انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1012 100 1

Contribute

تلفظ contribute
تلفظ contribute به آمریکایی/kənˈtrɪbjuːt/ تلفظ contribute به انگلیسی/kənˈtrɪbjuːt/

معنی: اعانه دادن، شرکت کردن در، همکاری و کمک کردن، هم بخشی کردن
معانی دیگر: (به اتفاق دیگران) اهدا کردن، ارزانی داشتن، اعطا کردن، بخشیدن، معاضدت کردن، موجب شدن، تاثیر داشتن بر، دخیل بودن در، (برای روزنامه و مجله و غیره) نوشتن

بررسی کلمه Contribute

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: contributes, contributing, contributed
(1) تعریف: to give individually or with others to a common fund or collective effort.
مترادف: donate, give
مشابه: accord, furnish, grant, help, present, provide, subsidize, supply

- We contributed both time and money to the senator's campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما در هر دو زمان و پول به کمپین سناتور کمک کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما هم زمان و پول به کمپین سناتور کمک کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to provide (written material) for publication.
مترادف: author, write
مشابه: provide, submit

- She contributed two articles to the journal last year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در سال گذشته دو مقاله در مجله چاپ کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در سال گذشته دو مقاله به مجله را منتشر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: contributive (adj.), contributively (adv.), contributor (n.)
(1) تعریف: to donate something, such as money or time, to a common fund or collective effort.
مترادف: donate, give, pitch in
مشابه: chip in, provide

- I'm sorry that I'm not able to contribute this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] متاسفم که امسال نمی‌توانم کمک کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] متاسفم که من امسال نمی توانم کمک کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to play a part in or add to.

- Her wonderful acting certainly contributed to the success of the play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نقش فوق‌العاده او در موفقیت این نمایش نقش داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازی فوق العاده ای است که قطعا به موفقیت بازی کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He never once contributed to the conversation.
ترجمه کاربر [ترجمه میلاد سهرابی فر کارشناس آموزش] او حتی یکبار هم در گفتگو شرکت نکرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او هیچ وقت به گفتگو کمک نکرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او هرگز به مکالمه کمک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The dog's barking contributes heavily to the noise level around here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پارس سگ به شدت به سطح نویز موجود در اطراف آن کمک می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لرزش سگ به شدت به سطح سر و صدای اطراف آن کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to provide written material for publication.
مترادف: write
مشابه: pitch in

- It's important to contribute to these academic journals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مهم است که به این مجلات علمی کمک کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مهم است که به این مجلات علمی کمک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Contribute در جمله های نمونه

1. contribute to
ترجمه دخیل بودن در،اثر داشتن در

2. everyone should contribute according to their means
ترجمه هرکسی باید به قدر استطاعت خود کمک کند.

3. soaring land prices contribute to the high cost of construction
ترجمه قیمت فزاینده‌ی زمین بر هزینه‌ی زیاد ساختمان اثر می‌گذارد.

4. the elderly can contribute much to the society
ترجمه سالمندان می‌توانند خیلی به اجتماع کمک کنند.

5. Regular outings contribute to a sense of fellowship among co-workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گردش‌های منظم باعث حس دوستی میان همکاران می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیاده روی های منظم به معنای مشارکت در همکاری ها کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Rubbishy commercials and harmful programmes contribute to the rise in violence and crime in the street.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تبلیغات rubbishy و برنامه‌های مضر به افزایش خشونت و جنایت در خیابان کمک می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تبلیغات راببشی و برنامه های مضر به افزایش خشونت و جرم در خیابان ها کمک می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. City employees cannot contribute to political campaigns.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارمندان شهر نمی‌توانند به فعالیت‌های سیاسی کمک کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارکنان شهر نمی توانند به کمپین های سیاسی کمک کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This new discovery will contribute to all humanity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کشف جدید به همه بشریت کمک خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کشف جدید به تمام بشریت کمک خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. One of the aims of ethnography is to contribute to an understanding of the human race.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از اهداف قوم‌نگاری این است که به درک نوع بشر کمک کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از اهداف نگارش، کمک به درک نژاد بشر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Would you like to contribute to our collection?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوست دارید به مجموعه ما کمک کنید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می خواهید به مجموعه ما کمک کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Aren't you going to contribute towards Jack's leaving present?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌خوای در حال حاضر به \"جک\" کمک کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا نمی خواهید به حضور در جک جک کمک کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She usually poor-mouths when it's her turn to contribute.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معمولا وقتی نوبت او است که کمک کند دهان باز می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او معمولا وقتی که به نوبه خود به مشارکت کمک می کند، ضعیف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The company publicly apologized and agreed to contribute some money to charity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت به طور عمومی معذرت‌خواهی کرد و موافقت کرد که مقداری پول به خیریه اختصاص دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت به طور عمومی عذرخواهی کرد و موافقت کرد که برخی کمک های مالی به موسسات خیریه کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Does smoking contribute to lung cancer?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا سیگار کشیدن به سرطان ریه کمک می‌کند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا سیگار کشیدن به سرطان ریه کمک می کند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Contribute

اعانه دادن (فعل)
chip in , contribute
شرکت کردن در (فعل)
chip in , contribute
همکاری و کمک کردن (فعل)
chip in , contribute
هم بخشی کردن (فعل)
chip in , contribute

معنی عبارات مرتبط با Contribute به فارسی

دخیل بودن در، اثر داشتن در

معنی کلمه Contribute به انگلیسی

contribute
• donate, give; cause
• if you contribute to something, you say or do things which help to make it successful.
• if you contribute money to something, you give money in order to help pay for something.
• if something contributes to a situation, it is one of its causes.
• to contribute to a book, magazine, or newspaper means to write a piece of work that is published in it.
contribute to
• donate to; share in bringing about, help to cause

Contribute را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Contribute

mohammadkabiri ١٦:٠٨ - ١٣٩٦/٠٧/٠٦
سهیم شدن

|

ely ١٢:٣٠ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
To be one of the causes of sth
|

ماهان7 ١٥:١٧ - ١٣٩٦/٠٨/١٧
مشارکت
|

محمدرضا خسروی ٢٣:٢١ - ١٣٩٦/٠٩/٠٩
(نظر، دیدگاه و...) ارائه کردن
|

فاضله ٢١:٠٣ - ١٣٩٦/١٠/١٧
مشارکت کردن
|

سعید صفاری مقدم ١٥:١١ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
Contribute to sth
دست داشتن/دخیل بودن/موثر بودن/تاثیر داشتن/سهیم بودن ( در بوجود آمدن رویداد یا پیشامدی)
|

آزاده ٢٢:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
تشکیل دادن
|

شهریار ١٣:٠٤ - ١٣٩٧/١٠/٣٠
مشارکت داشتن، سهیم بودن
|

کاربر آبادیس ٢٣:١١ - ١٣٩٨/٠١/٠١
(برای روزنامه و مجله و غیره) نوشتن
This article is contributed by Taghi Taghavi. این مقاله توسط تقی تقوی نوشته شده است.
|

مقداد سلمانپور ١٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
نقش داشتن
سهم داشتن
دستاورد داشتن
رهاورد داشتن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Contribute



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی contribute
کلمه : contribute
املای فارسی : کنتریبوت
اشتباه تایپی : زخدفقهذعفث
عکس contribute : در گوگل


آیا معنی Contribute مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )