انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1019 100 1

Convey

تلفظ convey
تلفظ convey به آمریکایی/kənˈveɪ/ تلفظ convey به انگلیسی/kənˈveɪ/

معنی: بردن، نقل کردن، حمل کردن، رساندن
معانی دیگر: معنی دادن، بیان کردن، رسانیدن، ترابری کردن، انتقال دادن، فرستادن، ترا فرست کردن، ترا گسیل کردن، رسانگری کردن، (حقوق) صلح کردن (مال یا حق)، انتقال مال یا دین (به وسیله ی سند کتبی)، وا گذاشتن (to make a conveyance هم می گویند)

بررسی کلمه Convey

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: conveys, conveying, conveyed
مشتقات: conveyable (adj.)
(1) تعریف: to carry from one place or person to another.
مترادف: carry, transfer, transport
مشابه: bear, bring, cart, channel, deliver, empty, fetch, give, haul, lug, move, take, tote, transmit

(2) تعریف: to serve as a means of transmitting, transferring, or carrying.
مترادف: carry, channel, conduct, send, transmit
مشابه: dispatch, move

- Wires can convey electricity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] Wires می‌تواند الکتریسیته را منتقل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیم ها می توانند برق را منتقل کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to communicate (meaning or feeling); express.
مترادف: communicate, express, impart
مشابه: disclose, divulge, give, relate, reveal, signify, speak

- Your choice of words depends on the meaning you want to convey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] انتخاب کلمات بستگی به معنایی دارد که می‌خواهید منتقل کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] انتخاب کلمات شما بستگی به معنای مورد نظر شما دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- To me, the picture conveys a feeling of joy.
ترجمه کاربر [ترجمه Fatemeh] برای من،تصویر یک احساس خوشحالی را بیان میکند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در نظر من تصویر یک احساس شادی ایجاد می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برای من، تصویر احساس شادی را تحمیل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: in law, to transfer ownership of.
مترادف: transfer
مشابه: bequeath, cede, deed, grant, will

واژه Convey در جمله های نمونه

1. convey my greetings to him
ترجمه سلام مرا به او برسانید.

2. this word does not convey your meaning
ترجمه این واژه معنی مورد نظر شما را نمی‌رساند.

3. She did not wish to convey that they were all at fault.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دلش نمی‌خواست چیزی را که تقصیر آن‌ها بود بر زبان بیاورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نمی خواست به ما بگوید که آنها همه گسل هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. He tried desperately to convey how urgent the situation was.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او نومیدانه تلاش کرد تا این وضعیت را به سرعت بیان کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به شدت سعی کرد تا چگونگی وضعیت فوری را بیان کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I can't convey my feelings in words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌توانم احساساتم را بیان کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمیتوانم احساساتم را با کلمات بیان کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. It is difficult to convey the sheer complexity of the situation.
ترجمه کاربر [ترجمه جواد] احساس ابراز کردن در شرایط سخت دشواره.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتقال پیچیدگی محض این وضعیت دشوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیچیدگی عظیمی از وضعیت دشوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Pipes convey hot water from the boiler to the radiators.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لوله‌ها آب داغ را از دیگ بخار به رادیاتورها انتقال می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لوله ها آب گرم را از دیگ بخار به رادیاتور انتقال می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Destroyers escorted a convey of merchant ships.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Destroyers یک وسیله کشتی‌های تجاری را راهنمایی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ناوشکن حمل حمل کشتی های تجاری انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. We would like to take this opportunity to convey our heartfelt condolences to the families of the victims.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌خواهیم این فرصت را در اختیار خانواده‌های قربانیان قرار دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما می خواهیم از این فرصت استفاده کنیم تا همدردی های جدی خود را با خانواده قربانیان ابراز کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It is difficult to convey the gist of Reich's ideas simply.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتقال مطلب به این هدف دشوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دشوار است که مفاهیم رایش را به سادگی بیان کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. No report can convey the unspeakable suffering that this war has caused.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ گزارشی نمی‌تواند رنجی ناگفتنی را که این جنگ به وجود آورده‌است، بیان کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ گزارشی نمیتواند رنج بیپایان را که این جنگ ایجاد کرده است، بیان کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Sincere congratulations on your son wedding please convey our best wish.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تبریک میگم به عروسی پسرت لطفا بهترین آرزوی ما را بکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تبریک سالخوردگان به عروسی پسرش لطفا بهترین آرزوی ما را بیان کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Please convey my apologies to your wife.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا پوزش من را به همسر خود انتقال دهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا به همسر خود عذر خواهی کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Words cannot convey how delighted I was.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کلمات نمی تونن بیان کنن که من چقدر خوشحال بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]واژه ها نمیتوانند چقدر خوشحال باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I have tried to convey something of the flavour of the argument.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من سعی کرده‌ام که طعم آن بحث را بدانم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من سعی کردم چیزی از طعم این بحث را بیان کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Convey

بردن (فعل)
snatch , remove , bear , abstract , take , win , take away , carry , convey , conduct , propel , lead , steer , pack , transport , drive , port
نقل کردن (فعل)
account , convey , quote , relate , transcribe , tell
حمل کردن (فعل)
remove , bear , carry , attribute , convey , ascribe , transport , haul , portage , wage , port , freight
رساندن (فعل)
give , convey , supply , put in , impart , forward , transmit , broadcast , imply , understand , extend

معنی Convey در دیکشنری تخصصی

convey
[عمران و معماری] انتقال - حمل
[حقوق] واگذار کردن، منتقل کردن (انتقال ملک)، فروختن، صلح کردن (مال غیر منقول) حمل کردن، دزدیدن

معنی کلمه Convey به انگلیسی

convey
• carry, transport; bear, transmit; impart, disclose
• to convey information, ideas, or feelings means to make them known or understood by others.
• to convey someone or something to a place means to transport them there; a formal use.
convey a message
• send a message

Convey را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Convey

الهام ١٤:٠١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
القاء کردن
|

دکتر سبحان اسماعیلی ١٩:٣٢ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
منتقل کردن - بیان کردن
|

مقداد سلمانپور ١٢:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
بیان
رساندن
|

نوشین ٠٨:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/١٤
A convoy is a group of vehicles, typica motor vehicles or ships, traveling together for mutual support and protection. Often, a convoy is organized with armed defensive support.y
|

Aida ١٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠٦/١٠
رساندن احساس یا مطلبی با یا بدون کلمات مثلا احساس رضایت با لبخند
|

❤Matin❤ ١٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
معنی دادن، بیان کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Convey



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی convey
کلمه : convey
املای فارسی : کنوی
اشتباه تایپی : زخدرثغ
عکس convey : در گوگل


آیا معنی Convey مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )