انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1019 100 1

Comment

تلفظ comment
تلفظ comment به آمریکایی/ˈkɑːment/ تلفظ comment به انگلیسی/ˈkɒment/

معنی: تفسیر، توضیح، تعبیر، تعبیر کردن، یادداشت کردن، تقریظ نوشتن، تفسیر نوشتن
معانی دیگر: (جمع) حواشی، گزاره، سفرنگ، نظر، عقیده، اظهار، گفته، (بیشتر با: on یا upon) اظهار نظر کردن، نظر دادن، توضیح دادن، تفسیر کردن، گزاردن، حرف مفت، شایعه، وراجی

بررسی کلمه Comment

اسم ( noun )
(1) تعریف: a written or spoken statement of observation or opinion.
مترادف: observation, remark
مشابه: aside, statement, utterance

- The professor gave me some helpful comments on my paper.
ترجمه کاربر [ترجمه شیلا] استاد نظرات مفیدی در مورد مقاله ام به من داد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] استاد نظرات مفیدی در مورد من به من داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استاد به من برخی از نظرات مفید در مورد مقاله من داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She was surprised that no one made a comment about her new haircut.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تعجب کرده بود که هیچ‌کس درباره موهای جدیدش چیزی نمی‌گوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او شگفت زده شد که هیچ کس در مورد مدل موی جدیدش نظر نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: remarks or observations, often critical, made across a group of people.
مترادف: talk
مشابه: criticism, discussion, gossip, interpretation

- The couple's behavior drew a good deal of comment in the community.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رفتار این زوج مقدار زیادی از اظهار نظر در جامعه را به خود جلب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رفتار زن و شوهر مفصل خوبی در جامعه ایجاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a judgment or statement about something, intentionally implied or able to be drawn from something that is witnessed or experienced.
مترادف: statement
مشابه: criticism, judgment

- His novel is a comment on the harsh conditions under which the poor were living at the time.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رمان او در مورد شرایط سختی که فقرا در آن زمان در آن زندگی می‌کردند، توضیحی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رمان او یک نظر در مورد شرایط سخت است که در آن فقیر در آن زمان زندگی می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They feel that the vast amount of violence on television is a comment on the direction in which society is moving.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها احساس می‌کنند که میزان زیاد خشونت در تلویزیون در مورد مسیری است که جامعه در آن حرکت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها احساس می کنند که میزان گسترده ای از خشونت در تلویزیون، نظری در مورد مسیری که جامعه در حال حرکت است، است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an explanatory or critical note added to a written text.
مترادف: annotation, gloss, note
مشابه: clarification, elucidation, exegesis, explanation, footnote, marginalia

- Our Shakespeare text includes comments at the bottom of each page that help us understand unfamiliar words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] متن شکسپیر ما شامل نظراتی در پایین هر صفحه است که به ما کمک می‌کند کلمات ناآشنا را درک کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] متن شکسپیر ما شامل نظرات در پایین هر صفحه است که به ما در درک کلمات نا آشنا کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: comments, commenting, commented
(1) تعریف: to make a spoken or written observation.
مترادف: observe, opine, remark
مشابه: interpret, note, state

- Her boss decided not to comment on her lateness that morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رئیسش تصمیم گرفته بود که اون روز صبح درباره این تاخیر حرفی نزنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رئیس او تصمیمی گرفت که صبح روز بعد از ظهر نگذراند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Nearly everyone at the meeting commented on the proposal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تقریبا همه در این جلسه در مورد این پیشنهاد اظهار نظر کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تقریبا هر کس در جلسه این پیشنهاد را اظهار نظر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to write a note of criticism or explanation about a text.
مشابه: annotate, clarify, elucidate, explain, gloss

- At the end of the chapter, the author comments on the aftermath of the rebellion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در پایان این فصل، مولف درباره عواقب این شورش اظهار نظر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در پایان فصل، نویسنده توضیح می دهد که پس از شورش چه می گذرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: express as an observation or opinion; remark.

- The professor commented that several important points were not covered in her essay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پروفسور اظهار داشت که چندین نکته مهم در مقاله او ذکر نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پروفسور اظهار داشت که چندین نظر مهم در مقاله خود نادیده گرفته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make a comment or comments on.

- He asked her to comment his paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از او خواست که مقاله خود را تفسیر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از او خواسته است که مقاله خود را بیان کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Comment در جمله های نمونه

1. a sage comment
ترجمه توضیح خردمندانه

2. an impersonal comment
ترجمه گفته‌ی عاری از غرض شخصی یا ناوابسته به فردی بخصوص

3. government authorities refused to comment
ترجمه مراجع دولتی از توضیح خودداری کردند.

4. would you like to comment on this book?
ترجمه آیا میل دارید درباره‌ی این کتاب اظهار نظر کنید؟

5. I was a bit narked by David's comment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من یه کم تحت‌تاثیر نظر دیوید بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من کمی از نظر داوید ناراحت شدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Britain's ambassador in Moscow has refused to comment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سفیر بریتانیا در مسکو از اظهار نظر خودداری کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سفیر بریتانیا در مسکو از نظر خود رد کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. What she said was fair comment .
ترجمه کاربر [ترجمه حنانه حاتمی] چیزی که او گفت منصفانه بود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چیزی که اون گفت نظر منصفانه آیه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنچه گفتم دیدگاه مناسبی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. It was only a throwaway comment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فقط یک اظهار نظر بی‌هوده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فقط یک نظر پرتاب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. It was just a casual comment, I didn't mean it to be taken so seriously.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط یه توضیح معمولی بود، منظورم این نبود که این قدر جدی گرفته بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فقط یک نظر گاه به گاه بود، من به این معنی نیست که این طور جدی گرفته شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The minister refused to comment on individual cases.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر از اظهار نظر در مورد موارد فردی خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر حاضر به اظهار نظر در مورد موارد فردی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. I feel unqualified to comment on the subject.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من برای اظهار نظر در مورد این موضوع مناسب نیستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من احساس نمیکنم در مورد این موضوع نظر بدهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Mrs Hardie refrained from making any comment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانم Hardie از این حرف خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانم هاردی از ایجاد هر نظری رد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I'd just like to make a comment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فقط دوست دارم که نظر بدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط می خواهم نظر بدهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Have you any comment to make on the recent developments?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا درباره پیشرفت‌های اخیر نظری دارید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما در مورد پیشرفت های اخیر نظر دارید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He refused to comment after the trial.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از اظهار نظر پس از محاکمه خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پس از محاکمه نظرات خود را رد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He refused to comment before he had seen all the relevant information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او قبل از اینکه تمام اطلاعات مربوطه را ببیند، از اظهار نظر خودداری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبل از دیدن تمام اطلاعات مربوطه، نظر خود را اعلام نکرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The director was not available for comment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مدیر برای اظهار نظر در دسترس نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدیر برای نظر دادن در دسترس نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Comment

تفسیر (اسم)
explanation , exposition , gloss , comment , annotation , interpretation , commentary , exegesis , translation , paraphrase , version , rendition , rendering
توضیح (اسم)
treatise , explanation , statement , superscription , gloss , comment , paraphrase , elucidation
تعبیر (اسم)
explanation , comment , interpretation , phrase , hermeneutics
تعبیر کردن (فعل)
put , explain , comment , read , phrase , construe
یادداشت کردن (فعل)
note , comment , set down
تقریظ نوشتن (فعل)
commentate , comment
تفسیر نوشتن (فعل)
annotate , comment , demythologize

معنی عبارات مرتبط با Comment به فارسی

کارت توضیحی
حکم توضیحی

معنی Comment در دیکشنری تخصصی

comment
[کامپیوتر] توضیح
[ریاضیات] توضیح دادن، توضیح
[کامپیوتر] ستون توضیحی
[کامپیوتر] تبد یل به توضیح کردن

معنی کلمه Comment به انگلیسی

comment
• remark; explanatory note; explanation; response
• make a remark; write an explanatory note; explain
• if you comment on something, you give your opinion of it.
• a comment is a statement which expresses your opinion of something.
comment out
• mark text so that a program will not refer to it
be unavailable for comment
• not be available to respond, be unwilling to comment
decline to comment
• refuse to remark upon
no comment
• refusal to react to or to speak about a particular issue

Comment را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Comment

aaa ١٢:٤٩ - ١٣٩٦/٠١/٠٣
هامتیدن
h�matidan
|

شفيق الله مصلح ١٨:١٨ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠
در شبکه هاى اجتماعي مي توان پانوشت يا هم زيرنويس استفاده نمود.
|

ebitaheri@gmail.com ١٨:٠٢ - ١٣٩٦/٠٨/٠٦
پیام ، یادداشت ، دیدگاه

بازنمایی ، بازنمود
|

asal_mohammad ٢٠:٥٠ - ١٣٩٦/٠٩/١٧
به معنی نظر دادن
|

مزدک حاتمیان فر ١٧:٢٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٨
نقطه نظر
|

مقداد سلمانپور ١٩:٢٦ - ١٣٩٧/١٠/١١
اظهار نظر، دیدگاه اصلاحی
|

کاربر آبادیس ١٧:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/١٨
اسم: نظر، توضیح
|

Lili ١٨:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
فکر کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Comment



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی comment
کلمه : comment
املای فارسی : کامنت
اشتباه تایپی : زخئئثدف
عکس comment : در گوگل


آیا معنی Comment مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )