برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1323 100 1

Collocation

/ˌkɒləˈkeɪʃn̩/ /ˌkɒləˈkeɪʃn̩/

معنی: ترتیب، نظم، نوبت و ترتیب، باهم گذاری
معانی دیگر: مرتب سازی، پهلوی هم قرار گیری

بررسی کلمه Collocation

اسم ( noun )
(1) تعریف: in linguistics, the tendency of certain words to occur together in speech or writing with more frequency than chance would predict, or the particular ways that words tend to combine with each other within a particular language.

- Her knowledge of English collocation guided her to write "heavy rain" instead of "strong rain."
[ترجمه ترگمان] دانش او از همنشینی انگلیسی او را به نوشتن \"باران سنگین\" به جای \"باران شدید\" هدایت کرد
[ترجمه گوگل] دانش او از لغزش انگلیسی او را هدایت کرد تا باران سنگین را به جای 'باران قوی' بنویسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a grouping of two or more words that are often found in combination with each other in speech or writing.

- "Brief description" and "close friend" are common collocations in English.
[ترجمه ترگمان] توصیف مختصر و \"دوست نزدیک\" در زبان انگلیسی رایج است
[ترجمه گوگل] 'شرح مختصر' و 'دوست نزدیک' مشترکات مشترک در زبان انگلیسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Collocation در جمله های نمونه

1. 'Commit a crime' is a typical collocation in English.
[ترجمه علی] "ارتکاب جرم" یک ترکیب معمول در زبان انگلیسی است
|
[ترجمه ترگمان]Commit یک همنشینی معمولی به زبان انگلیسی است
[ترجمه گوگل]'اتهام جرم' یک توطئه معمول در زبان انگلیسی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The phrase 'a hard frost' is a collocation.
[ترجمه ترگمان]این عبارت a سخت collocation
[ترجمه گوگل]عبارت 'یک سرمازدگی سخت' یک توهم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Dictionary and collocation databases are also in preparation.
[ترجمه ترگمان]فرهنگ لغت و همنشینی با تطبیق نیز در حال آماده‌سازی هستند
[ترجمه گوگل]پایگاه داده های دیکشنری و هماهنگ سازی نیز در حال آماده سازی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. For this reason, th ...

مترادف Collocation

ترتیب (اسم)
order , arrangement , run , sequence , discipline , system , setup , ordonnance , rank , ordering , serialization , regularity , scheme , assortment , configuration , layout , management , collocation
نظم (اسم)
order , arrangement , discipline , system , array , rank , regularity , verse , poetry , poem , rhyme , collocation , meter , rime
نوبت و ترتیب (اسم)
collocation
باهم گذاری (اسم)
collocation

معنی Collocation در دیکشنری تخصصی

collocation
[ریاضیات] هم محل

معنی کلمه Collocation به انگلیسی

collocation
• act of placing together; act of arranging words side by side
• collocation is the way that some words occur regularly whenever another word is used; a technical term in linguistics.

Collocation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دیکشنری انگلیسی-فارسی محمدرضا باطنی
۱.آرایش، ترتیب
۲.[زبان شناسی] هم نشینی، باهم آیی
۳. [کلمات] ترکیب
دکتر علی ناجی
کلمات ترکیبی
دکتر هلیا کرمی
این یک واژه ی انگلیسی است که معادل فارسی آن کلمات ترکیبی یا پیشوند کلمات است. برای مثال:پیشوند های کلمه ی ability
کلمات artistic-physical و غیره می باشند که این دو پیشوند adj هستند.
کلماتی مانندhave-show پیشوند این کلمه هستند اما این کلماتverb هستند.
برای پیدا کردن پیشوند کلمات می توانید از دیکشنری های معتبر استفانه کنید.
mohammad
پهلو هم قرار گیری . همان اسپیلینگ کلمه و چگونگی نوشتار .
Jahan
با هم ایی
سعید دولتی
همایند
مامان رهام
با هم آیی،برای مثال make a mistake و یا do revision
دکتر جهانی
ترتیب، همنشینی، همجواری، هم محلی، هم آیندی
Elham
در کنار هم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی collocation
کلمه : collocation
املای فارسی : کللکتین
اشتباه تایپی : زخممخزشفهخد
عکس collocation : در گوگل

آیا معنی Collocation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )