برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1283 100 1

Consequential

/ˌkɑːnsəˈkwent͡ʃl̩/ /ˌkɒnsɪˈkwenʃl̩/

معنی: مهم، نتیجهای، دارای اهمیت
معانی دیگر: پی آیندی، منتجه، استنتاجی، استنباطی، پر اهمیت، کرامند، دارای عواقب، پربرایند

بررسی کلمه Consequential

صفت ( adjective )
مشتقات: consequentially (adv.)
(1) تعریف: coming after as an outcome, result, or consequence.
متضاد: causal, unrelated
مشابه: attendant

- The offense was grave and the consequential punishment was severe.
[ترجمه ترگمان] این توهین جدی و سنگین بود و punishment را به شدت تنبیه می‌کرد
[ترجمه گوگل] جرم و جنایت شدید بود و مجازات شدید شدید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: pompous; self-important.

(3) تعریف: significant; important.
متضاد: inconsequential, insignificant, slight, unimportant
مشابه: big, important, significant

- The Clean Air Act was a consequential piece of legislation.
[ترجمه ترگمان] قانون هوای پاک یک قانون اساسی بود
[ترجمه گوگل] قانون هوای پاک یک قانون مقدماتی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Consequential در جمله های نمونه

1. her accident and a consequential loss of eyesight
تصادف او و از دست دادن بینائیش در نتیجه‌ی آن

2. a university education is very consequential in later success
آموزش دانشگاهی در موفقیت بعدی از اهمیت شایانی برخوردار است.

3. The actual estimate for extra staff and consequential costs such as accommodation was an annual £ 18m.
[ترجمه ترگمان]تخمین واقعی برای کارکنان اضافی و هزینه‌های مهم مانند محل اقامت، ۱۸ میلیون پوند بود
[ترجمه گوگل]برآورد واقعی برای کارکنان اضافی و هزینه های اساسی مانند مسکن 18 میلیون پوند سالانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The report discusses a number of consequential matters that are yet to be decided.
[ترجمه ترگمان]این گزارش تعدادی از مسائل مهم را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد که هنوز تصمیم‌گیری نشده است
[ترجمه گوگل]در گزارش، تعدادی از مسائل مربوطه که هنوز تصمیم گرفته نشده است، بحث می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She was injured and suffered a consequential loss of earnings.
[ترجمه ترگمان]او مجروح شد و از دست دادن ناگهانی درآمد رنج برد
[ترجمه گوگل]او زخمی و متحمل زیانی ناشی از درآمد ...

مترادف Consequential

مهم (صفت)
serious , main , principal , great , important , significant , earnest , all-important , fateful , substantial , grave , weighty , consequential , considerable , momentous , earthshaking , epochal , newsworthy , overriding , significative
نتیجهای (صفت)
consecutive , consequential
دارای اهمیت (صفت)
consequential

معنی کلمه Consequential به انگلیسی

consequential
• resultant, ensuing, subsequent; important, significant
• something or someone that is consequential is important or significant; a formal word.
• consequential means happening as a direct result of a particular event or situation; a formal word.
consequential damages
• harm or injury which occurs as a result of

Consequential را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرضا خسروی
غیرمستقیم
مثال:consequential losses
خسارات غیرمستقیم
عاطفه موسوی
متعاقب
ایمان غفاری
خسارت تبعی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی consequential
کلمه : consequential
املای فارسی : کنسقونتیل
اشتباه تایپی : زخدسثضعثدفهشم
عکس consequential : در گوگل

آیا معنی Consequential مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )