انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 953 100 1

Calculation

تلفظ calculation
تلفظ calculation به آمریکایی/ˌkælkjəˈleɪʃn̩/ تلفظ calculation به انگلیسی/ˌkælkjʊˈleɪʃn̩/

معنی: حساب، براورد، محاسبه، محاسبات
معانی دیگر: آمارش، برآورد، برداشت (در اثر محاسبه)، پیش اندیشی (به ویژه اگر از روی خودپرستی باشد)، پیش دستی

بررسی کلمه Calculation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act, process, or result of calculating or making computations.
مترادف: computation, counting, measure, reckoning
مشابه: compute, outcome, sum, sum total

- Figuring out how much money each person should pay for the dinner required calculation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فهمیدن اینکه هر فرد چقدر پول باید بابت شام مورد نیاز پرداخت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مشخص کردن چقدر پول هر فرد برای پرداخت شام مورد نیاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an estimation based on prior experience and information.
مترادف: appraisal, assessment, estimation, reckoning
مشابه: judgment

(3) تعریف: planning; forethought.
مترادف: designing, forethought, planning
مشابه: anticipation, intention, prudence

(4) تعریف: deliberate scheming.
مترادف: contriving, designing, plotting, scheming
مشابه: conspiring, inventing, planning

- They say she got her husband through calculation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میگن شوهرش حساب کرده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها می گویند که از طریق محاسبه، شوهرش را دریافت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Calculation در جمله های نمونه

1. his calculation of the country's political situation
ترجمه برداشت او از موقعیت سیاسی کشور

2. mental calculation
ترجمه حساب کردن در ذهن (به جای روی کاغذ)،محاسبه‌ی ذهنی

3. his behavior is apparently free of all calculation
ترجمه رفتار او ظاهرا عاری از هرگونه نیرنگ و حسابگری است.

4. There's an error in your calculation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در محاسبه شما خطایی وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خطای محاسبات شما وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I spent hours doing that calculation and I still got the answer wrong.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من ساعت‌ها این محاسبه را انجام دادم و هنوز جواب اشتباه را دریافت کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من ساعت ها را صرف انجام این محاسبات کردم و هنوز هم جواب اشتباه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Leonard made a rapid calculation: he'd never make it in time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لئونارد یک محاسبه سریع کرد: او هرگز موفق به این کار نخواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لئونارد یک محاسبات سریع انجام داد که هرگز آن را در زمان انجام نمی داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. We cannot make a precise calculation of the price until we have all the costs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما نمی‌توانیم محاسبه دقیق قیمت را تا زمانی که تمام هزینه‌ها را داشته باشیم محاسبه کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمی توانیم محاسبه دقیق قیمت را انجام دهیم تا تمام هزینه های آن تمام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Perhaps you have made a mistake in your calculation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید اشتباه کرده باشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید شما در محاسبات خود اشتباه کرده باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She did a rapid calculation in her head.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در سر او حساب سریعی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک محاسبه سریع در سر او انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It took us two hours to complete the calculation, so we logged off at 4 o 'clock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو ساعت طول کشید تا محاسبات را کامل کنیم، بنابراین ساعت ۴ از کار خارج شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو ساعت طول کشید تا محاسبات را تکمیل کنیم، بنابراین ما ساعت 4 صبح خارج شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Even a rough calculation shows that you have spent too much.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی یک محاسبه دقیق نشان می‌دهد که شما بیش از حد هزینه کرده‌اید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی یک محاسبات خشن نشان می دهد که شما بیش از حد صرف کرده اید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. After much calculation they decided to give him the position of manager.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از محاسبات بسیار، آن‌ها تصمیم گرفتند که موقعیت مدیر را به او بدهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از محاسبه زیاد آنها تصمیم گرفتند به او موقعیت مدیریت بدهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His actions were clearly the result of deliberate calculation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اعمال او به وضوح نتیجه محاسبات آگاهانه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اقدامات او به وضوح نتیجه محاسبات عمدی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Our guess was confirmed by calculation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حدس ما با محاسبه تایید شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حدس ما با محاسبه تایید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. That little mistake has put the whole calculation out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این اشتباه کوچک تمام محاسبات را از دست داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اشتباه کوچک تمام محاسبات را انجام داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Calculation

حساب (اسم)
account , arithmetic , calculation , counting , tally , score , tab , tale
براورد (اسم)
calculation , estimate , assessment , estimation , survey
محاسبه (اسم)
calculation , computing , computation
محاسبات (اسم)
calculation , computation

معنی Calculation در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] محاسبه
[عمران و معماری] محاسبه
[ریاضیات] حساب، محاسبه
[نساجی] روش محاسبه ای
[حسابداری] محاسبه سود هر سهم
[عمران و معماری] برگ محاسبه
[نساجی] محاسبات پارچه
[ریاضیات] محاسبات دستی
[زمین شناسی] محاسبه شیب محاسبه شیب یک سطح انعکاس گر از مشاهدات تغییر زمان دریافت رخداد های لرزه ای هنگامی که نقطه مشاهده حرکت داده می شود که معمولاً با مهاجرت همراه است . نیز ببینید : برون راند .
[برق و الکترونیک] محاسبه ی ممیز - ثابت نوعی محاسبه ی رایانه ای که در آن محل نقطه ی اعشار یا دودویی هر عدد ، ثابت در نظر گرفته می شود.
[کامپیوتر] محاسبات اعداد نمایی یا علمی
[برق و الکترونیک] محاسبه ی ممیز - شناور نوعی محاسبه ی رایانه ای که در آن تغییر محل نقطه ی اعشار ( در مبنای 10) یا دودویی ( در مبنای 2) پیش بینی شده است.
[ریاضیات] محاسبه ی نموداری
[ریاضیات] محاسبه ی ماتریس معکوس
[زمین شناسی] محاسبه نقشه ای
[آب و خاک] محاسبه نقشه ای
[ریاضیات] دستور محاسبه
[عمران و معماری] حساب پایداری

معنی کلمه Calculation به انگلیسی

calculation
• computation (adding, subtracting, etc.); estimation; planning
• a calculation is something that you think about and work out mathematically.
• calculation is behaviour in which someone deliberately thinks only of themselves and not of other people.
damage calculation
• estimation of the amount of damage done
decimal calculation
• mathematics that is based on the number 10, calculating via a division to the powers of 10
floating point calculation
• calculation operation of numbers containing decimals, calculation of fractional numbers
misguided calculation
• mistaken calculation

Calculation را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی Calculation



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی calculation
کلمه : calculation
املای فارسی : کلکولتین
اشتباه تایپی : زشمزعمشفهخد
عکس calculation : در گوگل


آیا معنی Calculation مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )