انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1077 100 1

Compose

تلفظ Compose
تلفظ Compose به آمریکایی/kəmˈpoʊz/ تلفظ Compose به انگلیسی/kəmˈpəʊz/

معنی: درست کردن، ساختن، سرودن، تصنیف کردن
معانی دیگر: ترکیب کردن، همنهشتن، همنهش کردن، هم نهشته کردن یا شدن، تشکیل دادن، تنظیم کردن، انشا کردن، گفتن، نگاشتن، (موسیقی) ساختن، سراییدن، تلفیق کردن، اصلاح و تعدیل کردن، (در مورد ارقام و غیره) آشتی دادن، حل و فصل کردن، (خود را) آرام کردن، جمع و جور کردن، (چاپ) حروف چینی کردن، (با کامپیوتر یا عکسبرداری و غیره) چاپ کردن

بررسی کلمه Compose

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: composes, composing, composed
(1) تعریف: to form or combine into a whole.
مترادف: constitute, forge, form, make up
مشابه: build, combine, fabricate, fashion, make, manufacture, mold, shape, synthesize, unite, weave

- The director composed the choir of the best singers from each of the churches.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کارگردان، گروه کر بهترین خوانندگان را از هر یک از کلیساها تشکیل داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گروه گروهی از بهترین خوانندگان از هر یک از کلیساها را تشکیل می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The chef composed the salad of grapefruit wedges, avocado slices, and fresh greens.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آشپز سالاد کلم گریپ‌فروت، slices آووکادو و سبزیجات تازه را تهیه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سرآشپز سالاد گلیم گریپ فروت، تکه های آووکادو و سبزیجات تازه را تشکیل می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make up the parts or elements of.
مترادف: constitute, form
مشابه: make up

- These twenty people compose the class.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بیست نفر کلاس را تشکیل می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بیست نفر این کلاس را تشکیل می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Coal is composed of organic materials.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زغال‌سنگ از مواد آلی تشکیل شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زغال سنگ از مواد آلی تشکیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to create (music or written works).
مترادف: author, create, originate, write
مشابه: arrange, devise, fashion, improvise, make, pen, produce

- Beethoven composed nine complete symphonies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بتهوون نه سمفونی کامل را ساخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بتهوون نه سمفونی کامل را تشکیل داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I need some time to compose my speech for tomorrow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من یکم وقت میخوام تا سخنرانی هام رو برای فردا درست کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای فردا برای سخنرانی من نیاز به زمان دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She's composing a letter of complaint to the school board.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در حال نگارش یک نامه شکایت به هیات‌مدیره مدرسه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک نامه شکایت به هیئت مدرسه می نویسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to bring or return (oneself) to a state of calm or readiness.
مترادف: collect
متضاد: abandon

- The violinist was nervous but composed himself before making his entrance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The عصبی بود اما قبل از اینکه وارد شود خودش را آرام کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ویلیست عصبی بود اما خودش قبل از ورودش ساخته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- You must stop crying now and compose yourself.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حالا دیگر گریه نکن و خودت را جمع و جور کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید اکنون گریه کنید و خودتان را بنویسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to bring to a state of stillness or quiet.
مترادف: calm, pacify, quiet, still
متضاد: agitate, discompose, rile, rouse, stir
مشابه: collect, ease, mollify, placate, relax, soothe, tame

- The master of ceremonies did his best to compose the hysterical crowd.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رئیس تشریفات تمام سعی خود را کرد تا جمعیت hysterical را جمع و جور کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کارشناسی ارشد مراسم بهترین کار را برای ساختن جمعیت هیستریک انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to create music or written works.
مترادف: create, write
مشابه: conceive, imagine, improvise, produce

- I need silence while I'm composing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من به سکوت احتیاج دارم وقتی که دارم آهنگ می‌سازم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من در حالی که من آهنگسازی می خواهم سکوت کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Compose در جمله های نمونه

1. to compose account differences
ترجمه اختلاف حساب‌ها را برطرف کردن

2. don't cry! compose yourself
ترجمه گریه نکن‌! خودت را جمع و جور کن‌!

3. She began to compose at an early age.
ترجمه کاربر [ترجمه حسین] او در خردسالی شروع به نوشتن کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او در سنین پایین شروع به آهنگسازی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شروع به نوشتن در سن کم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. England, Scotland and Wales compose the island of Great Britain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انگلستان، اسکاتلند و ولز جزیره بریتانیای کبیر را تشکیل می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انگلستان، اسکاتلند و ولز جزیره بریتانیا را تشکیل می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. These twelve men are believed to compose the jury.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گمان می‌رود که این دوازده نفر هیئت‌منصفه را تشکیل دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اعتقاد بر این که این دوازده نفر هیئت منصفه را تشکیل می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. We should compose ourselves in the face of fear.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید خودمان را در مواجهه با ترس بسازیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید خودمان را در مقابل ترس قرار دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I heard he ask her to compose herself.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من شنیدم که او از او خواهش کرد که خودش را جمع و جور کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شنیده ام که از او می خواهم که خود را به نوشتن بسپارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Please compose yourself; there's no need to get excited!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا خودت را جمع و جور کن، نیازی نیست هیجان‌زده شوی!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا خودتان بنویسید بدون نیاز به هیجان زدن وجود دارد!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. I was so confused that I could hardly compose my thoughts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آنقدر گیج شده بودم که به زحمت می‌توانستم افکارم را بسازم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من خیلی گیج شده بودم که به سختی می توانستم افکارم را بسازم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Compose a letter to your local paper stating your views on an issue of your choice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای مقاله محلی خود نگارش کنید و نظرات خود را در مورد یک مساله انتخاب کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نامه ای را به مقاله محلی خود بنویسید که دیدگاه های شما در مورد انتخاب شما باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. They must each compose a poem in strict alliterative metre.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها باید هر کدام یک شعر را در alliterative متری ترکیب‌بندی کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر کدام از آنها باید یک شعر را در یک مترجم متداول متمایز کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. More than 1 6 million firms compose the business sector of our economy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیش از یک میلیون شرکت بخش تجاری اقتصاد ما را تشکیل می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیش از 1، 6 میلیون بنگاه اقتصادی بخش اقتصادی ما را تشکیل می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I tried to compose my features into a smile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کردم صورتم را به لبخند تبدیل کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من سعی کردم ویژگی های خود را به یک لبخند ترکیب کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Cale also uses electronic keyboards to compose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Cale همچنین از صفحه‌کلید الکترونیکی برای ترکیب‌بندی استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Cale همچنین از صفحه کلید های الکترونیکی برای نوشتن استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Most software programs allow you to compose emails offline.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اغلب برنامه‌های نرم‌افزاری به شما این امکان را می‌دهند که ایمیل‌های خود را برون‌خط کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر برنامه های نرم افزاری به شما اجازه می دهند ایمیل ها را آفلاین بسازید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He started at once to compose a reply to Anna.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بی‌درنگ شروع به جواب دادن به آنا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یکبار شروع به نوشتن پاسخ به آنا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Compose

درست کردن (فعل)
right , clean , agree , make , adapt , address , fix , devise , trim , regulate , fettle , organize , gully , make up , weave , build , fashion , concoct , integrate , compose , indite , emend , mend , redd , straighten
ساختن (فعل)
make , craft , establish , forge , fake , form , found , produce , create , construct , prepare , model , build , manufacture , fashion , invent , compose , falsify , fabricate
سرودن (فعل)
sing , compose
تصنیف کردن (فعل)
make , compose , indite

معنی Compose در دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] ترکیب کردن، همنهشتن
[کامپیوتر] دخشه ساختگی ؛ ترتیب ساختگی

معنی کلمه Compose به انگلیسی

compose
• create, write; arrange; calm oneself; settle
• the things that something is composed of are its parts or members.
• when someone composes a piece of music, they write it.
• if you compose a letter, poem, or speech, you write it, often using a great deal of concentration and skill; a formal use.
• if you compose yourself, you become calm after being angry or excited.
compose oneself
• relax, calm down

Compose را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

آرمین مظاهری ١٩:٥٦ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
آهنگ ساختن
|

مصطفا ١٣:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
داستان سرایی
نگارش
|

....... ١٤:٠٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
تشکیل شدن
|

محمد دلفانی ١٠:٢٢ - ١٣٩٧/١٢/١٨
تشکیل دادن، انشا نوشتن یا شعر ساختن
|

کاربر آبادیس ٢٣:٥٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
تشکیل شدن، درست شدن
|

مقداد سلمانپور ١٦:٣٨ - ١٣٩٨/٠٨/٠١
آماده سازی جهت ارسال پست الکترونیک
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی compose
کلمه : Compose
املای فارسی : کمپس
اشتباه تایپی : زخئحخسث
عکس Compose : در گوگل


آیا معنی Compose مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )