انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1014 100 1

Campaign

تلفظ campaign
تلفظ campaign به آمریکایی/kæmˈpeɪn/ تلفظ campaign به انگلیسی/kæmˈpeɪn/

معنی: سفر، لشکر کشی، یک رشته عملیات جنگی، مسافرت درداخل کشور
معانی دیگر: (ارتش - یک سلسله عملیات نظامی به منظور خاص)، لشگرکشی، رزم آوری، اردوکشی، حملات پیاپی، (یک سلسله فعالیت های سازمان یافته به منظور خاص) پیکار، مبارزه، مبارزه کردن، پیکار کردن، رزمیدن، جنگیدن، (میز و صندلی و غیره) صحرایی، ساده و سبک و تاشو، سفری، زمین مسطح، جلگه، مبارزه انتخاباتی

بررسی کلمه Campaign

اسم ( noun )
(1) تعریف: a military operation organized to achieve specific objectives.
مترادف: operation
مشابه: action, battle, maneuver, mission, movement, offensive, tactics, war

- He led a successful military campaign against the invaders.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید قربانی] او عملیاتی موفق را بر ضد مهاجمان هدایت نمود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او رهبری یک کمپین موفق نظامی علیه مهاجمان را بر عهده داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک مبارزۀ موفق نظامی علیه مهاجمان را رهبری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Napoleon's campaign into Russia was a failure.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید قربانی] لشگرکشی ناپلئون به روسیه با شکست مواجه شد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مبارزه ناپلئون با روسیه یک شکست بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مبارزات ناپلئون به روسیه شکست خورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a systematic, concerted set of activities undertaken for a particular purpose.
مترادف: crusade, drive
مشابه: effort, endeavor, movement, operation, push, tactics, war

- We're launching a new advertising campaign for this product.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما در حال راه‌اندازی یک کمپین تبلیغاتی جدید برای این محصول هستیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما یک کمپین تبلیغاتی جدید برای این محصول راه اندازی می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They're on a campaign to raise money for the Red Cross.
ترجمه کاربر [ترجمه nona] انها در سفر هستند تا براي صليب سرخ پول جمع اوري كنند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها در حال مبارزه برای جمع‌آوری پول برای صلیب‌سرخ هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها در حال مبارزه برای جمع آوری پول برای صلیب سرخ هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a political competition for elective public office.
مترادف: race
مشابه: competition, election

- Her campaign for governor was a great success.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مبارزات انتخاباتی او برای فرماندار یک موفقیت بزرگ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مبارزات او برای فرماندار موفقیت بزرگ بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: campaigns, campaigning, campaigned
مشتقات: campaigner (n.)
• : تعریف: to be actively involved in a campaign.
مترادف: electioneer, run
مشابه: barnstorm, compete, drum up, solicit, stump, whistle-stop

- Bill Clinton campaigned for president in 1996.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیل کلینتون در سال ۱۹۹۶ برای ریاست‌جمهوری مبارزه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیل کلینتون در سال 1996 برای رییس جمهور مبارزه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Campaign در جمله های نمونه

1. campaign trail
ترجمه (مبارزات انتخاباتی) مسیر سفرهای نامزد انتخابات

2. his campaign gained momentum
ترجمه مبارزه‌ی (انتخاباتی) او شتاب بیشتری به خود گرفت.

3. literacy campaign
ترجمه پیکار سواد آموزی

4. the campaign against illiteracy
ترجمه پیکار با بیسوادی

5. a pitiless campaign against corruption in government
ترجمه مبارزه‌ی بی امان بر ضد فساد در دولت

6. an election campaign
ترجمه پیکار انتخاباتی

7. she will open her campaign soon
ترجمه او به زودی مبارزه‌ی انتخاباتی خود را شروع خواهد کرد.

8. we must wage a campaign against illiteracy
ترجمه ما بایستی بر ضد بیسوادی پیکار کنیم.

9. he spoke in many places during the campaign
ترجمه طی مبارزات انتخاباتی در چندین محل سخنرانی کرد.

10. he confronted his opponent in every stage of the campaign
ترجمه در تمام مراحل مبارزه جلو حریف خود ایستاد.

11. The campaign was designed to increase public awareness of the problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه برای افزایش آگاهی مردم از این مشکل طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کمپین به منظور افزایش آگاهی عمومی از مشکل طراحی شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Campaign leaders were caught flat-footed when the opinion polls suddenly started to swing the other way.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رهبران کمپین هنگامی که نظرسنجی‌ها به طور ناگهانی شروع به نوسان کردن راه دیگر کردند، به راه افتادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رهبران کمپین زمانی که نظرسنجی های نظرسنجی به طور ناگهانی شروع به چرخش دیگر راه گرفتند، صریح و تند تند تند رفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His campaign was not going well.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مبارزات او به خوبی پیش نمی‌رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مبارزات او خوب نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They've worked night and day to publicise their campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها شب و روز کار کرده‌اند تا تبلیغات خود را به اطلاع عموم برسانند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها شب و روز برای تبلیغ کمپین خود کار کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They conducted a vigorous campaign for a shorter working week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها یک کمپین قوی برای یک هفته کاری کوتاه‌تر برگزار کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها یک کمپین قوی برای یک هفته کار کوتاه تر انجام دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Every single ad in the campaign has been a gem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر تبلیغ در این کمپین یک جواهر بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر آگهی در این کمپین یک جواهر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The general slurred over his contribution to the campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ژنرال از کمک خود به این مبارزه ایراد می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عمومیت بیش از سهم خود در مبارزات انتخاباتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The sales campaign was a total disaster.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمپین فروش یک فاجعه کامل بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمپاین فروش یک فاجعه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. This is a nationwide campaign to recruit women into trade unions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک فعالیت ملی برای استخدام زنان در اتحادیه‌های تجاری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک کمپین سراسری برای استخدام زنان در اتحادیه های کارگری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Campaign

سفر (اسم)
expedition , progress , travel , volume , book , tour , trip , journey , voyage , campaign , junket , pilgrimage , traveling , trek
لشکر کشی (اسم)
campaign , geostrategy
یک رشته عملیات جنگی (اسم)
campaign
مسافرت درداخل کشور (اسم)
campaign

معنی عبارات مرتبط با Campaign به فارسی

(مبارزات انتخاباتی) مسیر سفرهای نامزد انتخابات
(به ویژه در امور سیاسی) مبارزه از راه شایعه پراکنی، پیکار از راه نجوا، شایعه سازی، انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها

معنی کلمه Campaign به انگلیسی

campaign
• series of military operations; series of activities organized to accomplish a goal (political, etc.)
• conduct a campaign (series of military operations; series of activities organized to accomplish a goal)
• a campaign is a set of activities planned to achieve something such as social or political change.
• to campaign means to carry out activities planned to achieve something such as social or political change.
• in a war, a campaign is a series of planned movements by armed forces.
campaign finance
• funding of a political campaign (with monies received through fundraising, contributions, etc.)
campaign finance reform
• passage of and/or amendment of laws which regulate political campaign fundraising and spending
campaign hat
• style of broad-brimmed hat often worn as part of military and/or police uniforms
campaign issue
• political and social issue that is frequently addressed during a campaign
campaign pledge
• specific promise made by a political candidate during his campaign
campaign promise
• specific pledge made by a political candidate during his campaign
campaign schedule
• itinerary of all activities related to a political campaign (e.g. speeches, debates, television interviews, visits to specific locations, etc.)
campaign speech
• speech which tells of promises and pledges of a candidate who is running in an election
campaign stop
• location where a political candidate visits (in order to hold meetings, rallies or meet voters)
campaign trail
• trail of visits made for the purpose of promoting a particular candidate or opinion
advertising campaign
• public promotion (i.e. of a product to be sold, of a political candidate, etc.)
conduct a campaign
• manage a competitive drive, oversee a drive to promote a political candidate
election campaign
• series of planned actions set to convince voters to vote for a particular (usually political) candidate
gallipoli campaign
• april 1915 attack on the turkish peninsula of gallipoli by allied forces from britain australia and new zealand
gear up for the election campaign
• prepare for the election campaign
individual election campaign
• campaign in which individuals run for election
membership campaign
• organized effort to attract new members
negative campaign
• political campaign in which a candidate or party member does not promote his own positive qualities but rather attacks and exposes the faults of his rivals
primary campaign
• system of early elections
public relations campaign
• series of activities organized to improve the relations of an institution or organization with the public; advertisement campaign
publicity campaign
• appeal to gain the approval and support of the public
smear campaign
• mud slinging campaign, attempt to destroy someone's reputation, malicious defamation
• a smear campaign is an attempt made by a group of people over a period of time to damage the reputation of someone or something by starting unpleasant rumours and telling untrue stories about them.
took part in the campaign
• participated in the operation
upcoming election campaign
• next election campaign, preparations for the next elections
whispering campaign
• quiet campaign, campaign that is not demonstrative in its efforts

Campaign را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Campaign

ماتریالیست ١٥:١٩ - ١٣٩٦/٠٧/١٤
کارزار
|

ebitaheri@gmail.com ٠٧:٤٩ - ١٣٩٦/٠٧/٣٠
[سیاست]

کارزار ، جنبش
|

و نجاری ٠٥:٥٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠٧
تشکیلات
|

علی ٠٣:٠٦ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
پویش
|

فاطمه فاطمه ١٨:٣٧ - ١٣٩٦/١٠/٣٠
جنبش
|

بهاره عمراني ٠١:٥١ - ١٣٩٧/٠١/٢١
کارزار
|

سجاد آقائی ٢٢:١٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
هم راستا
|

نگار ٢١:٤٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠٨
کمپین تبلیغاتی
|

آرمان ١٧:٢٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠٦
کارزار
|

Setayesh-Arya ١١:٣٧ - ١٣٩٧/٠٨/١١
نهضت-عملیات
|

مقداد سلمانپور ٠٨:٣٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠
عملیات، مثلا عملیات حفاری
جنبش
نهضت
|

مژگان ٠٢:٣١ - ١٣٩٨/٠١/١٠
(مهندسی عمران): عملیات
|

مژگان ٠٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠١/١٠
مهندسی عمران: عملیات
|

esobhani ١٢:٠١ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
اقدام کردن
دست به مبارزه زدن

(نظامی ) دست به عملیات زدن، در عملیات شرکت کردن
(اسم ) پویش، مبارزه، کارزار

|

farzaneh ٠١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٤
advertisement campaign
فعالیتهای تبلیغاتی
|

بهمن حکمتی زاده ١٨:٥٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
مجموعه اقدامات، مجموعه فعالیت ها،مجموعه مبارزات
مثال: a political campaign
|

Eli ١١:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧
جنجال
|

علي ١٦:٥٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٧
جنبش
|

پیشنهاد شما درباره معنی Campaign



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی campaign
کلمه : campaign
املای فارسی : کمپین
اشتباه تایپی : زشئحشهلد
عکس campaign : در گوگل


آیا معنی Campaign مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )