برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1362 100 1

Coin

/ˌkɔɪn/ /koɪn/

معنی: سکه، مسکوک، سکه زدن، اختراع و ابداع کردن
معانی دیگر: سکه خور (وابسته به دستگاهی که برای به کار انداختن آن باید پول در آن قرار داد)، (به ویژه در مورد واژه و اصطلاح) ساختن، وضع کردن، نو آوری کردن، (انگلیس - خودمانی) درآمد زیاد داشتن، مسکوکات، (خودمانی) پول، ضرب کردن، (انگلیس) پول جعل کردن، املای قدیمی واژه ی: quoin

بررسی کلمه Coin

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small, flat, and often circular piece of metal used as money.
مشابه: piece

- Pennies, nickels, dimes, and quarters are U.S. coins.
[ترجمه ترگمان] سکه‌های پنج سنتی، پنج سنتی و چهارم سکه‌های آمریکایی هستند
[ترجمه گوگل] پنی ها، نیکل ها، دیو ها و چهارچوب ها سکه های ایالات متحده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: such pieces collectively.
مشابه: money

- He saved thirty dollars in coin.
[ترجمه ترگمان] او سی دلار در سکه ذخیره کرد
[ترجمه گوگل] او 30 دلار سکه را ذخیره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: coins, coining, coined
(1) تعریف: to make (metal money) by imprinting metal.

- The government began to coin dimes at the end of the eighteenth century.
[ترجمه ترگمان] دولت در اواخر قرن هجدهم شروع به سکه طلا کرد
[ترجمه گوگل] دولت در اواخر قرن هجدهم، سکه هایی را به د ...

واژه Coin در جمله های نمونه

1. coin money
1- سکه زدن،ضرب کردن 2- (خودمانی) یکدفعه در آمد زیادی پیدا کردن،پول زیاد به چنگ آوردن

2. a coin laundry
ماشین رختشویی پولی (سکه خور)

3. base coin
سکه‌ی قلب

4. counterfeit coin
سکه‌ی قلب

5. a gold coin
سکه‌ی طلا

6. a light coin
سکه‌ی سبک

7. a new coin
سکه‌ی نو

8. a new shiny coin
یک سکه‌ی نو و براق

9. he skied a coin for heads or tails
برای شیر یا خط سکه‌ای را بالا انداخت.

10. i put the coin in the slot
سکه را انداختم توی سوراخ.

11. let's flip a coin to see who should pay for dinner
بیا شیر یا خط کنیم تا معلوم شود کی باید پول شام را بدهد.

12. she slid a coin into the beggar's hand
یواشکی یک سکه کف دست گدا گذاشت.

13. the insertion of a coin into a public telephone
قرار دادن سکه در تلفن عمومی

14. the rim of a coin
لبه‌ی سکه

...

مترادف Coin

سکه (اسم)
bawbee , coin , specie , cole , death weight , pocket piece
مسکوک (اسم)
coin
سکه زدن (فعل)
stamp , mint , coin
اختراع و ابداع کردن (فعل)
coin

معنی عبارات مرتبط با Coin به فارسی

1- سکه زدن، ضرب کردن 2- (خودمانی) یکدفعه در آمد زیادی پیدا کردن، پول زیاد به چنگ آوردن
مخفف: (عامیانه) پولی، سکه خور (دستگاهی که باید سکه در آن انداخت تا کار کند)
(عامیانه) پولی، سکه خور (دستگاهی که باید سکه در آن انداخت تا کار کند)
معامله ی به مثل کردن، اقدام متقابل کردن، تقاص گرفتن
از سوی دیگر، طرف دیگر قضیه، جنبه ی دیگر موضوع
دو جنبه ی مختلف چیز بخصوص

معنی Coin در دیکشنری تخصصی

coin
[فوتبال] سکه
[ریاضیات] سکه
[ریاضیات] پرتاب سکه
[ریاضیات] سکه ی سالم
[ریاضیات] پرتاب سکه، پرتاب کردن سکه، شیر و خط کردن سکه، ریختن سکه

معنی کلمه Coin به انگلیسی

coin
• piece of stamped metal currency (as opposed to paper bills)
• make coins out of metal, mint; invent a new word or phrase
• a coin is a small piece of metal used as money.
• if you coin a word or a phrase, you invent it.
• if you say that two things are two sides of the same coin, you mean that they are two different aspects of the same situation.
coin a phrase
• invent a new saying, create a new phrase
coin box
• a coin box is a public telephone where you have to put money into a slot in order to make a call.
coin like
• resembling a coin, circular and flat
coin money
• stamp coins, make coins, mint coins
coin of the realm
• type of currency used by a particular country
coin shaped
• circular and flat as is a coin
base coin
• false coin that is fashioned from inexpensive metal
copper coin
• coin or coin currency made out of copper (reddish-brown metallic element)
current coin
• currency currently in use, legal tender
false coin
• counterfeit coin, fake coin
flip a coin
• toss a coin (to determine the outcome of something, to make a decision)
flipped a coin
• tossed a coin (to determine the outcome of something, to make a decision)
gold coin
• coin made out of this bright and yellow precious metal
issued a coin
• put a new coin into circulation ...

Coin را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

fatima.k
a piece of money made of metal
Golnaz
پول
...
سكه
ملیکا
نوعی پول که معمولا برای کادو دادن استفاده می شود کا جنس ان طلا است
Noshika_severi
Money that made of with metal
tina
A piece of 💵 made of metal
JGYYHYTUY
سکه
محمدرضا ایوبی صانع
بدعت ، نوآوری
فرهید
یه جورایی میشه گفت که همان پول خرد__سکه.
امیررضا فرهید
پول خرد _ سکه _ پول فلزی
...
سکه
Fereshteshirazi Shirazi
ساختن،بدعت گذاشتن
امیررضا فرهید
پول خرد …… پول فلزی یا آهنی …… سکه
یبلا
یک نوع پول میباشد
faramarz bogle
numismatic مسكوك شناسي
I said that the coin to not answer yes, the
marriage is difficult
من گفتم که سکه برای پاسخ دادن به بله، ازدواج دشوار است
مهتاب
💰سكه
shiva_sisi‌
a piece of money made of metal
shiva_sisi‌
نوعے پولــ ساختہ شده توسطــ فلز(سکہ)




**Shiva_sisi**
shiva_sisi‌
piece of metal, usually flat and round, that is used as money
Reyhaneh
سکه
T_T
A Piece Of Money Made Of Metal
معنی=سکه (فلزی)
محدثه فرومدی
[زبان شناسی] برساختن (ساختن واژه جدید به شیوه‌ای کاملا دلبخواهی و بدون استفاده از فرایندهای واژه‌سازی)
the name ‘United Provinces’ is coined by an Englishman = نام "ایالات متحده" را فردی انگلیسی برساخته است
نمیدونم
A piece of money made of metal
و برای کسانی که معنی میخواهند:
به معنی سکه
بهار
سکه _پول خرد
ftm
make
create
به وجود اوردن، ساختن، ابداع کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی coin
کلمه : coin
املای فارسی : کوین
اشتباه تایپی : زخهد
عکس coin : در گوگل

آیا معنی Coin مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )