انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1015 100 1

Contribution

تلفظ contribution
تلفظ contribution به آمریکایی/ˌkɑːntrəˈbjuːʃn̩/ تلفظ contribution به انگلیسی/ˌkɒntrɪˈbjuːʃn̩/

معنی: سهم، اعانه، همکاری و کمک، هم بخشی
معانی دیگر: اهدا، دادن، اعطا، بخشش، معاضدت، پیشیاره، هر چیز اهدا شده (مثل پول برای خیرات یا مقاله برای مجله و غیره)، مالیات (یا عوارض) ویژه

بررسی کلمه Contribution

اسم ( noun )
مشتقات: contributional (adj.)
(1) تعریف: the act of contributing.
مترادف: donation, presentation
مشابه: conferment, dispensation, endowment, grant, offering

(2) تعریف: that which is contributed.
مترادف: donation
مشابه: alms, article, charity, collection, column, critique, endowment, essay, gift, grant, handout, offering, present, story, support

واژه Contribution در جمله های نمونه

1. the persian contribution to world civilization
ترجمه سهم ایران در تمدن جهانی

2. to make a contribution
ترجمه اهدا کردن،دادن،بخشیدن

3. each member nation must make a contribution of at least one million dollars
ترجمه هر کشور عضو باید لااقل یک میلیون دلار اهدا کند.

4. if everyone could make a big contribution to environmental protection, our home will become much more beautiful.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر همه بتوانند سهم بزرگی در حفاظت از محیط‌زیست داشته باشند، خانه ما بسیار زیباتر خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر همه بتوانند به حفاظت از محیط زیست کمک زیادی کنند، خانه ما بسیار زیباتر خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Her contribution to the discussion was substantial.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سهم او در این بحث قابل‌توجه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سهم او در بحث بسیار مهم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Most art forms require a contribution from the observer.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد] اکثر فرم های هنری نیاز به همکاری از طرف ناظر دارند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکثر اشکال هنری نیاز به کمک از طرف ناظر دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثر فرم های هنری نیاز به کمک از ناظم دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The general slurred over his contribution to the campaign.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ژنرال از کمک خود به این مبارزه ایراد می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عمومیت بیش از سهم خود در مبارزات انتخاباتی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This is a significant contribution to knowledge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک کمک قابل‌توجه برای دانش است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سهم مهم در دانش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Her contribution to our work is incalculable.
ترجمه کاربر [ترجمه الهه بخشي] سهم او در كار ما محاسبه نشدني است
|

ترجمه کاربر [ترجمه میلاد سهرابی فر کارشناس آموزش زبان] کمک او به کار ما بسیار با ارزش است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سهم او در کار ما غیرقابل محاسبه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سهم او در کار ما غیر قابل شمارش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He was awarded a prize for his contribution to world peace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او جایزه‌ای به خاطر سهم خود در صلح جهانی دریافت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای کمک به صلح جهانی اهدا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Marie Curie is famous for her contribution to science.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماری کوری به خاطر کمک به علم مشهور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماری کوری معروف است برای کمک به علم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I can make a great contribution to society.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من می‌توانم سهم بزرگی در جامعه داشته باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می توانم سهم بزرگی در جامعه ایجاد کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Einstein was awarded the Nobel Prize for his contribution to Quantum Theory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انیشتین به خاطر کمک به نظریه کوانتوم برنده جایزه نوبل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اینشتین جایزه نوبل را برای کمک به نظریه کوانتومی اهدا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He made a major contribution to peace in the region.
ترجمه کاربر [ترجمه یزدان] اوسهم بزرگی درایجادصلح درمنطقه دارد.
|

ترجمه کاربر [ترجمه علیرضا فراهانی] او کمک بزرگی به صلح در منطقه کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او کمک بزرگی به صلح در منطقه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سهم بزرگی در صلح در منطقه ایجاد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Contribution

سهم (اسم)
scare , stock , arrow , action , share , contribution , portion , allotment , lot , interest , dividend , quota , ration , blue-sky stock
اعانه (اسم)
bounty , benefit , contribution , relief , handout , subsidy , subvention
همکاری و کمک (اسم)
contribution
هم بخشی (اسم)
contribution

معنی Contribution در دیکشنری تخصصی

contribution
[ریاضیات] همکاری و کمک، سهم
[حسابداری] حاشیه فروش
[ریاضیات] حاشیه ی فروش
[حسابداری] حداکثر حاشیه فروش
[حسابداری] نسبت حاشیه فروش
[حقوق] آورده سرمایه، سهم سرمایه

معنی کلمه Contribution به انگلیسی

contribution
• act of donating; donation, something donated, something given
• if you make a contribution to something, you do, say, or give something to help make it successful.
• in britain, your national insurance contributions are the amounts of money that you pay out of your salary to the government and which you receive back as social security payments or as a pension.
• a contribution is something that you write which is published in a book, magazine, or newspaper.
contribution center
• element in a business which can have income
earmarked contribution
• contribution which has been set aside for some special purpose
make a contribution
• donate, give (money, time, etc.)
rival someone's contribution
• donate an amount that equals another donation

Contribution را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Contribution

مریم قنواتی ١٦:١٨ - ١٣٩٥/٠٩/٢١
توزیع
|

جهان منصور ١٨:٣٥ - ١٣٩٥/١٢/٠٥
متشکل-تشکیل دهنده
|

سودابه ٢٢:١٦ - ١٣٩٦/٠١/١١
مشارکت
|

aramix ١٩:١٤ - ١٣٩٦/٠١/١٦
نقطه اشتراک
|

علی ١١:٥٢ - ١٣٩٦/٠٤/١٢
بخش مشترک
|

علی ن ٢١:٢٦ - ١٣٩٦/٠٦/١٧
واریز به حساب بازنشتگی خود
|

محسن فیاضی نیا ١٣:٠٢ - ١٣٩٦/٠٧/٠٤
زمینه
|

محمدعلی هرمزی ز اده ٢١:٤٧ - ١٣٩٦/٠٧/٢٣
نقش
|

معین قرابیان ١٧:٠٣ - ١٣٩٦/٠٩/١٩
دستاورد
|

امین محسنی ٠١:١٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢٢
دستاورد ( در مقاله نویسی)
|

فاضله ٢١:٣٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٨
مشارکت
|

امیر ١٢:٠٦ - ١٣٩٦/١٠/١٢
یک چیزی اضافه کردن ، ارائه دادن
|

طیبه ١٠:٢٥ - ١٣٩٦/١٠/٢٠
حق بیمه
|

نقوی ٠٤:٤١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠
ره‌آورد
|

Zahra ١٤:٣٢ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
کمک هزینه
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
نوشته، مقاله، اثر
|

محمدرضا جهان نژادی ١٢:٥٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٨
نقش
|

reza mastouri ٠٩:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
نوآوری در مقاله و پایان نامه
|

Alirezaroostaee ٢١:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/١٧
تقسیم
|

مقداد سلمانپور ١٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/١٤
دستاورد
سهم
نقش
رهاورد
|

Araf ١٨:٤٥ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
Contributions:اهداف
|

آوا آلاله ٠٩:٥٩ - ١٣٩٨/٠٥/١١
help
|

banaei ٢٢:٥٥ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
افزونه
|

پیشنهاد شما درباره معنی Contribution



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

منصور رخشانی > بازیگر رزمی کار فیلم معبدشائولین
منصور رخشانی > امیدوار کردن
منصور رخشانی > دیوی در شاهنامه که با رستم جنگید
منصور رخشانی > نیم تنه آستین
ah.banaei@hotmail > faster parent
مریم عبادتیان > Queens peace
وانیا > لغزید
محدثه فرومدی > dendritic

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی contribution
کلمه : contribution
املای فارسی : کنتریبیوشن
اشتباه تایپی : زخدفقهذعفهخد
عکس contribution : در گوگل


آیا معنی Contribution مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )