انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 986 100 1

Casual

تلفظ casual
تلفظ casual به آمریکایی/ˈkæʒəwəl/ تلفظ casual به انگلیسی/ˈkæʒʊəl/

معنی: مشتری، تصادفی، اتفاقی، عارضی، غیر جدی
معانی دیگر: بختوار، الله بختی، بختی، پیش بینی نشده، همین طوری، گاه به گاه، نامرتب، نامداوم، موقتی، بی ثبات، سطحی، ناژرف، کم، بی دقت، شلخته، شورتی، سر به هوا، بدون خم به ابرو آوردن، یخلی، سهل انگار، اهمالگر، غیر رسمی، خودمانی، آسوده، بی رودربایستی، آسود وار، لباس آسودوار، لباس و کفش راحت و خودمانی، بدشانسی، بدبیاری، حادثه، غیر مهم

بررسی کلمه Casual

صفت ( adjective )
(1) تعریف: occurring by chance; unplanned; accidental.
مترادف: accidental, chance, inadvertent, unexpected, unintentional, unplanned
متضاد: deliberate, intentional
مشابه: desultory, fluky, fortuitous, incidental, offhand, unforeseen, unintended

- The fountain in the park is the site of many casual encounters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فواره این پارک محل بسیاری از برخوردهای تصادفی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چشمه در پارک سایت بسیاری از برخورد های گاه به گاه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I enjoy casual visits from friends, but some people don't like to be dropped in on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من از دیدارهای اتفاقی از دوستان لذت می‌برم، اما بعضی از مردم دوست ندارند دست از سرم بردارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من لذت بردن از بازدید کنندگان گاه به گاه از دوستان لذت می برم، اما برخی از مردم دوست ندارند در آن افتاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: done without much attention or seriousness; offhand.
مترادف: inadvertent, offhand, perfunctory, unintentional, unwitting
متضاد: close, conscientious, deliberate, religious
مشابه: blithe, breezy, candid, careless, cursory, fleeting, informal, involuntary, loose, passing, thoughtless, throwaway, unthinking

- It was just a casual remark, but it caused him pain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فقط یک حرف عادی بود، اما باعث ناراحتی او شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این فقط یک سخنرانی گاه به گاه بود، اما باعث درد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: displaying apparent or real indifference.
مترادف: cursory, indifferent, nonchalant, perfunctory
متضاد: concerned, conscientious
مشابه: apathetic, blas�, blithe, careless, cool, easygoing, flippant, halfhearted, haphazard, hit-or-miss, incidental, lackadaisical, negligent, unconcerned, uninterested

- He has a casual attitude towards work that his boss does not appreciate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک نگرش تصادفی نسبت به کار دارد که رئیسش از آن قدردانی نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او نسبت به کارهایی که رئیس او از آن قدردانی نمی کند، رفتار عادی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: informal and suited to physical or emotional comfort.
مترادف: informal
متضاد: dressy, elegant, fancy, formal
مشابه: sporty, unceremonious

- We're going to the beach, so wear some casual clothes.
ترجمه کاربر [ترجمه Tinabailari] ما به ساحل می رویم بنابراین یه سری لباس های راحت و غیر رسمی می پوشیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میریم به ساحل، پس یه سری لباس معمولی بپوش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما به ساحل می رویم، بنابراین لباس های گاه به گاه پوشیدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I like a restaurant with a casual atmosphere.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من یه رستوران با یه محیط معمولی دوست دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من یک رستوران با یک فضای آرام دوست دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: irregular or superficial.
مترادف: infrequent, irregular, occasional, passing
متضاد: intimate
مشابه: cursory, fleeting, haphazard, shallow, superficial

- We are only casual acquaintances, not really friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما فقط دوستان معمولی هستیم، نه دوست صمیمی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما فقط آشنایان گاه به گاه هستند، نه واقعا دوستان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: casually (adv.), casualness (n.)
• : تعریف: a temporary or occasional worker.
مترادف: temporary

واژه Casual در جمله های نمونه

1. As the villain stole the money from the blind man, he walked away in a casual manner.
ترجمه وقتی آدم شرور پول را از مرد نابینا زد، با حالت بی تفاوتی از کنار او دور شد

2. The bartender made a casual remark about the brawl in the backroom.
ترجمه بارمَن، نگاهی سطحی به دعوا و مرافعه در اتاق پشتی انداخت

3. Following a casual meeting on the street, the bachelor renewed his friendship with the widow.
ترجمه بدنبال دیداری اتفاقی در خیابان,مرد مجرد دوستی اش با آن زن بیوه را تجدید کرد

4. casual labor
ترجمه کار موقت،کارگر موقت

5. a casual acquaintance
ترجمه آشنایی کم

6. a casual atmosphere
ترجمه محیط آسودوار (خودمانی و بی‌تکلف)

7. a casual visit
ترجمه دیدار اتفاقی،ملاقات عادی

8. a casual worker
ترجمه کسی که گاه به گاه کار می‌کند.

9. he affected casual unconcern
ترجمه او تظاهر به عدم علاقه‌ی لاقیدانه‌ای کرد.

10. the pell-mell of life's casual happenings
ترجمه در هم و برهمی رویدادهای الله بختی زندگی

11. he has been far too casual in his research
ترجمه او در پژوهش خود بیش از اندازه سهل‌انگاری کرده است.

12. come to the picnic and wear casual clothes
ترجمه به پیک نیک بیا و لباس راحت و خودمانی (آسودوار) بپوش.

13. It was just a casual comment, I didn't mean it to be taken so seriously.
ترجمه کاربر [ترجمه فؤاد] فقط خواستم همین طوری نظری بدهم، نمی خواستم جدی گرفته شود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط یه توضیح معمولی بود، منظورم این نبود که این قدر جدی گرفته بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فقط یک نظر گاه به گاه بود، من به این معنی نیست که این طور جدی گرفته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A casual observer would have taken them to be three men out for an evening stroll.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک بیننده عادی آن‌ها را به سه مرد برای گردش شبانه می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک ناظم گاه به گاه آنها را برای سه قدم برای پیاده روی شبانه می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. To the casual observer, it would have looked like any other domestic argument.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک ناظر معمولی، مثل هر دعوای خانوادگی دیگری به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به ناظر گاه به گاه، به نظر می رسد مانند هر استدلال داخلی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The casual newspaper reader wouldn't like long articles on serious subjects every day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خواننده عادی روزنامه‌ای هر روز مقالات طولانی را در مورد موضوعات جدی دوست نخواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خواننده روزنامه گاه به گاه روزنامه های طولانی در مورد موضوعات جدی را دوست ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. It was just a casual remark—I wasn't really serious.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط یک حرف عادی بود - من واقعا جدی نبودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فقط یک سخنرانی گاه به گاه بود - واقعا جدی نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. He tried to sound casual, but I knew he was worried.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کرد عادی به نظر برسد، اما می‌دانستم که او نگران است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی کرد صدای گاه به گاه را بشنود، اما می دانست که نگران است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. His eyes were angry, though he sounded casual.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چشمانش عصبانی بود، هر چند که عادی به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشمان او عصبانی بود، هرچند او گاه به گاه حرف زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. It's difficult for me to be casual about anything.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای من دشوار است که در این مورد بی‌تفاوت باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای من دشوار است در مورد هر چیزی دشوار باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. His casual behaviour was wholly inappropriate for such a formal occasion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رفتار غیر عادی او برای چنین موقعیت رسمی نامناسب بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رفتار گاه به گاه او برای این نوع مناسبت رسمی کاملا نامناسب بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Casual

مشتری (اسم)
patron , casual , chap , customer , client , jupiter
تصادفی (صفت)
chance , accidental , random , casual , fortuitous , contingent , haphazard , by-the-way , chanceful , circumstantial , temerarious
اتفاقی (صفت)
chance , accidental , casual , fortuitous , stochastic , haphazard , chanceful , chancy , chromatic , extrinsic , fluky
عارضی (صفت)
accidental , casual , incidental , adventitious , essential , not substantial
غیر جدی (صفت)
casual

معنی عبارات مرتبط با Casual به فارسی

عمله ای که هروقت کاربرسدکارمیکند
کسیکه گاه گاهی نیازمنداعانه میشود

معنی کلمه Casual به انگلیسی

casual
• temporary worker; soldier who is temporarily stationed in a place
• random, accidental; superficial; temporary; informal
• if you are casual, you are relaxed and do things without attention to formality.
• something that is casual happens by chance or without planning.
• casual clothes are ones that you normally wear at home or on holiday, and not on formal occasions.
• casual work is done for short periods, and not on a permanent or regular basis.
casual look
• appearance which is not formal, sporty appearance
casual meeting
• chance meeting, accidental meeting
casual work
• temporary work, odd jobs
casual worker
• temporary worker, worker employed on a temporary basis

Casual را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Casual

عبدالرضا علی پور ٠٨:٠١ - ١٣٩٦/٠٦/١٤
کم حجم
|

Askari ٠٨:٥٣ - ١٣٩٦/٠٨/٠٨
not formal
|

Nothing ١٧:٤٠ - ١٣٩٦/٠٨/١٩
عادی
|

mohammad javad ١٢:٤٢ - ١٣٩٧/٠١/٢٣
بی توجه و بی اهمیت- سطحی
|

رئیسی ١٨:٢٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٠
غیر رسمی
|

سمیرا ١٦:٥٧ - ١٣٩٧/٠٣/١٣
غیر رسمی در صنعت مد ولباس
|

Amir Hossein ١٣:٣١ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
غیر رسمی
|

Setare ١١:١٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٩
عادی ، غیر رسمی
|

Shayan ١٤:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
In fromal
|

Mahdieh ١١:١٤ - ١٣٩٧/٠٦/٢٠
عادی- غیر رسمی-غیر رسمی و راحت- سطحی
|

کیوان ٠٩:٣٨ - ١٣٩٧/٠٧/١٩
غیر رسمی در لباس پوشیدن
|

*~* ٢٣:٢٤ - ١٣٩٧/٠٧/٢٢
راحت،فرد بدون نگرانی
|

parnian sardar ١٧:٣٠ - ١٣٩٧/٠٧/٢٣
غیر رسمی بودن در صنعت لباس و عادی بودن
|

امیرحسین روضاتی ١٢:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠٢
Very informal
|

pari sardari ٢٣:٠٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٧
Not formal =غیر رسمی
|

سجاد مصلحی ١٧:٢٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٢
۱- اتفاقی- تصادفی
۲- غیر رسمی- خودمانی
|

.... ١٩:٠٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
(لباس) راحت
|

mahsa ١٣:٠٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
عادی ، معمولی
|

فریحا👑 ١٤:١٠ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
غیر رسمی
|

fatemeh ١١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
غیر رسمی در پوشیدن لباس
|

مهدی گنجی ١٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٣
غیر رسمی-گاه به گاه
|

Ali ١٩:٥٩ - ١٣٩٨/٠٤/٢٦
لباس پوشیدن ساده نه خیلی راحت در حد پیراهن و شلوارلی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Casual



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صفايي > راین
هناس > decided
نوید غلامی > Foreplay
ابراهیم مقدم > ژاژ خواهیدن
حدیث > جنی
رضا محمدنیا > as amended
ممد > god speed
English woman > Roar

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی casual
کلمه : casual
املای فارسی : کژوال
اشتباه تایپی : زشسعشم
عکس casual : در گوگل


آیا معنی Casual مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )