انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 983 100 1

Come off

تلفظ come off
تلفظ come off به آمریکایی/ˈkəmˈɒf/ تلفظ come off به انگلیسی/kʌmɒf/

معنی: تحقق یافتن، وقوع یافتن
معانی دیگر: 1- شل شدن، وا آمدن، (گره یا گیره و غیره) باز شدن 2- روی دادن 3- (مسابقه یا تجربه) با موفقیت به پایان رساندن 4- موفق بودن، به مقصود رسیدن

واژه Come off در جمله های نمونه

1. Don't pull so hard or the handle will come off.
ترجمه کاربر [ترجمه مریم] آنقدر محکم نکش وگرنه دستگیره کنده میشه
|

ترجمه کاربر [ترجمه لاله] آنقدر فشار نده که دردش میگیره پاره میشه
|

ترجمه کاربر [ترجمه علی] به دستگیره فشتر نیار و گرنه جدا میشه از جاش
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قدر تقلا نکن وگرنه دستگیره در میاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سخت نکنید و یا دسته را خاموش کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. If you keep rubbing, the paint will come off.
ترجمه کاربر [ترجمه صادق جباری] اگر به دست کشیدن روی آن ادامه دهید، رنگ آن کنده خواهد شد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر به مالیدن ادامه بدی، رنگ نقاشی از بین خواهد رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر شما مالش را حفظ کنید، رنگ خاموش خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Come off the motorway at junction
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از اتوبان بیرون بیا
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از کنار بزرگراه عبور کن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The tail won't come off the toy plane; it is fixed on with nails.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دم از صفحه اسباب‌بازی خارج نمی‌شود؛ به میخ‌ها ثابت می‌ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دم از هواپیما اسباب بازی خارج نخواهد شد آن با ناخن ها ثابت شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Come off it, tell the truth!
ترجمه کاربر [ترجمه امیر] دیگه وقتشه حقیقت رو بگو
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]! بس کن، حقیقت رو بگو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیا، حقیقت را بگو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. One of the pedals has come off my bicycle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از پدال‌های pedals از دوچرخه من خارج شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از پدالها دوچرخه من است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. His hair began to come off.
ترجمه کاربر [ترجمه علی] موهایش شروع به ریختن کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موهایش شروع به بیرون آمدن کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موهایش شروع به خاموش شدن کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The top had come off the bottle and the wine is spilling out!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نوک بطری از بطری بیرون آمده و شراب به بیرون ریخته شده‌است!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بالا از بطری از بین رفته بود و شراب از بین رفته است!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The lid won't come off accidentally, it's been fastened on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در صندوق به طور تصادفی باز نخواهد شد، به روی آن بسته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درب به طور تصادفی نمی افتد، آن را در آن نصب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He's come off the tablets because they were making him dizzy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به خاطر اینکه سرش گیج می‌رفت از روی قرص‌ها بیرون امده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از قرص ها بیرون می آید چرا که آنها باعث سرگیجه می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Did your trip to New York ever come off?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سفرت به نیویورک بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا سفر شما به نیویورک همیشه خاموش است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The tail won't come off the toy plane; it's fixed on with nails.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دم هواپیما از هواپیما بیرون نمیاد؛ با ناخن درست شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دم از هواپیما اسباب بازی خارج نخواهد شد با ناخن ها ثابت شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Ask Simon to cook the meal? Come off it, he can hardly boil an egg!
ترجمه کاربر [ترجمه صادق جباری] از سیمون میخواهید غذا بپزد؟ بیخیال! او حتی نمی‌تواند یک تخم‌مرغ را آب‌پز کند!
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از \"سایمون\" بخواه که غذا درست کنه؟ ! بی‌خیال! اون به سختی میتونه یه تخم رو boil
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از سیمون بخواهید غذا بخورید؟ بیا آن را، او می تواند به سختی جوش یک تخم مرغ!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A button had come off my coat.
ترجمه کاربر [ترجمه صادق جباری] یکی از دکمه‌های کت من کنده شده است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک دکمه از جیب من بیرون آمده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دکمه از کت من گرفته شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He's tried several times to come off cocaine.
ترجمه کاربر [ترجمه صادق جباری] او چندین بار سعی کرد تا کوکائین را ترک کند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او چندین بار سعی کرده از کوکائین بیرون بیاید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او چندین بار سعی در کنار کوکائین دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Come off

تحقق یافتن (فعل)
realize , come off
وقوع یافتن (فعل)
come off , come through

معنی عبارات مرتبط با Come off به فارسی

(خودمانی) دست بردار!، ول کن بابا!
از خر شیطون پایین اومدن

معنی کلمه Come off به انگلیسی

come off
• happen, occur, take place, transpire; be finished; appear, seem; succeed
come off it
• leave the subject, drop it, forget it
come off of
• let go, forget a subject
come off second best
• finish in second place (in a competition)
come off well
• excel; make a good impression

Come off را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Come off

محمد خ1 ١٩:٠٢ - ١٣٩٦/٠٩/٠٥
happen successfully or as planned
|

nazanin ١٩:٢٨ - ١٣٩٧/٠٢/٢٨
Stop being attached to sth
|

Fatemeh ١٢:١٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٩
کنده شدن
|

Marall ١٩:٥٠ - ١٣٩٧/٠٣/٣٠
کنده شدن
|

ali-sh-86 ٢٢:١٢ - ١٣٩٧/٠٥/١٤
از بین رفتن-پاک شدن-جدا شدن از چیزی
|

Sirvan ١٩:١١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
کنده شدن
|

Dashali ١٣:٠٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢١
کنده شدن
|

یسنا ١٣:٣٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
Come off یعنی شل شدن یا کنده شده
|

Sina ٢٢:١٣ - ١٣٩٨/٠١/٢٠
E.g
Come off the ground
کنده شدن از زمین
|

محمد میر ١٢:٤٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤
شل شدن و کنده شدن( مثل دکمه از لباس)
|

حسن طالبیان ١٨:١١ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
بزن به چاک!!
|

آرام ٢٠:٠٨ - ١٣٩٨/٠٥/١٣
جدا شدن از،کنده شدن از
|

tinabailari ١٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٧
i pulled the drawer and the handle came off
|

Moied ٢٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/١٩
کنده شدن
|

Sepehr ١٢:١٤ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
Get detached
|

Amir ١٢:٤٦ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
کنده شدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Come off



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > god speed
English woman > Roar
آرش پورسردار > cross border
Sahar azizi > time of day
آژوان > کردی
امید حسینی > Social reason
علیرضا > firm
English woman > Drip

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی come off
کلمه : come off
املای فارسی : سوم آاف
اشتباه تایپی : زخئث خبب
عکس come off : در گوگل


آیا معنی Come off مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )