انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 917 100 1

واژه Compressed در جمله های نمونه

1. compressed cotton
ترجمه پنبه‌ی متراکم

2. then those compressed masses began radiating as stars
ترجمه سپس آن توده‌های فشرده همچون ستارگان شروع به رخشیدن کردند.

3. With a supply of compressed air, the large balloon inflated in a matter of seconds.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با استفاده از هوای فشرده، بالون بزرگ در عرض چند ثانیه باد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با تهیه هوای فشرده، بالون بزرگ ظرف چند ثانیه تزریق می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. As more snow fell, the bottom layer was compressed into ice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هرچه برف بیشتری می‌بارید، لایه پایینی به یخ وصل می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با کاهش بیشتر برف، لایه ی پایین به یخ فشرده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Her lips compressed into a thin line.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لب‌هایش به خط نازک فشرده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لب هایش به یک خط نازک فشرده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. In her anger she compressed her lips so tightly that they went white.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با عصبانیت لب‌هایش را به هم فشرد و چنان محکم لب‌هایش را به هم فشرد که سفید شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در خشمش، لب هایش را چنان محکم فشرده کرد که سفید می شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Wood cuttings and sawdust can be compressed into boards.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برش چوب و خاک‌اره را می توان به تخته‌های چوب فشار داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قلمه های چوبی و خاک اره را می توان به تخته ها فشرده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. His mouth compressed into a thin, hard line.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لب‌هایش به هم فشرده شد و به خط نازک و سختی فشرده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دهانش به یک خط نازک و سخت تبدیل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The main arguments were compressed into one chapter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بحث‌های اصلی در یک فصل به هم فشرده شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استدلال اصلی به یک فصل فشرده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He compressed his report into three pages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او گزارش خود را به سه صفحه تقسیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گزارش خود را به سه صفحه فشرده کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Some courses such as engineering had to be compressed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی دوره‌ها مانند مهندسی می‌بایست به هم فشرده شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از دوره هایی مانند مهندسی باید فشرده شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The compressed gas is cooled and condenses into a liquid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گاز فشرده سرد شده و به مایع تبدیل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گاز فشرده خنک می شود و به یک مایع تبدیل می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The poet compressed many thoughts and emotions into a few well-chosen words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاعر افکار و عواطف بسیاری را به چند کلمه خوب انتخاب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاعر بسیاری از افکار و احساسات را به چند کلمه انتخاب شده فشرده کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The four debates will be compressed into an unprecedentedly short eight-day period.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این چهار بحث به مدت ۸ روز به صورت بی‌سابقه برگزار خواهند شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چهار بحث در یک دوره بی سابقه و کوتاه مدت هشت روزه فشرده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Jets of compressed air gave the aircraft lateral and directional stability.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جت هوای فشرده باعث ایجاد پایداری جانبی و هدایتی در هواپیما شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جت های هوای فشرده به ثبات جانبی و هدایت هواپیما کمک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Compressed

متراکم (صفت)
heaped , accumulated , aggregate , dense , compact , compressed , condensed , stagnant
محکم (صفت)
stable , firm , solid , dense , compact , compressed , adamantine , tough , strict , sturdy , strong , tight , tenacious , steel , secure , stout , frozen , substantial , buff , steady , well-set , meaty , pukka , pucka , two-handed
فشرده (صفت)
compressed , condensed , succinct , compacted , pressed , squeezed , compressive

معنی عبارات مرتبط با Compressed به فارسی

هوای متراکم، هوای فشرده (که معمولا در سیلندر نگهداری می شود)

معنی Compressed در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] فشرده، متراکم به شکل برش پیچ در یک صدف حفره دار سرپا گویند که قطر خلفی – قدامی آن بزرگتر از قطر پهلویی آن می باشد. متضاد: depressed.
[عمران و معماری] هوای متراکم
[نساجی] هوای فشرده
[ریاضیات] هوای متراکم، هوای فشرده
[معدن] هوای فشرده (خدمات فنی)
[نفت] هوای فشرده
[عمران و معماری] صندوقه تحت فشار
[زمین شناسی] صندوقه تحت فشار
[نفت] مخرن هوای فشرده
[نفت] واحد تولید هوای فشرده
[زمین شناسی] سپرهوای فشرده درمواردی که تونل در زیرسطح ایستابی واقع است ،هجوم آب به داخل تونل مشکلات زیادی به دنبال دارد.لذا بااستفاده از هوای فشرده ،فشارهوا در داخل سپررا بالامیبرندتا از ورود آب به داخل آن جلوگیری شود.انتهای سپربه گونه ای مسدود می شود که ازخروج هوای فشرده جلوگیری به عمل آید.
[معدن] سپر هوای فشرده (حفر چاه و تونل)
[نفت] دریچه ی کشویی هوای فشرده
[عمران و معماری] تلمبه با هوای فشرده
[کامپیوتر] دیسک فشرده شده
[کامپیوتر] گرداننده فشرده شده
[کامپیوتر] فایل فشرده

معنی کلمه Compressed به انگلیسی

compressed
• compacted, concentrated, condensed
compressed air
• air which has been pressurized, high-pressure air
compressed file
• file which has been made smaller (using a special algorithm) and which takes up less disk space
compressed volume file
• read-only file that contains all of the information of a hard drive in compressed form, cvf
being compressed
• being compacted, being pressed, condensation

Compressed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی Compressed



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ترمه چی > Rushed off your feet
شراره > ققنوس
Neda > Couch
مهدی > ارات
mahdis > Minor
هاله > رادمهر
زهرا > حبیب
ترمه چی > Muddle

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی compressed
کلمه : compressed
املای فارسی : کمپرسد
اشتباه تایپی : زخئحقثسسثی
عکس compressed : در گوگل


آیا معنی Compressed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )