برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1349 100 1

Come in


1- وارد شدن، درون رفتن 2- وارد شد (از سفر و غیره) 3- مد شدن، متداول شدن 4- (در مورد چاه نفت و غیره) آغاز به تولید کردن 5-(در مسابقه و غیره) نفر ... شدن، 6- (رادیو و مخابرات) پاسخ دادن، بیایید تو، داخل شوید، درایید

واژه Come in در جمله های نمونه

1. At open doors dogs come in.
[ترجمه Asma] وقتی در باز شود سگ ها وارد میشن.
|
[ترجمه بهروز] سگها از درِ ورودی وارد میشوند
|
[ترجمه ترگمان]درها باز می‌شوند، سگ‌ها هم می‌آیند
[ترجمه گوگل]در سقف ورودی درب باز می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Don't come in here with your boots all covered in muck.
[ترجمه ترگمان]اینجا با boots که پوشیده از کثافت است نیا
[ترجمه گوگل]در اینجا با چکمه های خود که همه در مات پوشیده شده اند، وارد نشوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. When does the train come in?
[ترجمه ترگمان]قطار چه وقت وارد می‌شود؟
[ترجمه گوگل]چه زمانی قطار وارد می شود؟
[ترجمه شما] ...

معنی عبارات مرتبط با Come in به فارسی

به دست آوردن، واجد شرایط شدن
فعالیت خود را از سرگرفتن، از عزلت به در آمدن

معنی Come in در دیکشنری تخصصی

[نساجی] شروع به فعالیت تولیدی کردن

معنی کلمه Come in به انگلیسی

come in
• enter, arrive
come in contact with
• touch, make contact with -, connect with -
come in first
• win a competition, take first place
come in for
• receive; be subject to, be the object of (e.g., "the actor came in for a lot of criticism")
come in handy
• be useful, serve a purpose
come in prepared
• come prepared, arrive ready
come in useful
• be helpful, be useful, come in handy

Come in را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهررداد جنیدی
مفید واقع شدن ، بکار آمدن
That is where exercise comes in
Siyamak Hoseinzadh
۱) وارد عمل شدن؛ درگیر شدن
۲) مفید بودن؛ به کار آمدن
۳) [مسابقه] به پایان رساندن؛ چندم شدن
۴) [پول] تزریق شدن؛ درآمدن
۵) [امری] وارد صحبت شدن؛ شروع به سخن گفتن
۶) [جزر و مد] بالا آمدن؛ جاری شدن

oxforddictionaries.com
محمد خ1
arrive
محمد خ1
arrive
حسام مهدوی
The lawsuit money won't come in for years
مسعود مشهدی زاده
نقش پیدا کردن یا مهم شدن
a.r
to have or finish with a particular value or measurement
Ebi
امتیاز آوردن در...
امیررضا احمدی
نفر(رتبه) ..... شدن در مسابقه
شاهرخ یوسف نژاد
فروخته شدن،تولید شدن
Zeinab cheraghi
رسیدن
محدثه فرومدی
از راه رسیدن، سروکله کسی پیدا شدن
پارسا
عرضه شدن، ارائه شدن
majid
آمدن ، تشریف آوردن
..
بفرمایید داخل
سعید صفاری مقدم
همچنین: (معمولاً با on ):
پیوستن/ملحق شدن به کسی یا گروهی برای انجام کاری
مشارکت کردن/درگیر شدن/ورود کردن در انجام کاری یا موضوعی

come in on
tinabailari
وارد شدن ، ( به بازار ) آمدن
we're still waiting for copies of the book to come in
هنوز منتظریم که نسخه های اون کتاب وارد بازار بشه 🏂🏂
Leila
بیا داخل
Came inside
سجاد صالحی
در برخی جملات "آشنا شدن" هم می توان ترجمه کرد.
come in with some technical skills = آشنا شدن با برخی مهارت های فنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی come in
کلمه : come in
املای فارسی : سوم این
اشتباه تایپی : زخئث هد
عکس come in : در گوگل

آیا معنی Come in مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )