برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1284 100 1

Complement

/ˈkɑːmpləmənt/ /ˈkɒmplɪmənt/

معنی: متمم، تعارفات معمولی، تزئینی، کامل کردن، متمم گرفتن، متمم بودن
معانی دیگر: مکمل، کامل ساز، جور، مکمل بودن، کمال بخشیدن، تکمیل کردن، همجور بودن، یک دسته ی کامل، یک جفت، (دستور زبان) مسند، (پزشکی - ایمنی شناسی) پادتن یار، (ریاضی) انجامنده، پرکن، متمم زاویه، عدد مکمل، (موسیقی) فرق بین فاصله ی زمانی بخصوص و یک اکتاو کامل، (کشتیرانی) خدمه، ناویان، ضمائم

بررسی کلمه Complement

اسم ( noun )
(1) تعریف: something that makes a fine accompaniment to something else, makes it complete or perfect, or creates a perfect balance for it.
مترادف: accompaniment, finish, touch
مشابه: addition, clincher, consummation, crown, supplement

- The sauce makes a nice complement to the flavor of the meat.
[ترجمه ترگمان] سس یک مکمل خوب برای طعم گوشت است
[ترجمه گوگل] سس مکمل خوبی برای طعم گوشت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an amount that makes up a full quantity, or the amount that is the maximum allowed.
مترادف: aggregate, entirety, sum, total, whole

- When the complement of members was in attendance, the meeting began.
[ترجمه ترگمان] زمانی که تکمیل اعضا در جلسه حضور داشت، جلسه آغاز شد
[ترجمه گوگل] هنگامی که مکمل اعضای حضور داشت، جلسه آغاز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Each soldier received his complement of rations and no more.
[ترجمه ترگمان] هر سرباز جیره غذایش را می‌گرفت و نه بیشتر
[ترجمه گوگل] هر سرباز مکمل خود را از جیره ها در ...

واژه Complement در جمله های نمونه

1. full complement (of)
(در مورد یک دست ظرف یا خدمه یا یک دسته‌ی کامل کارمند و غیره) دست کامل،گروه کامل،دسته‌ی بی‌کم و کاست،ظرفیت تکمیل

2. a full complement of teeth
یک دست دندان کامل

3. five of the ship's original complement of fifty were dead
پنچ نفر از پنجاه نفر خدمه‌ی اولیه‌ی کشتی مرده بودند.

4. persian and classical music can complement each other
موسیقی ایرانی و موسیقی کلاسیک می‌توانند مکمل یکدیگر باشند.

5. physical exercise can be a complement to medical treatment
ورزش بدنی می‌تواند مکمل درمان پزشکی باشد.

6. Guilt always hurries towards its complement, punishment; only there does its satisfaction lie.
[ترجمه ترگمان]احساس گناه همیشه به سمت مکمل هاش می‌دود و تنبیه می‌شود؛ تنها چیزی که رضایت او را جلب می‌کند، دروغ است
[ترجمه گوگل]گناه همیشه به سمت تکمیل آن، مجازات است فقط رضایت خود را دروغ می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This wine would be a nice complement to grilled dishes.
[ترجمه ترگمان]این نوشیدنی مکمل غذاهای کبابی است
[ترجمه گوگل]این شراب می تواند مکمل خوبی برای غذاهای کبابی باشد
[ترجمه شما] ...

مترادف Complement

متمم (اسم)
supplement , complement , complementarity
تعارفات معمولی (اسم)
complement
تزئینی (اسم)
complement
کامل کردن (فعل)
complete , totalize , mature , round , complement , integrate
متمم گرفتن (فعل)
complement
متمم بودن (فعل)
complement

معنی عبارات مرتبط با Complement به فارسی

(پزشکی - ایمنی شناسی) پادتن یارسنجی، تثبیت پادتن یار
صورت متممی
دریچه متمم ساز
(در مورد یک دست ظرف یا خدمه یا یک دسته ی کامل کارمند و غیره) دست کامل، گروه کامل، دسته ی بی کم و کاست، ظرفیت تکمیل
متمم نسبت به 9
(دستور زبان) متمم مفعولی، مکمل مفعولی (مثلا واژه ی president در این جمله: we elected him president)، اسم یا صفت یا ضمیرمکمل صفت موضحه در مسندالیه، مکمل موضوع
متمم نسبت به یک
متمم مبنایی
متمم نسبت به 01 متمم نسبت به 01
متمم واقعی، متمم مبنایی
متمم نسبت به دو

معنی Complement در دیکشنری تخصصی

complement
[کامپیوتر] مکمل - هر یک از دو روش نمایش اعداد منفی در سیستم دودویی . 1- مکمل 1 یک عدد دودویی با معکوس کردن تمام ارقام آن به دست می آید . مثلاً مکمل 1 عدد 0001 ، عدد 1110 است . در این سیستم ، 0000 و مکمل آن یعنی 1111 صفر را نشان می دهند ( می توانید آنها را 0+ , 0- بدانید ) 2- مکمل 2 یک عدد دودویی ب معکوس کردن ارقام آن و سپس افزودم عدد 1 به آن به وجود می آید . مثلاً مکمل 2 عدد 0001 ، عدد 1111=1+1110 است . این سیستم در اکثر کامپیوترها به کار می رود ، و فقط یک نمایش عدد صفر ( 0000 ) دارد . نگاه کنید به binary subtraction . - متمم
[برق و الکترونیک] مکمل مکمل یک عدد که از کم کردن ارقام آن از عدد مبنا منهای یک ، افزودن 1 به رقم کم - ارزش ترین و اجرای تمام عملیات نقلی لازم به دست می اید. نتیجه مکمل واقعی(true complement) است.بنابراین مکمل دوی عدد دودویی 10010 برابر با 01110 است. به همین ترتیب مکمل ده عدد دهدهی 2456 برابر با 7454 خواهد بود .در بسیاری از کامپیوتر ها ،عدد منفی را با مکمل عد مثبت متناظر با آن نمایش می دهند.
[ریاضیات] مکمل، متمم، تمام کردن، پرکن
[آمار] متمم
[کامپیوتر] شکل متمم ؛ فرم متمم ؛ صورت متمم
[ریاضیات] قانون متمم گیری، قانون مکمل ها
[ریاضیات] متمم گراف
[ریاضیات] متمم مجموعه
[ریاضیات] متمم زاویه
[ریاضیات] تمام قوس، متمم قوس
complement of graph ...

معنی کلمه Complement به انگلیسی

complement
• that which makes perfect; something added to complete; that which fills or makes whole; counterpart, corresponding part; number of crew members required on a ship
• complete, make whole, make perfect
• if two people or things complement each other, they both have desirable qualities which make a good combination when they are put together.
• the full complement of a group, set, or amount is every item or person that it normally includes or should include.
• in grammar, a complement is a noun group or adjective which occurs after a verb such as `be', `seem', or `become'. in the sentences `he is a geologist' and `nobody seemed amused', `a geologist' and `amused' are complements.

Complement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
انجام دادن
mj
تكميل كردن
پرنسس
پروتئین مکمل
جمالی
مکمل
مهشاد
مسند
گلی افجه
تعارف
Abdi
ستایش کردن
در پاسخ به پیام بالا
ستایش کردن compliment می‌شود، این کلمه complement است
محدثه فرومدی
تکمیل‌کننده بودن
مهشید
هماهنگی داشتن
ایرج
تکمیل کردن
علی ماشا اله زاده
محاسن(کسی/چیزی) را گفتن
Complements Women always love to hear
You have amazing eyes
You have nice smile

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی complement
کلمه : complement
املای فارسی : کمپلمنت
اشتباه تایپی : زخئحمثئثدف
عکس complement : در گوگل

آیا معنی Complement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )