برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1354 100 1

Charisma

/kəˈrɪzmə/ /kəˈrɪzmə/

معنی: گیرایی، عطیهالهی، جذبه روحانی، گیرش
معانی دیگر: فر، فره (جذابیت و نفوذ و قدرت کلام و پیشگامی که برخی از مردم به ویژه رهبران از آن برخوردارند)، جاذبه، (مسیحیت) صفا و نورانیت (که موهبت الهی و خاص روشندلان است)، charism : عطیه الهی

بررسی کلمه Charisma

اسم ( noun )
حالات: charismata
(1) تعریف: an unusual ability to influence people and arouse devotion.
مشابه: magic, magnetism

- His charisma inspired his followers to amazing self-sacrifices.
[ترجمه ترگمان] ابهت او باعث شد که پیروان او به فداکاری شگفت انگیزی احترام بگذارند
[ترجمه گوگل] Charisma او الهام بخش پیروان خود را به شگفت انگیز خودکفایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They say his charisma was a large factor in his winning the election.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها می‌گویند که جذبه او عامل بزرگی برای برنده شدن در انتخابات بود
[ترجمه گوگل] آنها می گویند که کاریزما او عامل مهمی در پیروزی در انتخابات بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in theology, an ability miraculously conferred by the divine spirit.

واژه Charisma در جمله های نمونه

1. the leader had a special charisma that impressed all the soldiers
رهبر از جاذبه‌ی ویژه‌ای برخوردار بود که همه‌ی سربازان را تحت تاثیر قرار می‌داد.

2. Evil has charisma. Though people are repulsed by it, they also are drawn to its power.
[ترجمه ترگمان]شیطان جذبه دارد اگر چه مردم از آن عقب رانده می‌شوند، اما آن‌ها به قدرت خود جذب می‌شوند
[ترجمه گوگل]شیطان چیره است اگرچه مردم از آن رد می شوند، آنها نیز به قدرت خود متصل می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. On screen Garbo had this great charisma so that you couldn't take your eyes off her.
[ترجمه ترگمان]در صفحه screen، این charisma بسیار charisma بود که تو نمی‌توانی چشم از او دور کنی
[ترجمه گوگل]بر روی صفحه نمایش Garbo این charisma عالی بود به طوری که شما نمی توانید چشم خود را از او برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He brought youthful energy, dash and charisma to the department.
[ترجمه ترگمان]او انرژی جوانی را همراه آورده بود و به سرعت به طرف اداره نفوذ می‌کرد
[ترجمه گوگل]او انرژی جادویی، ترس و کریسمس را به بخش ارایه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Charisma

گیرایی (اسم)
charism , charisma
عطیهالهی (اسم)
charism , charisma , charismata
جذبه روحانی (اسم)
charism , charisma
گیرش (اسم)
charism , charisma

معنی کلمه Charisma به انگلیسی

charisma
• persuasive charm or attractiveness; person's flair; magnetism, leadership ability; (christianity) given talent in a heavenly manner
• if someone has charisma, they can attract, influence, and inspire people by their personal qualities.

Charisma را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
گیرایش ، کشش ، کشندگی ، جلب ، جلب‌توجه

اثرگذاری ، تاثیرگذاری
saqar
لبخند ناگهانی
r
شخصیت تاثیر گذار
سیدعلیرضافرهبد
فرهمندی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی charisma
کلمه : charisma
املای فارسی : چریسما
اشتباه تایپی : زاشقهسئش
عکس charisma : در گوگل

آیا معنی Charisma مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )