برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1190 100 1

Client

/ˈklaɪənt/ /ˈklaɪənt/

معنی: موکل، مشتری، ارباب رجوع
معانی دیگر: مراجع، چاره جوی، کار آور، کارده، (در مورد کشور یا ملت و غیره) وابسته (client state هم می گویند)، کسی که از خدمات اداره یا موسسه ای (به ویژه خیریه) بهره مند است، مخدوم، زاورگیر

بررسی کلمه Client

اسم ( noun )
(1) تعریف: one who pays for the services of another, esp. those of a lawyer or other professional.
مشابه: consumer, customer, patron

- The lawyer met with her client to talk about their first day in court.
[ترجمه saeed] وکیل با موکل خود درباره روز اول دادگاه انها ملاقات کرد
|

[ترجمه میلاد] وکیل با موکل خود ملاقات کرد تا در مورد روز اول حضورشان در دادگاه صحبت کنند
|

[ترجمه ترگمان] وکیل با موکلش دیدار کرد تا در مورد اولین روز خود در دادگاه صحبت کند
[ترجمه گوگل] وکیل با مشتری خود ملاقات کرد تا روز اول در دادگاه صحبت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- That talent agency has several big stars as their clients.
[ترجمه ترگمان] این موسسه استعداد چندین ستاره بزرگ به عنوان مشتریان خود دارد
[ترجمه گوگل] این آژانس استعداد چندین ستاره بزرگ را به عنوان مشتریان خود دارد
[ترجمه شما] ...

واژه Client در جمله های نمونه

1. The lawyer told her client that she could predict the outcome of his trial.
وکیل به موکلش گفت، می تواند نتایج دادگاه را پیش بینی کند

2. My uncle tried to get General Motors to be a client of his company.
عموی من سعی کرد توجه شرکت جنرال موتور را به عنوان مشتری شرکتش، جلب کند

3. If this restaurant doesn't improve its service, all its clients will vanish.
اگر این رستوران خدماتش را بهتر نکند، تمام مشتریان خود را از دست می دهد

4. russia and her client states
روسیه و کشورهای وابسته به آن

5. your honor, my client pleads not guilty
جناب قاضی،موکل من خود را بی‌گناه اعلام می‌کند.

6. the lawyer submitted that his client was innocent
وکیل ادعا کرد که موکل او بی‌گناه است.

7. The lawyer proved the innocence of his client.
[ترجمه Sh] وکیل بی گناهی موکل خود را ثابت کرد|

[ترجمه ترگمان]وکیل بی‌گناهی موکلش را ثابت کرد
[ترجمه گوگل]وکیل بی گناهی مشتری خود را ثابت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Client

موکل (اسم)
client , constituent
مشتری (اسم)
patron , casual , chap , customer , client , jupiter
ارباب رجوع (اسم)
client , clientele

معنی Client در دیکشنری تخصصی

client
[حسابداری] صاحب کار(مشتری)
[کامپیوتر] مشتری ، ایستگاه پردازشگر . - سرویس گیرنده متقاضی - کامپیوتری که از کامپیوتر دیگر سرویس می گیرد یا فرایندی در سیستمهای عامل چند کاره که از فرایند دیگر سرویسهایی را دریافت می کند ماشین یا فرایندی که این سرویسها را تامین می کند سرویس دهنده یا server نامیده می شود
[صنعت] کاربر،مشتری،ارباب رجوع،متقاضی،سرویس گیرنده
[حقوق] موکل، مشتری
[روانپزشکی] درمانجو، موکل، مشتری، خریدار خدمات یا متاع. در زمینه های غیر طبی به جای اصطلاح بیمار به دریافت کننده خدمات بهداشت روانی اطلاق می شود.
[کامپیوتر] ناحیه سرویس دهنده - بخشی از پنجره که در آن ویرایش یا ترسیم به طور حقیقی انجام می شود . این ناحیه شامل کناره ها. تیترها . نوار منو در بالا . یا نوار غلتشی نمی شود.
[کامپیوتر] برنامه کاربردی ایستگاه پردازشگر .
[روانپزشکی] درمان متمرکز بر درمانجو. نوعی روان درمانی که بوسیله کارل راجرز پایه ریزی شد. درمانگر از اندرز و ارائه طریق خودداری کرده و به تشویق و تصریح نکات بسنده می کند. فرض این است که بیمار توانایی مدارا با مسائل شخصی را دارد و کار درمانگر این است که جوّی پذیرا و فاقد داوری پدید آورد تا درون آن مسائل تفتیش و حل شوند. گاهی روان درمانی بی رهنمود هم نامیده می شود، هرچند اصطلاح اخیر ممکن است روش هایی را نیز که اختصاصاً از دیدگاه راجری تبعیت نمی کنند در برگیرد.
[کامپیوتر] خطای سرویس گیرنده .
[برق و الکترونیک] برنامه مشتری ، برنامه کاربر
...

معنی کلمه Client به انگلیسی

client
• customer, buyer
• a client is someone for whom a professional person or organization is providing a service or doing some work.
client application
• application which can transfer objects to and from itself according to the ole method
client server
• computerized methodology by which a number of computer programs are simultaneously run (they are connected by the service provider)
client server architecture
• model for a system in which most of the data processing is performed by a server
client server network
• network which works by the client/server architecture, network in which most of the data processing is performed by a server
direct client to client
• (refers to) type of internet chat in which two users are joined by a direct connection rather than through the internet (provides greater privacy)
limited client
• client whose checks a bank will not honor because of the state of his account
ole client
• application which can receive information in the form of an embedded object

Client را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shafaghi
کار فرما
mehdi
مشتری / وکیل
F. R
دولت های وابسته
State client
فرزانه
مددجو (تربیت بدنی)
علی
مددجو - درمان جو ( پزشکی )
علی بیگی
مراجع، مددجو
بهمن پیرمردوند چگینی
در متون تخصصی مشاوره و رواندرمانی این کلمه " مُراجع " ترجمه شده و به نظر اکثر متخصصین بهترین ترجمه برای این کلمه همین مُراجع هستش.
مهندس میرشمس
کاربر،مصرف کننده،کلاینت،گیرنده خدمات،رایانه گیرنده خدمات(کامپیوتر)
مائده
مددجو / مراجعه کننده
ehsan
کارفرما
مترادف employer

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی client
کلمه : client
املای فارسی : کلینت
اشتباه تایپی : زمهثدف
عکس client : در گوگل

آیا معنی Client مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )