انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1012 100 1

Complementary

تلفظ complementary
تلفظ complementary به آمریکایی/ˌkɑːmpləˈmentri/ تلفظ complementary به انگلیسی/ˌkɒmplɪˈmentri/

معنی: متمم، مکمل، تکمیل کننده یکدیگر
معانی دیگر: مکمل (یکدیگر)، تکمیلی، پرساز (complemental هم می گویند)

بررسی کلمه Complementary

صفت ( adjective )
(1) تعریف: acting or serving to complete; completing.
مترادف: completing, concluding, crowning, culminating, perfecting
مشابه: consummatory

- The suit includes a skirt and complementary jacket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این کت شامل یک دامن و یک ژاکت مکمل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کیت شامل دامن و کت مکمل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The roasted potatoes are complementary to the steak dinner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سیب‌زمینی‌های سرخ‌شده مکمل شام استیک هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیب زمینی سرخ شده مکمل شام استیک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: forming a whole or a perfected combination.
مترادف: perfecting
متضاد: incompatible
مشابه: integral, interrelated

- She liked to talk, and he liked to listen; in this way the couple was complementary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او دوست داشت حرف بزند، و دوست داشت که گوش بدهد؛ در این حال، آن زوج مکمل یکدیگر بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دوست داشت به صحبت کردن، و او دوست داشت به گوش دادن؛ به این ترتیب زن و شوهر مکمل بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Complementary در جمله های نمونه

1. complementary function
ترجمه (ریاضی) تابع مکمل

2. a husband and wife are complementary to one another
ترجمه زن و شوهر مکمل یکدیگرند.

3. These two aims are not always mutually complementary: at times they conflict.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دو هدف همیشه مکمل یکدیگر نیستند: گاهی اوقات آن‌ها تعارض دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دو هدف همواره متقابلی نیستند که در آن زمان مناقشه می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. His personality is complementary to hers.
ترجمه کاربر [ترجمه Saba] خصوصیات اخلاقی او کامل کننده او است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شخصیت او مکمل او است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شخصیت او مکمل آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Two complementary exhibitions are on show at the Africa Centre.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو نمایشگاه مکمل در مرکز آفریقا برگزار می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو نمایشگاه مکمل در مرکز آفريقايی نشان داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We provide a service that is essentially complementary to that of the banks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما خدماتی را ارایه می‌کنیم که اساسا مکمل آن بانک‌ها می‌باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما خدماتی ارائه می دهیم که اساسا مکمل بانک ها است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Acupuncture, reflexology and homeopathy are all forms of complementary medicine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طب سوزنی، طب سوزنی و طب سوزنی همه اشکال پزشکی مکمل هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طب سوزنی، رفلکسولوژی و هومیوپاتی همه انواع پزشکی مکمل هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Today many physicians admit that complementary medicine has some potential and deserves a fair trial.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امروزه بسیاری از پزشکان اعتراف می‌کنند که پزشکی مکمل پتانسیل لازم را دارد و سزاوار یک محاکمه عادلانه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امروزه بسیاری از پزشكان اعتراف می كنند كه داروهای مكمل داراي پتانسیل بالایی هستند و مستحق محكومیت عادلانه هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. They should be seen as complementary contributions to the wider management of our transport, environmental and social objectives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها باید به عنوان مشارکت‌های مکمل برای مدیریت گسترده‌تر اهداف حمل و نقل، زیست‌محیطی و اجتماعی دیده شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها باید به عنوان مکمل مکمل برای مدیریت گسترده تر اهداف حمل و نقل، محیط زیست و اجتماعی ما باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. A particular complementary technique may be recognised by orthodox circles in one country but condemned in another; an example is osteopathy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تکنیک مکمل خاص ممکن است توسط محافل سنتی در یک کشور به رسمیت شناخته شود، اما به دیگری محکوم شود؛ یک مثال osteopathy است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک روش تکمیلی خاص ممکن است توسط محافل ارتدوکس در یک کشور به رسمیت شناخته شود، اما در دیگری محکوم شده است؛ یک مثال استئوپاتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The definition of a liability is complementary to that of an asset.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعریف یک مسوولیت مکمل یک دارایی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعریف مسئولیت مکمل یک دارایی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. So why is complementary medicine gaining popularity?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس چرا پزشکی مکمل محبوبیت را به دست می‌آورد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس چرا پزشکی مکمل به دست آوردن محبوبیت است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A: They are complementary in the sense that you couldn't really do an inspection without some documentation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پاسخ: آن‌ها به این معنا هستند که شما نمی‌توانید به طور واقعی بازرسی را بدون مدرک انجام دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]A آنها مکمل هستند به این معنی که شما واقعا نمیتوانید مستقیما بازرسی کنید بدون اینکه مستندات داشته باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. In the interviews with doctors complementary data about general practitioners' will also be collected.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در مصاحبه‌ها با پزشکان، داده‌های تکمیلی مربوط به پزشکان عمومی نیز جمع‌آوری خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مصاحبه با پزشکان، اطلاعات مکمل درباره پزشکان عمومی نیز جمع آوری خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Already complementary technology agreements have been made among local firms to support these ambitions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تاکنون توافق‌های فن‌آوری تکمیلی در میان شرکت‌های داخلی برای حمایت از این ambitions صورت‌گرفته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبلا همکاری های تکنولوژیکی مکمل در میان شرکت های محلی برای حمایت از این جاه طلبی ها صورت گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Complementary

متمم (صفت)
subsidiary , supplementary , complementary
مکمل (صفت)
perfect , complete , supplementary , completed , complementary , perfected
تکمیل کننده یکدیگر (صفت)
complementary

معنی عبارات مرتبط با Complementary به فارسی

(هندسه) زاویه ی متمم
رنگ های مکمل (هریک از رنگ های طیف که وقتی با هم آمیخته شوند نور سفید تولید می کنند)، رنگ های همجور

معنی Complementary در دیکشنری تخصصی

complementary
[برق و الکترونیک] مکمل اصطلاحی در مورد مدارهای مجتمع که به مفهوم استفاده از عناصر با قطبیت مخالف به گونه ای است که عملکرد آنها مکمل یکدیگر باشد. مدار دو قطبی مکمل شامل دو نوع ترانزیستور NPN و PNP و مدار سی ماس مکمل دارای هر دو نوع ترانزیستور کانال-P و کنال -N است .قطعات و مدارهای مکمل با ولتاژ و جریانهای مثبت و منفی کار می کنند. - تکمیلی
[زمین شناسی] مکمل (زمین شناسی ساختمانی): به دسته شکستگی هایی گویند که به عنوان مزدوج در نظر گرفته می شوند، با وجود اینکه منشاء آنها ناشناخته می باشد. مقایسه شود با: همزاد.
[نساجی] رنگ مکمل - مکمل رنگی - دو رنگی که با هم رنگ سفید را می سازند - مکمل - نور مکمل
[ریاضیات] تکمیل کننده، تکمیلی، متمم، مکمل، پیچیدگی محاسباتی، تعریف شده
[سینما] زاویه مکمل
[ریاضیات] زاویه ی متمم
[ریاضیات] زاویه های متمم
[ریاضیات] متغیر اساسی مکمل
[سینما] رنگ مکمل
[برق و الکترونیک] رنگ مکمل رنکی که در صورت افزوده شدن به رنگ دیگری با نسبت معین ،رنگ سفید تولید می کند.
[نساجی] رنگهای مکمل
[روانپزشکی] رنگ مکمل. دو رنگ که می توان آن ها را در آمیخت تا خاکستری بیفام پدید آید. از نظر شماتیک، فام های رنگ های مکمل را روی نقاط مقابل دایره رنگ ها می توان یافت.
[نساجی] رنگهای مکمل
[ریاضیات] کالای مکمل
[ریاضیات] پایه ی دوگان مکمل
[عمران و معماری] انرژی مکملی - متمم انرژی
[عمران و معماری] اصل مکمل انرژی
[ریاضیات] مکمل جواب پایه ی دوگان
[ریاضیات] زوج متغیر های مکمل
[ریاضیات] شرایط زائد مکمل
[ریاضیات] قضیه ی زائد مکمل

معنی کلمه Complementary به انگلیسی

complementary
• completing, perfecting, consummating
• if two different things are complementary, they form a complete unit when they are brought together, or fit well together.
complementary angles
• angles whose sum equals to 90 degrees
complementary colors
• primary or secondary colors that are opposite each other on the color wheel (in the case of light: two mixed together produce white, in the case of pigments: two mixed together produce gray)
complementary education
• supplementary schooling
complementary goods
• commodities for which change in the demand for one of them brings the same rate of change in another
complementary metal oxide semiconductor
• cmos chip, memory chip on which the configuration definitions of a computer are stored

Complementary را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Complementary

مقداد سلمانپور ١١:٥٠ - ١٣٩٧/١١/٠٥
نقش مکمل
|

نشاط ٠١:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨
مکمل
|

پیشنهاد شما درباره معنی Complementary



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی complementary
کلمه : complementary
املای فارسی : کمپلمنتری
اشتباه تایپی : زخئحمثئثدفشقغ
عکس complementary : در گوگل


آیا معنی Complementary مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )