برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1286 100 1

Congenital

/kənˈdʒenətl̩/ /kənˈdʒenɪtl̩/

معنی: ذاتی، مادر زادی، ارثی، موروثی، خلقی
معانی دیگر: فطری، خلقتی

بررسی کلمه Congenital

صفت ( adjective )
مشتقات: congenitally (adv.), congenitalness (n.)
(1) تعریف: existing from birth, but usu. not hereditary.
مشابه: inborn, temperamental

- The child has a congenital heart defect.
[ترجمه ترگمان] بچه یه مشکل قلبی مادرزادی داره
[ترجمه گوگل] کودک دارای نقص مادرزادی قلب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in and of one's nature.
مترادف: ingrained
مشابه: confirmed, inbred, inveterate, native, temperamental

- a congenital liar
[ترجمه ترگمان] یه دروغگو مادرزادی
[ترجمه گوگل] دروغگو مادرزاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Congenital در جمله های نمونه

1. a congenital cheerfulness
نشاط نهادی

2. a congenital disease
بیماری مادرزادی

3. When John was 1 he died of congenital heart disease.
[ترجمه ترگمان]هنگامی که جان ۱ ساله شد، براثر بیماری مادرزادی قلبی درگذشت
[ترجمه گوگل]وقتی جان 1 بود، از بیماری قلبی مادرزادی میمیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He has a congenital heart defect.
[ترجمه ترگمان]یه نارسایی قلبی مادرزادی داره
[ترجمه گوگل]او دارای نقص مادرزادی قلب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was a congenital liar and usually in debt.
[ترجمه ترگمان]او دروغ گوی مادرزادی و معمولا مقروض بود
[ترجمه گوگل]او دروغگوی مادرزادی بود و معمولا در بدهی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Possibly a congenital abnormal connection was present between the cystic duct and the right biliary system.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف Congenital

ذاتی (صفت)
indigenous , essential , organic , inherent , autochthonous , intrinsic , innate , natural , substantial , inward , inborn , congenital , connate , inbred
مادر زادی (صفت)
congenital , connate
ارثی (صفت)
successive , congenital , hereditary , patrimonial , sex-linked
موروثی (صفت)
inheritable , inborn , congenital
خلقی (صفت)
natural , popular , congenital

معنی Congenital در دیکشنری تخصصی

congenital
[علوم دامی] مادرزادی ؛ صفتی که قبل از تولد به وجود آمده و در موقع تولد وجود دارد.
[بهداشت] مادرزادی
[بهداشت] ناهنجاری مادرزادی
[بهداشت] نقص مادرزادی

معنی کلمه Congenital به انگلیسی

congenital
• existing from birth, innate, inborn
• a congenital illness is one that a person has had from birth, but is not inherited; a medical term.
congenital abnormality
• congenital defect, congenital disorder, birth defect, defect present at birth
congenital disorder
• congenital defect, congenital abnormality, birth defect, defect present at birth
congenital sterility
• state which exists from birth in which one is unable to reproduce

Congenital را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Azad
مادرزادي
میثم نورمحمدی
یک بیماری یا وضعیت مادرزادی‌.
kimiaaa
مادرزادی
ارثی
بهمن عنایتی کاریجانی
بنام خدا
با سلام، در طب واژه فوق به معنی مادر زادی، یک بیماری که اکتسابی نبوده بلکه وراثتی و مادرزادی میباشد.
با تشکر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی congenital
کلمه : congenital
املای فارسی : کنگنیتل
اشتباه تایپی : زخدلثدهفشم
عکس congenital : در گوگل

آیا معنی Congenital مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )