برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1350 100 1

Caught

/ˈkɑːt/ /kɔːt/

زمان گذشته و اسم مفعول فعل: catch، گرفت، بچنگ اورد، گرفتارکرد، گیراورد، دریافت

بررسی کلمه Caught

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of catch.

واژه Caught در جمله های نمونه

1. he caught a short toss and ran
پاس کوتاهی را گرفت و دوید.

2. he caught five fish
او پنج تا ماهی گرفت.

3. he caught five passes for ninety yards
او پنج پاس (را در هوا) گرفت و نود یارد (در زمین حریف) جلو رفت.

4. he caught the ball and then bobbled it
توپ را گرفت ولی از دستش افتاد.

5. i caught a cold and felt rotten
سرما خوردم و حالم بد بود.

6. i caught her rooting about in my desk
وقتی که داشت میز تحریرم را زیر و رو می‌کرد مچش را گرفتم.

7. it caught my eye
توجه مرا جلب کرد.

8. she caught a chill and couldn't go
زکام شد و نتوانست برود.

9. she caught the insect by inverting her cup on it
او فنجان خود را روی حشره دمرو کرد و آن را گرفت.

10. they caught the priest with the neighbor's wife in the closet, and his hypocrisy became apparent
کشیش را با زن همسایه در پستو گیر آوردند و ریای او آشکار شد.

11. we caught the train with a few minutes to spare
به ترن رسیدیم و چند دقیقه هم اضافه آوردیم.

12. he got caught in the meshes of the big city
...

معنی کلمه Caught به انگلیسی

caught
• caught is the past tense and past participle of catch.
caught a bug
• fell ill with a virus, caught a virus, became sick
caught a cold
• became sick with coughing and a stuffy nose
caught a glimpse
• say quickly, viewed for only a moment
caught him red handed
• caught him in the middle of an action
caught him with his pants down
• caught him red-handed, caught him in the act
caught his eye
• captured a glance his, caused him to look
caught in
• trapped in, ensnared in
caught in flagrante
• discovered while committing a crime
caught in the very act
• apprehended or detected while perpetrating a crime, caught red-handed
caught red handed
• caught in the act, caught at the very moment the act was being committed, caught at the very moment of commiting a crime
caught the disease
• became infected with the disease
being caught
• being apprehended, being captured, being trapped
was caught
• was seized, was found out

Caught را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zahra
گرفتار
Mahdisa
دریافت کرد
مصطفا
جلب کردن
جلال
در بند کردن
n
گرفتار کرد
زهرا
شکار کرد
علیرضا جان
عقب افتادگی را جبران کردن، رسیدن
ملینا
شکار شده
آیلار
دستگیر شدن
saeedeh
گرفتار
مهرداد پورسلیمان
گرفتن ، بدست آوردن
asadi
گرفته
Mobina
درست کار
کاربر آبادیس
دریافت، دریافت شدن، دریافت کردن
پگاه
مچ کسی را گرفتن
Amir
گرفتار
MARYAM
مچ کسی را گرفتن
دستگیرشدت
روژینا
به دام افتادن
گرفتار شدن
روژینا
گرفتار شدن
شهاب
مچ کسی را گرفتن- گیر افتادن
خلیل نو
افتاد
مهرداد
خفت کردن
Sh
به موقع رسیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی caught
کلمه : caught
املای فارسی : کوقت
اشتباه تایپی : زشعلاف
عکس caught : در گوگل

آیا معنی Caught مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )