انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 953 100 1

Come in

تلفظ come in
تلفظ come in به آمریکایی تلفظ come in به انگلیسی

1- وارد شدن، درون رفتن 2- وارد شد (از سفر و غیره) 3- مد شدن، متداول شدن 4- (در مورد چاه نفت و غیره) آغاز به تولید کردن 5-(در مسابقه و غیره) نفر ... شدن، 6- (رادیو و مخابرات) پاسخ دادن، بیایید تو، داخل شوید، درایید

واژه Come in در جمله های نمونه

1. At open doors dogs come in.
ترجمه کاربر [ترجمه Asma] وقتی در باز شود سگ ها وارد میشن.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درها باز می‌شوند، سگ‌ها هم می‌آیند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در سقف ورودی درب باز می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Don't come in here with your boots all covered in muck.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اینجا با boots که پوشیده از کثافت است نیا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اینجا با چکمه های خود که همه در مات پوشیده شده اند، وارد نشوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. When does the train come in?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قطار چه وقت وارد می‌شود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه زمانی قطار وارد می شود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Barry had obviously come in on the tail-end of the conversation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که بری به پایان مکالمه رسیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بری به وضوح در انتهای گفتگو بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. You startled me I didn't hear you come in.
ترجمه کاربر [ترجمه H.mpz] تو مرا ترساندي ،من نشنيدم كه تو آمدي
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو منو ترسوندی نشنیدم که تو اومدی اینجا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تو من را نادیده گرفتی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Your knowledge of German may come in useful .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش شما درباره زبان آلمانی مفید خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش شما از آلمان ممکن است مفید باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The vitamins come in a form that is easily utilized by the body.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ویتامین‌های به شکلی می‌آیند که به راحتی توسط بدن به کار می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ویتامین ها در قالب هایی هستند که به راحتی توسط بدن مورد استفاده قرار می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. These shirts come in three different colours: white, pale blue and khaki.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پیراهن‌ها سه رنگ‌های مختلف دارند: سفید، آبی، آبی و خاکی‌رنگ
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پیراهن ها دارای سه رنگ مختلف سفید، آبی و خاکی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I glanced up quickly to see who had come in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به سرعت به بالا نگاه کردم تا ببینم چه کسی وارد شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به سرعت نگاه کردیم تا ببینیم چه کسی وارد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I stepped aside so that she might come in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به کناری قدم گذاشتم تا او بیاید داخل
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من کنار گذاشتم تا بتوانم وارد شوم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Shutters usually come in pairs and are hung like doors on hinges.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با اینکه معمولا دو جفت جفت می شن و مثل دره‌ای که روی پاشنه خوابیده باشند آویزان می شن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کرکره ها معمولا در جفت ها قرار می گیرند و مانند درب های لولایی آویزان می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. If your ship doesn't come in, swim out to it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر کشتی شما به داخل نیاید، با آن شنا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر کشتی شما وارد نمی شود، آن را شنا کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Did I really hear someone come in, or was it only a fancy?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ایا واقعا صدای کسی را شنیدم که داخل شده بود یا فقط یک خیال بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا واقعا می شنوم که کسی وارد می شود یا فقط یک فانتزی بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Candles come in all shapes and sizes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در همه شکل‌ها و اندازه‌ها وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شمعها در همه شکلها و اندازهها آمدهاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I vaguely remember hearing him come in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به طور مبهم به یاد دارم که او را شنیدم که وارد اتاق شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من مبهم به یاد می آورم شنیدن او می آیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با Come in به فارسی

به دست آوردن، واجد شرایط شدن
فعالیت خود را از سرگرفتن، از عزلت به در آمدن

معنی Come in در دیکشنری تخصصی

[نساجی] شروع به فعالیت تولیدی کردن

معنی کلمه Come in به انگلیسی

come in
• enter, arrive
come in contact with
• touch, make contact with -, connect with -
come in first
• win a competition, take first place
come in for
• receive; be subject to, be the object of (e.g., "the actor came in for a lot of criticism")
come in handy
• be useful, serve a purpose
come in prepared
• come prepared, arrive ready
come in useful
• be helpful, be useful, come in handy

Come in را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Come in

مهررداد جنیدی ٢٢:٢٦ - ١٣٩٦/٠١/١٤
مفید واقع شدن ، بکار آمدن
That is where exercise comes in
|

Siyamak Hoseinzadh ١٢:٤٦ - ١٣٩٦/٠١/١٥
۱) وارد عمل شدن؛ درگیر شدن
۲) مفید بودن؛ به کار آمدن
۳) [مسابقه] به پایان رساندن؛ چندم شدن
۴) [پول] تزریق شدن؛ درآمدن
۵) [امری] وارد صحبت شدن؛ شروع به سخن گفتن
۶) [جزر و مد] بالا آمدن؛ جاری شدن

oxforddictionaries.com
|

محمد خ1 ١٢:٤٧ - ١٣٩٦/٠٩/٠٣
arrive
|

محمد خ1 ٢١:١٢ - ١٣٩٦/٠٩/٠٣
arrive
|

حسام مهدوی ١١:٠٢ - ١٣٩٧/٠١/٠٦
The lawsuit money won't come in for years
|

مسعود مشهدی زاده ١٠:٣٩ - ١٣٩٧/٠٢/١٦
نقش پیدا کردن یا مهم شدن
|

a.r ١٦:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
to have or finish with a particular value or measurement
|

احمد رضا علوی بختیاروند ١٢:٤٤ - ١٣٩٧/١١/١٤
بیا داخل
|

Ebi ١٨:٥١ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
امتیاز آوردن در...
|

پیشنهاد شما درباره معنی Come in



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی come in
کلمه : come in
املای فارسی : سوم این
اشتباه تایپی : زخئث هد
عکس come in : در گوگل


آیا معنی Come in مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )