برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1293 100 1

Choke

/t͡ʃoʊk/ /t͡ʃəʊk/

معنی: اختناق، انسداد، ساسات، دریچه، خفه کردن، بستن، مسدود کردن
معانی دیگر: خفه کردن یا شدن، خفقان گرفتن، مسدود کردن یا شدن، گرفتگی پیدا کردن، جلوی پیشرفت چیزی را گرفتن، مانع شدن، دستخوش احساسات شدن، پر کردن، (مکانیک اتومبیل) ساسات زدن، خفه کن، پستانک، گلویی، چوک، خفگی، ساسات ماشین

بررسی کلمه Choke

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chokes, choking, choked
(1) تعریف: to stop or obstruct the breathing of, esp. by squeezing, blocking, or irritating the windpipe.
مترادف: gag, smother, strangle, suffocate, throttle
مشابه: asphyxiate, bowstring, burke, garrote, stifle

- Loosen that rope around the dog's neck before it chokes him.
[ترجمه ترگمان] قبل از اینکه خفه شود، طناب دور گردن سگ را شل کنید
[ترجمه گوگل] قبل از اینکه او را ببندید، طناب را در اطراف گردن سگ ببندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to stop, esp. by forceful suppression (often fol. by "back" or "off").
مترادف: crush, quash, quell, silence, subdue
مشابه: bottle up, check, curb, cut, gulp, muzzle, put down, repress, restrain, stifle, suppress, terminate

- He choked back his anger.
[ترجمه ترگمان] او خشمش را فرو داد
[ترجمه گوگل] او خشم خود را خفه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She choked off the discussion when it began to get heated.
[ترجمه ترگمان] وقتی شروع به گرم شدن کرد، او ب ...

واژه Choke در جمله های نمونه

1. choke back
جلو گریه یا احساسات خود را گرفتن

2. choke down
(با اشکال) فرو دادن،(با اشکال) قورت دادن

3. choke off
به پایان رساندن،رشد چیزی را تمام کردن

4. choke up
1- بستن،گرفتن،مسدود کردن 2- زیادی پر کردن،اشباع کردن 3- (به واسطه‌ی ترس یا احساسات) قادر به صحبت نبودن،زبان بندآمدن

5. a manual choke
ساسات دستی

6. he tried to choke me with the pillow
او سعی کرد با متکا مرا خفه کند.

7. Too much pudding will choke a dog.
[ترجمه ترگمان]پودینگ خیلی زیاد باعث خفگی یه سگ میشه
[ترجمه گوگل]پودینگ بیش از حد یک سگ را خفه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The dust raised by the sheep does not choke the wolf.
[ترجمه ترگمان]این گرد و خاک که گوسفندان را بلند می‌کند، گرگ را خفه نمی‌کند
[ترجمه گوگل]گرد و غبار ناشی از گوسفند گرگ را خفه نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Big mouthfuls ofter choke.
...

مترادف Choke

اختناق (اسم)
asphyxia , suffocation , strangulation , choke
انسداد (اسم)
let , choke , block , obstacle , blockade , obstruction , blockage , occlusion , blocking , stockade , impassability , padlock , tie-up
ساسات (اسم)
choke
دریچه (اسم)
scuttle , gate , hatch , valve , trap , window , porthole , choke , vent , wicket , lid , closure , slacker , hatchway , sallyport , trapdoor
خفه کردن (فعل)
dumb , throttle , silence , choke , asphyxiate , stifle , strangle , smother , thug , squash , burke , scrag , shush , string up
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
مسدود کردن (فعل)
close , bar , clog , choke , shut , block , barricade , shut off , caulk , blank out , jam , calk , stopper , foreclose , scotch , head back , mure , obstruct , obturate , occlude , oppilate , portcullis , stopple

معنی عبارات مرتبط با Choke به فارسی

جلو گریه یا احساسات خود را گرفتن
دارای لوله ای که هرچه بطرف دهنه میرودتنگ ترمیشود
گردن بند سگ (که اگر سگ تقلا کند تنگ تر می شود - برای آموزش سگ به کار می رود)، قلاده
دم، گازخفه کننده
دم :هوای ته چاه یاکان
(با اشکال) فرو دادن، (با اشکال) قورت دادن
به پایان رساندن، رشد چیزی را تمام کردن
1- بستن، گرفتن، مسدود کردن 2- زیادی پر کردن، اشباع کردن 3- (به واسطه ی ترس یا احساسات) قادر به صحبت نبودن، زبان بندآمدن

معنی Choke در دیکشنری تخصصی

choke
[علوم دامی] گرفتگی مری .
[عمران و معماری] دریچه سوخت
[کامپیوتر] چوک .
[برق و الکترونیک] بازدار
[ریاضیات] گلویی، مسدود کننده ی جریان
[برق و الکترونیک] تزویج چوکی تزویج بین دو بخش از سیستم موجبر که تماس مکانیکی مستقیم با یکدیگر ندارند.
[برق و الکترونیک] فلانژ چوکی نوعی فلانژ موجبر با شیار گردی در سطح خود که ابعاد آن مانع از نشست انرژی مایکروویو در گستره بسامدی معین می شود.
[برق و الکترونیک] پالایه ی ورودی - چوک پالایه ای در منابع تغذیه که اولین عنصر آن یک چوک سری است.
[برق و الکترونیک] مفصل چوکی نوعی اتصال بین دو موجبر که در آن دو فلانژ چوکی مکمل هم پیوستگی مؤثر الکتریکی را بدون نیاز به پیوستگی فلزی در دیواره های داخلی موجبر فراهم می کنند.
[نفت] چند راهه ی جریان کاه
[زمین شناسی] نقطه مسدود بسته , مکان تنگ وفشرده اى در زمین یا در مسیر دریایى ، چنین مکان هایى به خصوص در مقابل عملیات بازدارنده آسیب پذیر هستند.
[برق و الکترونیک] سیم پیچ ( سلف ) بازدار
[نفت] شیر خفه کننده
[نفت] مسدود کردن
...

معنی کلمه Choke به انگلیسی

choke
• act of choking; throttle (in a car)
• strangle, block the windpipe; be strangled; block, obstruct; fill full
• when you choke, or when something chokes you, you cannot breathe properly because something is blocking your windpipe.
• to choke someone means to squeeze their neck until they are dead.
• if a place is choked with things or people, it is full of them and nothing can move.
• the choke in a car or other vehicle is a device that reduces the amount of air going into the engine and makes it easier to start.
• if you choke back an emotion, you force yourself not to show it.
choke on something
• be unable to breathe or speak due to a blockage in one's windpipe

Choke را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
(پزشکی) شوک: به مسدود شدن راه هوایی به هر علت بطوریکه شخص قادر به تنفس نباشد-
احساس خفگی کردن ، شوکه شدن ، تکان خوردن -عامیانه) از شدت هیجان و استرس احساس خفگی کردن ،حالت بغض و گریه داشتن
Sobhan
در برق به معنای( سلف)است
عبدالخلیل قوطوری
choke -En چاوک - چوُک =اختناق، انسداد، ساسات، دریچه، خفه کردن، بستن، مسدود کردن
معانی دیگر: خفه کردن یا شدن، خفقان گرفتن، مسدود کردن یا شدن، گرفتگی پیدا کردن، جلوی پیشرفت چیزی را گرفتن، مانع شدن، دستخوش احساسات شدن، پر کردن، (مکانیک اتومبیل) ساسات زدن، خفه کن، پستانک، گلویی، چوک، خفگی، ساسات ماشین
choke –Turk-چاوک، چوُک، چوکَ، چِکی=کتک زننده (با چوب وچماق وغیره)، لگد زننده، از پا در آورنده (از نظر روحی روانی)،چیزی را محکم وسفت کننده( مثل بستن :کمربند، طناب، گلو، و...)، خفه کردن، کشیدن و مکیدن و...
امثال: چاولاماق=با چوب وچماق زدن- چوُکلِمک=حالت چفتلک زدن گرفتن، حالت لگد زدن گرفتن-چَومک=لگد زدن-چوکرمک= از پا انداختن( روحی روانی هم جسمی)مراجعه شود به معنی choke back ، روی دو پا نشستن، - چکمک=کشیدن( چیزی را به سوی خود کشیدن(افسار اسب، مکیدن، سیگار کشیدن)، وزن کردن، چکیلمک=دورچیزی را محکم بستن وسفت کردن (کمربند=چِکی)،دارا چکیلمک= باطناب دار خفه کردن، دار زدن
ارتباط کلمات انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com-
Angel
در گلف به معنایِ ضربه یِ بَد
سید محمد هاشمی
Choke:
(خودمونی) (در بازی های ورزشی) خراب کردن

Websters:👇👇👇
informal�:�to fail to do something well because you are very nervous.

�When the pressure was on, the tennis star�choked�and lost the match.

Eg: Norman choked the last day of play.
نورمن آخرین بازیش رو خراب کرد.
Artina.A
خفه شدن
تعریف = .Not be able to breathe because something is in your throat
زمان گذشته فعل = choked
Mahdieh
خفگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی choke
کلمه : choke
املای فارسی : چوکی
اشتباه تایپی : زاخنث
عکس choke : در گوگل

آیا معنی Choke مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )