برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1323 100 1

Competence

/ˈkɑːmpətəns/ /ˈkɒmpɪtəns/

معنی: شایستگی، لیاقت، صلاحیت، سررشته، کفایت، خبرگی
معانی دیگر: کارایی، مهارت، تبحر، کاردانی، (حقوق) اهلیت قانونی

بررسی کلمه Competence

اسم ( noun )
مشتقات: competency (n.)
(1) تعریف: the state of being capable, qualified, or sufficient.
مترادف: ability, capability, capacity, proficiency, qualification, skill, sufficiency
متضاد: inadequacy, incompetence
مشابه: adequacy, efficacy, expertise, facility, faculty, fitness, might, power, readiness, stuff

(2) تعریف: sufficient means, such as money or property, to make a living.
مترادف: livelihood, means, wherewithal
مشابه: affluence, fortune, funds, goods, income, money, property, resources, sufficiency, support, wealth

(3) تعریف: in law, the state or quality of being legally qualified, capable, or of sound mind.
مترادف: capacity, soundness
متضاد: incompetence, unfitness
مشابه: capability, power, qualification, reasonableness, sanity, sensibleness

- judge one's competence to testify
[ترجمه ترگمان] قضاوت درباره صلاحیت قاضی برای شهادت دادن
[ترجمه گوگل] قضاوت در مورد شایستگی خود را برای شهادت دادن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Competence در جمله های نمونه

1. her competence as teacher and scholar has never been in doubt
تبحر او به عنوان معلم و دانشمند هرگز مورد شک نبوده است.

2. Training is a prerequisite for competence.
[ترجمه ترگمان]آموزش پیش‌نیاز برای صلاحیت است
[ترجمه گوگل]آموزش یک پیش نیاز صلاحیت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She shows a high level of technical competence.
[ترجمه ترگمان]او سطح بالایی از صلاحیت فنی را نشان می‌دهد
[ترجمه گوگل]او سطح بالایی از شایستگی فنی را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her competence as a teacher is unquestionable.
[ترجمه ترگمان]صلاحیت او به عنوان یک معلم غیرقابل‌انکار است
[ترجمه گوگل]شایستگی او به عنوان یک معلم غیرقابل انکار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We knew her competence in solving problems.
[ترجمه ترگمان]ما صلاحیت او در حل مشکلات را می‌دانستیم
[ترجمه گوگل]ما توانایی او در حل مشکلات را می دانستیم
...

مترادف Competence

شایستگی (اسم)
ability , sufficiency , competency , competence , merit , suitability , worthiness , aptitude , desert , acceptability , adequacy , pertinence , pertinency , aptness , decency , eligibility
لیاقت (اسم)
ability , capability , potency , competency , competence , merit , aptitude , autarchy , autarky
صلاحیت (اسم)
ability , capability , competency , competence , qualification , capacity
سررشته (اسم)
ability , competence , skill , taste
کفایت (اسم)
plenty , sufficiency , competence , adequacy , efficiency , autarchy , autarky
خبرگی (اسم)
competence , expertise , experience

معنی Competence در دیکشنری تخصصی

[صنعت] شایستگی،صلاحیت،کفایت
[حقوق] اختیار دادگاه در تعیین صلاحیت خود
[خاک شناسی] رسوب بری
[حقوق] اختیار دادگاه در تعیین صلاحیت خود
[حقوق] اختیار دادگاه در تعیین صلاحیت خود
[آب و خاک] صلاحیت جریان شایستگی جریان
[خاک شناسی] رقابت پوده زیستی
[آب و خاک] رقابت در انتقال

معنی کلمه Competence به انگلیسی

competence
• ability, capability; adequacy; adequate salary; qualification (law)
• competence is the ability to do something well, effectively, and following professional standards.
lack of competence
• incompetence, lack of ability; absence of legal qualification

Competence را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
توانایی و قابلیت
Fazi
توانش
سپهر رضوانیان
تبحر صلاحیت شایستگی قابلیت کفایت
fatemeh
بسندگی
سعید ترابی
1. مهارت
2. حوزه اختیارات، اختیار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی competence
کلمه : competence
املای فارسی : کمپتنک
اشتباه تایپی : زخئحثفثدزث
عکس competence : در گوگل

آیا معنی Competence مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )