برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1289 100 1

Capture

/ˈkæpt͡ʃər/ /ˈkæpt͡ʃə/

معنی: دستگیری، تسخیر، گرفتن، اسیر کردن، مبتلا کردن
معانی دیگر: (با زور یا مهارت یا غافلگیری) گرفتن، ستاندن، استاندن، دستگیر کردن، اسارت، تسخیر کردن، به دست آوردن، (از راه نقاشی یا نگارش یا عکس و غیره) ضبط کردن، مجسم کردن، غنیمت، یغما

بررسی کلمه Capture

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: captures, capturing, captured
(1) تعریف: to seize by overpowering or plotting.
مترادف: apprehend, seize, take
متضاد: free
مشابه: catch, cop, grab, kidnap, pinch, snatch, win, wrest

- The enemy captured the fort.
[ترجمه علی] دشمن قلعه را تسخیر کرد
|
[ترجمه ترگمان] دشمن دژ را تصرف کرد
[ترجمه گوگل] دشمن قلعه را دستگیر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The eagle swooped down and captured its prey.
[ترجمه ;;;;;] عقاب فرود امد و طعمه خود ا گرفت|
[ترجمه ترگمان] عقاب فرود آمد و طعمه خود را گرفت
[ترجمه گوگل] عقاب به دام افتاد و شکار خود را گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Capture در جمله های نمونه

1. the capture of majnoon island
گرفتن جزیره‌ی مجنون

2. the capture of the escaped prisoners
دستگیری زندانیان فراری

3. in order to capture the imagination of youth
به منظور جلب تخیل جوانان

4. the legend of hassan sabbah's capture of allamoot castle
افسانه‌ی تسخیر قلعه‌ی الموت توسط حسن صباح

5. their forces made abortive attempts to capture our positions
نیروهای آنها برای گرفتن مواضع ما سعی بیهوده می‌کردند.

6. an award has been offered for his capture
برای دستگیری او جایزه پیشنهاد شده است.

7. the aim of the german offensive was the capture of paris
هدف آفند آلمان‌ها تسخیر پاریس بود.

8. California is vying with other states to capture a piece of the growing communications market.
[ترجمه ترگمان]کالیفرنیا با کشورهای دیگر برای ثبت بخشی از بازار ارتباطات رو به رشد رقابت می‌کند
[ترجمه گوگل]کالیفرنیا با کشورهای دیگر رقابت می کند تا یک قطعه از بازار ارتباطات در حال رشد را جذب کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The painter has managed to capture every nuance of the woman's expression.
...

مترادف Capture

دستگیری (اسم)
apprehension , charity , capture
تسخیر (اسم)
conquest , capture , winning
گرفتن (فعل)
snatch , grab , cease , take , receive , obtain , hold , assume , engage , capture , pickup , catch , kindle , gripe , nail , educe , detract , devest , enkindle , obturate , wed
اسیر کردن (فعل)
capture , captivate , enthrall , enthral
مبتلا کردن (فعل)
capture , seize

معنی Capture در دیکشنری تخصصی

capture
[کامپیوتر] ضبط کردن - تسخیر کردن. ضبط کردن - ذخیره یک تصوی یا گرافیک به صورت تصویر طرح بیتی . گرفتن تصاویر لحظه ای از صفحه نمایش آسان است . کافی است که کاربران مک اینتاش کلیدهای shift,command را با هم پایین نگه داشته و سپس کلید 3 را فشار دهند . این عمل موجب ذخیره شدن یک تصویر طرح بیتی از صفحه به صورت فایلی با پسوند pict. در دایرکتوری ریشه می شود . در ویندوز فشار کلید print screen نسخه ای از تمام صفحه نمایش را در تخته رسم قرار می دهد. پایین نگه داشتن کلید alt همزمان با فشار کلید print screen فقط یک تصویر طرح بیتی از پنجره فعال را ذخیره می کند اگر تجهیزات مناسبی دارید . می توانید کامپیوتر خود را به کار گیرید تا تضاویر هر منبع تصویری را تسخیر کند . این منبع می تواند یک دوربین ویدیویی یا vcrباشد
[برق و الکترونیک] گیر اندازی ، دریافت
[زمین شناسی] گیراندازی، پدیده تصرف، تصرف، جذب (شیمی): در ساختار یک بلور، جایگزینی یا جانشینی یک عنصر کمیاب به جای عنصر اصلی با والنس پایین تر، مثلاً Ba++ به جای K+. عناصر کمیاب تصرف شده معمولاً دارای تمرکز بالاتری نسبت به عناصر اصلی، در کانی هستند تا در مایعی که کانی از آن متبلور شده است. مقایسه شود با: admittance (شیمی): نهان سازی. (جریان های آب، رودخانه ها): تغییر مسیر طبیعی سرچشمه یک جریان به کانال یک رود یا جریان آب دیگر که دارای فعالیت فرسایشی بیشتر است و در سطح یا ارتفاع پایین تری جریان دارد. خصوصاً تغییر مسیر متاثر از یک جریان که سرچشمه را با آهنگ تندی فرسوده می کند. به خاطر اینکه ضربه می زند و شروع می کند آبهای یک جریان دیگر را. نیز ببینید: abstraction (جذب) .beheading (بریده شدن) .intercision مترادف: تصرف جریانی/ جذب جریانی/ جذب رودخانه/ آب دزدی ـ آب دزدی جریان/ آب دزدی رودخانه/ سرقت جریانی.
[ریاضیات] حاوی، شامل، متضمن
[برق و الکترونیک] اثر گیراندازی حذف یک سیگنال ضعیف و بسامد- مدوله شده ( اف ام) توسط سیگنال اف ام قویتر هنگامی که بسامد هر دو یکسان یا نزدیک به هم باشد.
...

معنی کلمه Capture به انگلیسی

capture
• catching; copying of all or part of the screen into temporary memory (computers); prisoner
• entrap, take prisoner
• if you capture someone, you take them prisoner. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. ...the night before his capture.
• when military forces capture an area, they take control of it by force. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. ...the capture of the city.
• to capture something also means to gain control of it.
• if someone captures the atmosphere or quality of something, they represent it successfully in pictures, music, or words.
data capture
• organization of data within a computer
screen capture
• saving a copy of the screen display as a file

Capture را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ali
تصویر
باسم موالی زاده
دربرگرفتن، شامل شدن
محمدرضا فیروزجایی
ثبت کردن (عکس و تصویر)
امیر درواری
توصیف کردن، بازنمود کردن
فرناز موسوي
مهم پررنگ
سجاد مصلحی
1-اسیر کردن-دستگیر کردن-گرفتن
2-تصرف کردن-تسخیر کردن
بشراباران
the capture of sensor data
ثبت داده های حسگر
na
زندانی کردن
فرزان رسول
تحت کنترل درآوردن
A.a
مهار کردن
کنترل کردن
xx
پر کردن
Mr.x
زندانی کردن
🍉
اسیر کردن
افسانه احمدی عالیبری
جلب کردن
jahanaks.blog.ir
به چنگ آوردن
محمدرضا فیروزجایی
به دام افتادن/انداختن
محدثه فرومدی
1 به تصویر کشیدن، تصویر کردن، مجسم/متصور کردن، ترسیم کردن، ترسیم‌کننده چیزی بودن
2 اسیرسازی
shokouh
جذب
بهمن عنایتی کاریجانی
هو
با سلام، دستگیر کردن، مبتلا کردن، اسیر کردن، تاراج بردن ، ستاندن.
با تشکر
ج قاسمی
زدن (در بردگیم‌هایی مانند منچ)
مهدی
نماگرفت
مهدی رحیمیان
نماگرفت
🕸️🕸️ais ⁦🕸️⁩⁦🕸️⁩
دستگیر شدن
سرگل رضائی
به دست اوردن
میلاد علی پور
قاب تصویر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی capture
کلمه : capture
املای فارسی : کپتور
اشتباه تایپی : زشحفعقث
عکس capture : در گوگل

آیا معنی Capture مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )