انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 719 100 1

Consonant

تلفظ consonant
تلفظ consonant به آمریکایی/ˈkɑːnsənənt/ تلفظ consonant به انگلیسی/ˈkɒnsənənt/

معنی: حرف بی صدا، حرف صامت، موافق، هم اهنگ، همخوان
معانی دیگر: همساز، هم آوا، هم صدا، متوافق، (عروض) دارای قافیه ی ناقص (رجوع شود به: consonance)

بررسی کلمه Consonant

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sound in a language made by constricting or diverting the flow of air through the mouth using the tongue, teeth, lips, or other speech organs. The sounds represented by the letters "d," "k," "b," "s," and "m" are examples of consonants in English.

(2) تعریف: any letter of an alphabet that is used to represent the sound of a consonant.
صفت ( adjective )
مشتقات: consonantly (adv.)
(1) تعریف: in a language, having or representing the quality of a consonant.

- The sounds /m/ and /f/ are consonant sounds.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای تلفن های موبایل / m / و / f / صداهای هم خوان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The letters "c" and "p" are consonant letters in English.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حروف 'c' و 'p' حروف همسان به زبان انگلیسی هستند.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in agreement, correspondence, or accord (usu. fol. by "with" or "to").
متضاد: dissonant, inconsonant
مشابه: compatible, consistent

- Our policies are consonant with the law.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیاست های ما با قانون همخوان است.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Such a move is not consonant to the rules of the game.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چنین حرکتی با قوانین بازی سازگار نیست.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: having corresponding sounds.

(4) تعریف: harmonious in effect.
متضاد: dissonant

واژه Consonant در جمله های نمونه

1. apical consonant
ترجمه همخوان نوک زبانی

2. a double consonant
ترجمه آواک دو گانه (حرف بی‌صدای مضاعف)

3. a lip consonant
ترجمه بی واکه‌ی لبی

4. a single consonant
ترجمه بیواکه‌ی مفرد

5. they possess physical strength consonant with their great bodies
ترجمه آنان دارای نیروی بدنی متناسب با اندام درشت خود هستند.

6. The word ends in a consonant.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلمه به یک همخوان به پایان می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. " N " is a syllabic consonant in " button " .
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'N' یک پیمانه ای پیچیده در دکمه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. English has 24 consonant phonemes.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انگلیسی دارای 24 آواز صامت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The quality of this suit isn't quite consonant with its price.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کیفیت این کت و شلوار کاملا با قیمت آن هماهنگ نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This policy is scarcely consonant with the government's declared aims.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سیاست تقریبا با اهداف اعلام شده دولت همخوان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It occurs after another consonant, and the way it is produced depends to some extent on the nature of that consonant.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از یک همخوان دیگر اتفاق می افتد، و شیوه تولید آن به نوعی بستگی دارد به ماهیت آن همخوان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Some phonologists maintain that a syllabic consonant is really a case of a vowel and a consonant that have become combined.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برخی از متخصصان فنون ادعا می کنند که یک همخوان سلیقی حقیقتا یک حروف صدادار و صامت است که ترکیب شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You will remember that consonant sounds are made by creating a brief barrier to the flow of breath.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما یادآوری می کنید که صداهای همخوان با ایجاد یک مانع کوتاه برای جریان نفس ایجاد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Even if she only knows a handful of consonant sounds, we can help her to live like an author.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی اگر او فقط تعداد کمی از صداهای مخلوق را می داند، می توانیم به او کمک کنیم که مانند یک نویسنده زندگی کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The views of the black leadership are consonant with those of black Americans.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیدگاه رهبری سیاه با آنهایی که از آمریکایی های سیاه پوست همخوانی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. On the face of it, this approach is consonant with the requirements of the Act.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در مقابل این، این رویکرد با الزامات قانون همخوان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. In some consonant clusters, sounds are apt to be elided, ie omitted, in rapid speech.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در برخی از خوشه های مخلوط، صداها در سخنرانی سريع، به راحتی می توانند، به جای گذاشته شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Background noise may entirely obliterate the consonant sounds.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سر و صدای پس زمینه ممکن است کاملا صداهای مخلوط را از بین ببرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Consonant

حرف بی صدا (اسم)
consonant
حرف صامت (اسم)
consonant
موافق (صفت)
accordant , according , agreeing , compliant , congruent , compatible , concordant , concurrent , consonant , consentaneous , consenting
هم اهنگ (صفت)
concordant , homophonic , unisonant , unisonous , harmonic , symphonic , symphonious , consonant , coordinated
همخوان (صفت)
consonant

معنی عبارات مرتبط با Consonant به فارسی

(زبان شناسی) جابه جایی حروف بی صدا
حرف مصمتی که باگذاردن زبان درمیان دندانهای بالاوپایین تلفظمیشود

معنی کلمه Consonant به انگلیسی

consonant
• letter (in the alphabet) that is not a vowel
• a consonant is a sound such as `p', `f', `n', or `t' which you pronounce by stopping the air flowing freely through your mouth.

Consonant را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Consonant

محمد علمی ٢١:٤٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
حرف بیصدا
|

خورشيدوند⭐️❤️🌕 ٠٠:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
هم آوا ، موافق سازگار
|

پیشنهاد شما درباره معنی Consonant



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی consonant
کلمه : consonant
املای فارسی : کنسننت
اشتباه تایپی : زخدسخدشدف
عکس consonant : در گوگل


آیا معنی Consonant مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )