برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1288 100 1

Challenge

/ˈt͡ʃæləndʒ/ /ˈt͡ʃæləndʒ/

معنی: گردنکشی، طلب حق، دعوت بجنگ، رقابت کردن، بمبارزه طلبیدن، سرپیچی کردن
معانی دیگر: ستیزه جویی کردن، برمخیدن، به مبارزه طلبیدن، ستیزیدن، چالش کردن، عرض اندام کردن، نفس کش طلبیدن، هماورد جویی کردن، مورد پرسش و تردید قرار دادن، مخالفت کردن، حساب پس خواستن، ستیزگان، دعوت به جنگ تن به تن، هل من مبارز، عناد، کلنجار، فرمان دادن اسم شب، دستور دادن شناسایی (که پاسدار به عابر و غیره می دهد)، (پاسدار) فرمان ایست دادن، فرمان ایست، (حقوق) رد کردن عضو ژوری، (در انتخابات) صحت رای یا آرا را مورد پرسش و تردید قرار دادن، صلاحیت رای دادن کسی را مورد تردید قرار دادن، سرتافتن، متهم کردن

بررسی کلمه Challenge

اسم ( noun )
(1) تعریف: a provocative or stimulating invitation to enter into a battle or other contest of skill.
مترادف: dare
مشابه: defiance, gage, invitation, provocation, summons

- He accepted the man's challenge and prepared to duel with him.
[ترجمه solmaz] او به مبارزه طلبیدن مرد را پذیرفت و آماده دوال با او شد.
|
[ترجمه P.A] او به مبارزه طلبیدن کرد را پذیرفت و برای دوال با او آماده شد.
|
[ترجمه بدون نام] مرد را به مبارزه طلبید و آماده جنگیدن با وی شد.
|
[ترجمه فروغ] او دعوت به مبارزه را پذيرفت و آماده ي دووئل با وي شد|
...

واژه Challenge در جمله های نمونه

1. Aaron Burr challenged Alexander Hamilton to a duel.
آرون بور، الکساندر همیلتون را برای نبردی تن به تن به مبارزه طلبید

2. No one bothered to challenge the prominent lawyer.
هیچکس خود را به زحمت نمی انداخت که وکیل سرشناس را زیر سوال ببرد

3. Trying to become a doctor was quite a challenge, Dick discovered.
دیک فهمید که تلاش برای دکتر شدن یک چالش کامل است

4. the sentry gave the challenge
قراول اسم شب (اسم رمز) را خواست.

5. these ideas are open to challenge
این عقاید در معرض پرسش و تردید هستند.

6. his death confronted the party with a new challenge
مرگ او حزب را با چالش جدیدی مواجه کرد.

7. i did not think she would have the courage to challenge her ill-tempered boss
فکر نمی‌کردم یارای مقابله با رئیس بد خلق را داشته باشد.

8. Never challenge a fool to do wrong.
[ترجمه Nazanib] هرگز یک احمق را به چالش انجام دادن کار اشتباه نکشید|
[ترجمه ترگمان]هرگز یک احمق را به هیچ وجه اشتباه نکنید
[ترجمه گوگل] ...

مترادف Challenge

گردنکشی (اسم)
turbulence , challenge , turbulency
طلب حق (اسم)
challenge
دعوت بجنگ (اسم)
challenge
رقابت کردن (فعل)
contend , rival , corrival , challenge , compete , vie
بمبارزه طلبیدن (فعل)
dare , defy , oppugn , challenge
سرپیچی کردن (فعل)
disobey , challenge

معنی Challenge در دیکشنری تخصصی

challenge
[فوتبال] مبارزه کردن- درگیری
[صنعت] رقابت کردن ، به مبارزه طلبیدن ، چالش کردن ، تلاش کردن
[حقوق] ایراد گرفتن (به صلاحیت)، جرح کردن، اعتراض، جرح
[حقوق] جرح عضو هیأت منصفه به دلایل مشخص و معین
[حقوق] جرح داور
[برق و الکترونیک] پاسخ چالش
[صنعت] بحث باز
[حقوق] جرح نامزد عضویت هیأت منصفه، بدون نیاز به اقامه دلیل

معنی کلمه Challenge به انگلیسی

challenge
• invitation to engage in a contest, dare; something which tests one's ability, difficult and stimulating task
• dare, invite to engage in a contest; stimulate, test one's ability; demand that one identify himself (military)
• a challenge is something new and difficult which will require great effort and determination.
• a challenge to something is a questioning of its truth, value, or authority.
• if you challenge someone, you invite them to fight or compete with you.
• if you challenge ideas or people, you question their truth, value, or authority.
answer a challenge
• take on a challenge, respond to a dare
intellectual challenge
• something which requires an effort on the part of the intellect
mental challenge
• something that challenges the the intellect
present a challenge
• comprise a dare
presented a challenge
• posed a problem, created an obstacle to be overcome

Challenge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Noori
چالش، معضل، مسئله بغرنج
نازی
سختی-مشکل
منا جهانبخشی
مشکل،نگرانی
mahsa
مسئله
زندی
به رقابت دعوت کردن*به مبارزه طلبیدن
Setayesh-Arya
call to a fight
Negin
مانع
محدثه فرومدی
زیر سوال بردن
Matin
چالش،مبارزه طلبی
عبدالخلیل قوطوری

t͡ʃ�ləndʒ- Challenge-En- چاللنج، چِللنج= گردنکشی، طلب حق، دعوت بجنگ، رقابت کردن، بمبارزه طلبیدن، سرپیچی کردن
معانی دیگر: ستیزه جویی کردن، برمخیدن، به مبارزه طلبیدن، ستیزیدن، چالش کردن، عرض اندام کردن، نفس کش طلبیدن، هماورد جویی کردن، مورد پرسش و تردید قرار دادن، مخالفت کردن، حساب پس خواستن، ستیزگان، دعوت به جنگ تن به تن، هل من مبارز، عناد، کلنجار، فرمان دادن اسم شب، دستور دادن شناسایی (که پاسدار به عابر و غیره می دهد)، (پاسدار) فرمان ایست دادن، فرمان ایست، (حقوق) رد کردن عضو ژوری، (در انتخابات) صحت رای یا آرا را مورد پرسش و تردید قرار دادن، صلاحیت رای دادن کسی را مورد تردید قرار دادن، سرتافتن، متهم کردن
Challenge-Turk- چاللنج، چِللنج= گردنکشی، طلب حق، دعوت بجنگ، رقابت کردن، بمبارزه طلبیدن، سرپیچی کردن، و...
Chall-چال فعل امر چالماق= زدن، تنبیه کردن، تقاص و انتقام گرفتن، در صدد کتک و تنبیه دیگران برآمدن، زد و خورد کردن، جنگ و ستیز کردن، سلحشوری کردن، بهم زدن، قاطی و مخلوط کردن ، آشفته کردن، پریشان کردن، نامرتب کردن ، مختل کردن، زیرورو کردن، مخلوط کردن، باطل کردن، لغو کردن، خراب کردن، بی سر وسامان کردن، بی نظم کردن، نامنظم کردن، از بین بردن، نابود کردن، چالش کردن (چالش= خرامیدن، خرامش، نازخرامی، تکبر، غرور، جولان، جنگ وجدال، زدوخورد، کشمکش، تلاش، مبارزه، مسئله، موضوع، مباشرت، هماغوشی- رفتار از روی کبر و غرور و نخوت، ساز زدن، دوتار زدن، طبل زدن، و...-
Challen چالان=زننده، - قاتی چالان= محکم زننده- دوتار چالان=دوتار زن- تمبک چالان=دمبک زن-
Challe چاللَ(چاللا)=خفیف، سبک ، ضعیف، کم، ناچیز، بی مقدار، حقیر، خوار، ذلیل، زبون، آهسته، یواش، مبهم، غیرواضح، اهانت آمیز، توهین آمیز، اندک، کم اثر، کم جون- چاللا(چاللاجه) دِگدی=آهسته و یواش خورد، خفیف برخورد کرد(تصادف دو چیز)- چالاجان=کم جون، ضعیف
Challen-چاللن (چاللان)=با فکر و اندیشه زدو خورد کرده،با تفکر ستیزه کرده، با فکرجنگ کرده،با اندیشه مبارزه کرده، برای طلب حق خود جنگیده، مخلوط کرده، مختل کرده و...
En(g) آن(آنگ)=فکر، اندیشه، درک، نگاه عمیق، نگاه موشکافانه، نگاه به آینده، نگاه به دور(آن)، سر وگردن خود را بالا گرفتن، غرور و افتخار و...-آنگ فعل امر آنگماق=درک کردن، فهمیدن، خوب و موشکافانه دیدن، آینده را درک وفهم کردن، جستجو و کاوش دقیق، پسوند انجام گرفتن کاری با درک و تفکر عمیق، و...
En(g) اِن(اِنگ)= فکر ودرک سطحی، تعظیم، در برابر دیگران سرفرود آوردن، تسلیم، نگاه به خود و نزدیک(این)، تکبر، خود بزرگ بینی و...- اِنگ فعل امر اِنگمگ=سرفرود آوردن، خود را دیدن، تسلیم شدن و... – e ی یا ای =پسوند وابستگی و نسبت و ارتباط و...، است- مثل تهرانی، پیری، جوانی و...
Enge انجی(اِدیجی)=انجام دهنده، کننده، و...
چاللاسیم=سریع، تند، به سرعت، ...
Chall چال=مخلوط رنگ سفید و سیاه (خاکستری، تیره)
Chall چال= دوغ شتر، دوغ، آب و ماست قاطی شده و...
وای اگر صد را یکی بیند ز دور--- تا بچالش اندر آید ازغرور(مولوی)
بفرمود شه تا دلیران روم--- نمایند چالش در آن مرز و بوم(نظامی)
Enge اینجی(اینجق)=در انجام کاری اصرار ورزیدن ، یکدنده و لجوج ، کسی که به سرعت از سخن یا حرکات دیگران می رنجد و قهر می کند وخود طرف را مورد سرزنش و نکوهش قرار می دهد، دارای غرور وتکبر، زود رنج و از خود راضی، خود پسند و خود رأی، کینه جو، انتقام گیر(Avenge ،Avenger) و... – پس از انتقام یا انجام خواسته : اینجالماق=آرام گرفتن، راحت شدن، آرامش یافتن و...و...
t͡ʃ�ləndʒə - Challenger-En چالنجا - ˈt͡ʃ�ləndʒəچالنجر= دعوت کننده، خواننده، اعترا�ض کننده، مبارزطلب
Challenger-Turk چالنجا، چالنجر=شخص دعوت کننده، خواننده، اعترا�ض کننده، مبارزطلب
به معنی Challen توجه کنید
Challenger چالنجا = به تکاپو افتاده( اعتراض کننده)، به مخالفت برخاسته(رقابت و مبارزه طلبی)، مبارزه کننده، کتک زن، تنبیه کننده ، نوازنده و خواننده، مبارزه طلب، دعوت کننده
دوتاری قاوی چالنجا=دوتار را خوب و بجا می زند و می خواند- چال باخشی= بزن و بخوان بخشی(خواننده، آواز خوان ترکمن)
چار(چاغر)= فعل امر چارماق(چاغرماق)=دعوت کردن(تویا چاغرماق=به عروسی دعوت کردن، به مراسم دعوت کردن)
چاغیرار= دعوت کننده، دعوت خواهد کرد
Challen چالان=زننده، اعتراض کننده، کتک زننده، بهم زننده(قواعد بازی یا قاطی کردن مسائل و چیزهای دیگرو...) - قاتی چالان= محکم زننده- چال چالان= دوغ درست کن، دوغ بهم زن - دوتار چالان=دوتار زن- تمبک چالان=دمبک زن
Er اَر=چیز، شخص، فرد، مرد، جوانمرد، و...
Er آر= انتقام، تقاص، تلافی، خونخواهی، کیفر، کین جویی، کین خواهی، کین کشی، کینه توزی، مقابله بمثل
tʃɪld- childe-En چایلد =(قدیمی) مرد جوان اشرافی (به ویژه کسی که نامزد مقام سلحشوری یا knighthood باشد)، نجیب زاده
childe-Turk- چالیدی(چالیدا) =چالیدی=زد، کتک زد، تنبیه کرد، زد وخورد کرد، جنگید، پیکار کرد، سلحشوری کرد و...-چالیدا(چال اِدَ)=زد وخورد کننده، جنگ و ستیز کننده، سلحشور و جنگنده و...
چالیدی=چال اِدی=(چال فعل امر چالماق=زدن، کتک زدن، زد و خورد کردن، جنگ و ستیز کردن، سلحشوری کردن و...) اِدی=کننده، اِدا کننده، انجام دهنده و...)-مردان جوان اشرافی در زمان قدیم خود را نجیب زاده می دانستند و در جنگها پیشگام می شدند، نامهایی مثل :نجیب زاده، سلحشور ، دلاور ، شوالیه ، شجاع، قهرمان، جوانمرد، در کنار نامشان قرار می گرفت -
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
علیرضا خلیلیان
عبارت Challenge-Response Authentication: احراز اصالت دعوت پاسخ
مسعود.ه.ز
بگو و مگو-یکی به دو-مشاجره لفظی
گلبرگ
کارهای جدید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی challenge
کلمه : challenge
املای فارسی : چلنج
اشتباه تایپی : زاشممثدلث
عکس challenge : در گوگل

آیا معنی Challenge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )