریق، از جلو، به سوی، (بیان جهت یا هدف کوشش) به، (بیان وسیله یا عامل) به وسیله ی، (بیان روش) طبق، (بیان اجازه) به اجازه ی، (بیان میزان یا مقدار) به میزان، (قید) نزدیک، آماده، (با put) پس انداز کردن، (با move و speed و غیره) گذشتن، پیشوند:، مجاور، نزدیک [bystander]، پس - [bystreet]، محل سکنی

بررسی کلمه by

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: next to; near.
مشابه: next

- the trees by the path
ترجمه کاربر [ترجمه فاطمه] درختان کنار جاده
|

ترجمه کاربر [ترجمه امین] درختان کنار (راه،جاده،مسیر)
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] درختان کنار جاده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] درختان در مسیر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: as the means of; on.

- We travel by rail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما با راه‌آهن سفر می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما با راه آهن سفر می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: beyond; past.

- The bus went by the stop.
ترجمه کاربر [ترجمه .] اتوبوس از ایستگاه رد شد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتوبوس در ایستگاه توقف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اتوبوس به انتهای سفر رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: made or created through the efforts of.

- a play by Shaw
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] \"یه نمایش با\" شاو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازی توسط شاو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: at or before a certain time.

- Get here by tomorrow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فردا بیا اینجا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فردا اینجا بیا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: through the action or authority of.

- hit by a car
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک اتومبیل به آن ضربه زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] توسط یک ماشین ضربه زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- sold by the agent
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به وسیله نماینده فروخته شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] توسط نماینده فروخته می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: in accordance with.

- Play by the rules.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با قوانین بازی کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازی توسط قوانین
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: within the period of time of; during.

- We will work by day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما روزانه کار خواهیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما روزی کار خواهیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: in succession; after.

- We walked two by two.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دو نفر با هم قدم زدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما دو تا دو بار رفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(10) تعریف: on behalf of.

- The father who worked hard did well by his family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پدری که سخت کار می‌کرد خانواده‌اش را خوب اداره می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پدر که به سختی کار کرد، به خوبی با خانواده اش کار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(11) تعریف: according to (some unit of measure).

- He charges by the hour and sells by the pound.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در طی یک ساعت هزینه‌های خود را به فروش می‌رساند و پوند می‌فروشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ساعت را اتهام می زند و پوند را فروخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(12) تعریف: in arithmetic, for multiplication of one number times another.

- multiplying three by six
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شماره سه را به شش ضرب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ضرب سه تا شش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(13) تعریف: in arithmetic, for division of one number into another.

- dividing eighteen by two
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] که هیجده تا دو را از هم جدا می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تقسیم هجده با دو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
عبارات: by and by, by and large
(1) تعریف: at or on hand; nearby.

- a hospital close by
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیمارستانی در نزدیکی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک بیمارستان نزدیک به
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to and past a point of observation or reference.

- A train sped by.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قطار به سرعت حرکت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک قطار توسط
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: past in time.

- the years gone by
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سال‌ها گذشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سالها رفته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: by or beside; near.

- bystander
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تماشاچی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: incidental; secondary.

- bylaw
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مجازات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- byroad
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به زودی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه by در جمله های نمونه

1. by a stroke of bad fortune
ترجمه به خاطر بخت بد

2. by analogy
ترجمه از طریق فراسنجی،تشبیها

3. by appointment only
ترجمه فقط با قرار قبلی

4. by careful husbandry they lived through the drought
ترجمه با صرفه‌جویی کامل خشکسالی را طی کردند.

5. by coincidence
ترجمه برحسب تصادف،اتفاقا

6. by conversion, "all a is b" becomes "all b is a"
ترجمه از طریق وارون‌سازی،((تمام الف عبارت است از ب)) می‌شود ((تمام ب عبارت است از الف)).

7. by cracky!
ترجمه به خدا!،واقعا!،ای بابا!

8. by doing so, you escalate the problem!
ترجمه با این کار مسئله را تشدید می‌کنی‌!

9. by doing that, he showed his true self
ترجمه با آن عمل نهاد واقعی خود را نشان داد.

10. by drawing a few lines, he outlined the general plan of the house
ترجمه با کشیدن چند خط طرح کلی خانه را رسم کرد.

11. by gestures or vocal communication
ترجمه از طریق اشاره یا با ارتباط شفاهی

12. by golly, i didn't know that!
ترجمه به خدا قسم،نمی‌دانستم‌!

13. by happenstance, nobody was home when the house collapsed
ترجمه اتفاقا وقتی که خانه فرو ریخت هیچ کس منزل نبود.

14. by hard scrabbling he succeeded in pulling the cart out of the gutter
ترجمه با تقلای سخت موفق شد گاری را از جوی بیرون بیاورد.

15. by heredity he is intelligent
ترجمه او ارثا باهوش است.

16. by his evil deeds he stained his family name
ترجمه با اعمال بد خود شهرت خانوادگی خود را لکه دار کرد.

17. by inheritance
ترجمه از طریق وراثت،از مانداک،مانداکی

18. by installment
ترجمه به طور قسطی

19. by means of repetition
ترجمه از طریق تکرار

20. by my fay
ترجمه به ایمانم قسم

21. by my reckoning . . .
ترجمه طبق محاسبه‌ی من . . .

22. by not working hard enough you defeat your own wishes
ترجمه با تنبلی کردن آرزوهای خودت را نقش برآب می‌کنی.

23. by political means
ترجمه از طرق سیاسی

24. by prior arrangement
ترجمه با قرار (توافق) قبلی

25. by reason of insanity
ترجمه به خاطر جنون

26. by stealth
ترجمه به طور مخفی،نهانکارانه

27. by the age of fifty his celebrity was worldwide
ترجمه در سن پنجاه سالگی شهرت او جهانگیر شده بود.

28. by the age of twenty he had attained full size
ترجمه در بیست سالگی به رشد کامل رسید.

29. by the authority vested in me. . .
ترجمه بنا به اختیاراتی که به من داده شده است. . .

30. by the friends they keep you shall know the texture of men's souls
ترجمه خصوصیات روحی مردم را از روی بررسی دوستانی که دارند خواهی شناخت.

31. by the grace of god
ترجمه به یاری خدا،انشاالله

32. by the method hereinafter described
ترجمه به روشی که در زیر تشریح شده

33. by the powers vested in him
ترجمه بنابه اختیاراتی که به او تفویض شده است

34. by the vote of the people
ترجمه طبق رای مردم

35. by the way, did you bring my book?
ترجمه راستی،کتابم را آوردی‌؟

36. by the way, how is the latest arrival?
ترجمه راستی حال نوزاد چطوره‌؟

37. by then the bus had gone
ترجمه تا آن موقع اتوبوس رفته بود.

38. by then, i will have finished this book
ترجمه تا آن هنگام این کتاب را تمام کرده‌ام.

39. by what right?
ترجمه به چه حقی‌؟

40. by what warranty has he assumed such powers?
ترجمه به چه مجوزی چنین اختیاراتی را در دست گرفته است‌؟

41. by whose order?
ترجمه به دستور چه کسی‌؟

42. by your permission
ترجمه با اجازه‌ی شما

43. by (all) odds
ترجمه بدون شک،حتما،هر طور شده

44. by (or down by) the head
ترجمه (کشتیرانی) در حالیکه سینه‌ی کشتی بیشتر در آب فرورفته است تا عقب آن

45. by (or in) easy stages
ترجمه 1- هر دفعه بخش کوتاهی از سفر را پیمودن،کم‌کم سفر کردن 2- مرحله به مرحله عمل یا کار کردن،بی شتاب عمل کردن

46. by (or in) virtue of
ترجمه به خاطر،به واسطه‌ی،بنابر،طبق

47. by a head
ترجمه (در اندازه‌گیری درازا) یک سرو گردن

48. by a nose
ترجمه 1- (مسابقه‌ی اسبدوانی و غیره) به طول یک پوزه،به درازی بینی اسب 2- به مقدار کم،با امتیاز یا فاصله‌ی کمی،با کمی تفاوت

49. by all manner of means
ترجمه البته،حتما،هرطور که شده،به هرطریق

50. by all means
ترجمه حتما،البته،مسلما،هر جور که شده،از هر طریق

51. by and by
ترجمه 1- (مهجور) فورا 2- به زودی،پس از اندکی 3- دیر یا زود،باالمال

52. by and large
ترجمه به طور کلی،از هر نظر،کم و بیش

53. by and large
ترجمه تقریبا،کم و بیش،به‌طور کلی

54. by any chance
ترجمه تصادفا،اتفاقا

55. by any manner of means
ترجمه 1- اصلا،به هیچ وجه 2- به هر صورت،به هر طریق

56. by any means
ترجمه از هر راهی،به هر طریق،هر طور که شده

57. by chance
ترجمه تصادفا،اتفاقا،الله‌بختی

58. by choice
ترجمه به دلخواه خود،با گزینش فردی

59. by commission (or on commission)
ترجمه برحسب کارمزد،حق العمل کاری

60. by common (or mutual) consent
ترجمه با رضایت همگان (یا طرفین)

61. by comparison
ترجمه در مقایسه،در همسنجی،مقایستا،در مقام مقایسه

62. by considerable
ترجمه (امریکا - محلی) به تعداد زیاد،به مقدار زیاد

63. by contraries
ترجمه (قدیمی) برخلاف انتظار

64. by contrast, in contrast
ترجمه در مقابل،در عوض،از سوی دیگر

65. by degrees
ترجمه کم‌کم،به درجات

66. by design
ترجمه عمدا،تعمدا،خودخواسته،آگاهانه،از روی نقشه‌ی قبلی

67. by fair means or foul
ترجمه هرطور که شده،از هر طریق که بشود

68. by far (or far and away)
ترجمه به مقدار قابل ملاحظه،تا میزان زیاد،بسیار

69. by fits and starts
ترجمه دارای دوران فعالیت شدید و سپس دوران آرامش

70. by fits and starts
ترجمه (با) فعالیت شدید و منقطع

مترادف by

فرعی (صفت)
inferior , by , accessory , accessorial , subsidiary , secondary , ancillary , subordinate , derivative , additional , adjunct , tributary , subaltern , petty , sideway , extrinsic , extraneous
در کنار (قید)
by , beside , alongside , besides , ashore , sidelong
پیرامون (قید)
about , by , around
کنار (قید)
by , besides
از پهلو (قید)
by , sidewards , besides
از نزدیک (قید)
by
درجه دوم (قید)
by
توسط (حرف اضافه)
by , via , per
بوسیله (حرف اضافه)
of , with , by , via , per
بدست (حرف اضافه)
by
بتوسط (حرف اضافه)
by
از کنار (حرف اضافه)
off , by
از پهلوی (حرف اضافه)
by
از (حرف اضافه)
in , from , of , by
با (حرف اضافه)
in , about , with , by , against , together with , cum , mid , per
نزدیک (حرف اضافه)
in , about , at , by , near , beside
پهلوی (حرف اضافه)
at , by
بواسطه (حرف اضافه)
from , by , through , for , thru , because of , out of

معنی عبارات مرتبط با by به فارسی

تقریبا، بطورتقریب، تخمینا
(در اندازه گیری درازا) یک سرو گردن
1- (مسابقه ی اسبدوانی و غیره) به طول یک پوزه، به درازی بینی اسب 2- به مقدار کم، با امتیاز یا فاصله ی کمی، با کمی تفاوت
بطور اتفاقی یا عمدی
البته، حتما، هرطور که شده، به هرطریق
حتما، البته، مسلما، هر جور که شده، از هر طریق، با تمام وسائل، هر طور باشد، بهمه حال، بهر قیمت که باشد
روح پلیدی براومستولی شده بود
با خم کردن سر
1- (مهجور) فورا 2- به زودی، پس از اندکی 3- دیر یا زود، باالمال، دراینده، کم کم، متدرجا، بزودی، بفوریت
به طور کلی، از هر نظر، کم و بیش، کلا، رویهمرفته
1- به وعده وفا کردن، به قول خود عمل کردن 2- پیروی کردن از، گردن نهادن به، اطاعت کردن
همراه، باتفاق، بهمراهی، بمصاحبت
درطول، درکنار
تحت تاثیر (چیزی) بودن
1- (مهجور) فورا 2- به زودی، پس از اندکی 3- دیر یا زود، باالمال، دراینده، کم کم، متدرجا، بزودی، بفوریت
ضمنا، راستی، تصادفا
در نزدیکی، نزدیک، دم دست
1- به دست آوردن، تحصیل کردن 2- به دیدار رفتن، گیر آوردن، پیدا کردن
رفتار کردن نسبت به یا برای

مخفف by

عبارت کامل: Belarus
موضوع: مکان و موقعیت
مخفف کشور بلاروس

معنی by در دیکشنری تخصصی

by
[ریاضیات] طبق، بنا به، روش، با ، از طریق، به وسیله ی
[زمین شناسی] محصول جانبی ، محصول فرعی، فرآورده جنبی مواد دیگری که در کنار مواد معدنی اصلی از یک معدن استخراج می شوند
[ریاضیات] بنا به تشابه با
[زمین شناسی] بر عکس
[ریاضیات] در مقابل آن، بر عکس
[ریاضیات] از حذف
[ریاضیات] با این حال، با این وجود
[ریاضیات] بنا به فرض
[ریاضیات] خودتوانی، بنا به قانون خودتوانی
[برق و الکترونیک] با بازدید و معاینه
[ریاضیات] با بررسی، با بررسی و تحقیق
[ریاضیات] با بررسی
[ریاضیات] به وسیله ی، به کمک
[ریاضیات] همراه با
[خودرو] نام گازهایی که در زمان احتراق به پیستونها میروند.
[برق و الکترونیک] محصور به ، در فاصله
[ریاضیات] محدود به
[ریاضیات] ناشی از
[ریاضیات] زیرگروه دوری تولید شده به وسیله ی
[نفت] حفر کردن از کنار
[ریاضیات] به دنبال آن، بعد از ... می آید (است)
[ریاضیات] حاصل از
[ریاضیات] تولید شده توسط، حاصل از، تولید شده بوسیله ی
[ریاضیات] ایده آل به وجود آمده توسط یک مجموعه، آرمان (ایده آل) پدید آمده به وسیله ی

معنی کلمه by به انگلیسی

by
• from the hand of, from the mind of; with; on, in
• near
• before long; secondary issue; draw
• before long; secondary issue; draw
• secondary, incidental
• if something is done by a person or thing, that person or thing does it.
• if you achieve one thing by doing another thing, your action enables you to achieve the first thing.
• by is used to say how something is done.
• if you say that a book, a piece of music, or a painting is by someone, you mean that they wrote it or created it.
• something that is by something else is beside it and close to it.
• if something passes by you, it moves past without stopping.
• if you stop or come by someone's house, you visit them; used in informal american english.
• if something happens by a particular time, it happens at or before that time.
• if you are by yourself, you are alone. if you do something by yourself, you do it without anyone helping you.
• things that are made or sold by the million or by the dozen are made or sold in those quantities.
• you use by in expressions such as `day by day' to say that something happens gradually.
• if something increases or decreases by a particular amount, that amount is gained or lost.
• if you hold someone or something by a particular part of them, you hold that part.
by a hair's breadth
• narrowly, by a narrow margin
by a long chalk
• by a long way; by a large amount
by a long shot
• very much, by a large margin
by a lucky break
• luckily, by a stroke of fortune
by a majority of votes
• by the greater number of votes, by the preponderance of votes
by accident
• randomly, not on purpose, by chance
by air
• via flight, through the air, through the sky
by airmail
• transported by aircraft, via airplane, by airpost
by all accounts
• without a doubt, indisputably, according to all opinions
by all means
• surely, of course, certainly, you bet
by all odds
• undoubtable and without question, in every way (e.g.,"by all odds her book is the best of the year")
by and by
• pretty soon, it won't be long now; gradually, eventually
by and large
• generally, usually
abide by
• obey, comply with -
affected by
• influenced by, emotionally moved by; afflicted with
as the years go by
• as time goes on, while the years progress
as time goes by
• during all the years that go by, with time, as the years go by, as time goes on
as time went by
• during all the years that went by, with time, as time went on
assisted by
• helped by, aided by
be impressed by
• get a favorable opinion of -
be seduced by
• be persuaded by the advances of -, give into one's advances
bordered on the east by
• limited on the eastern side by, shares a border on the eastern side with
by and by
• pretty soon, it won't be long now; gradually, eventually
by the by
• by the bye, incidentally, by the way
close by
• close to; in the vicinity
come by
• reach, catch up with -; receive by inheritance
divide by
• divide one number by another, find out how many times a number is contained in another (mathematics)
do as you would be done by
• do as you would have done unto you, treat others as you would like for others to treat you, do no evil
do by
• behave or execute according to, do in a particular manner

by را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Morteza Aghalar ٢٣:٠٥ - ١٣٩٦/٠٢/٣٠
بر اساسِ
|

mehdi ١٨:٤٩ - ١٣٩٦/١١/٠٨
اثر - بوسیله- توسط
|

حسام مهدوی ٢١:٠٤ - ١٣٩٧/٠٢/٠٥
از لحاظ
The largest mall by area is the Dubai Mall
|

ساناز غلامپور ١٠:٥٣ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
به خاطر
|

فر فریی ١٤:٢٣ - ١٣٩٧/٠٢/٢٠
اصولا.ب واسطه ی
|

محمدرضا ایوبی صانع ٠٠:٥٢ - ١٣٩٧/٠٤/٢٩
ذیل
|

yekta ١١:١٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
beside, very near
|

Sunflower ١٩:٠٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
دَمِ (جایی) !

He was standing by the door
دمِ در ایستاده بود !
|

نیلوفر ٢٢:٤٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٨
به وسلیه...... به دست آمدن
The best way to learn is by experience
بهترین را برای یادگیری به وسیله تجربه به دست می آید.
|

Somayeh. A ٢٠:١٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
توسط ...
مثال:
By Sarah Morgan
|

. ١٥:٣٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٩
کنار . نزدیک
|

ت ١٨:٥٤ - ١٣٩٧/١١/٢٣
اثر.از کنار
|

محمد ولی زاده ١٤:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٧
Beside;very near
|

Reyhaneh_Hiii ٠٤:١٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨
(By(prep به معنای در کنار، پیرامون،از پهلو میشع
Beside;very near
|

fyodora ٢٣:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
تحتِ عنوانِ... ، ذیلِ...
|

فیض ١٧:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٢
با استفاده از - در جریان
|

... ١٢:٤٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٩
به وسیله ی
|

Zahra ١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٧
در، به وسیله
|

abbas ١٦:٣٣ - ١٣٩٨/٠٦/١٣
با.به همراه
|

Mohaddeseh ١٨:٠٤ - ١٣٩٨/٠٧/١٢
one by one یکی بعد از دیگری / یکی یکی
|

ashkezari ١٧:٣٩ - ١٣٩٨/٠٧/٢٠
تا قبل از /هنگام استفاده برای ربط در جمله
|

jahanaks.blog.ir ٢٠:٤٥ - ١٣٩٨/٠٩/١٥
طبق، براساس
|

محدثه فرومدی ١٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٩/١٦
از سوی، از طرف، از جانب
constraint by the legislature = فشار از طرف قوه مقننه
|

محدثه فرومدی ١٨:٢٩ - ١٣٩٨/٠٩/٢١
بر حسب
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی by
کلمه : by
املای فارسی : با‌
اشتباه تایپی : ذغ
عکس by : در گوگل


آیا معنی by مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )