برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1352 100 1

Convey

/kənˈveɪ/ /kənˈveɪ/

معنی: بردن، نقل کردن، حمل کردن، رساندن
معانی دیگر: معنی دادن، بیان کردن، رسانیدن، ترابری کردن، انتقال دادن، فرستادن، ترا فرست کردن، ترا گسیل کردن، رسانگری کردن، (حقوق) صلح کردن (مال یا حق)، انتقال مال یا دین (به وسیله ی سند کتبی)، وا گذاشتن (to make a conveyance هم می گویند)

بررسی کلمه Convey

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: conveys, conveying, conveyed
مشتقات: conveyable (adj.)
(1) تعریف: to carry from one place or person to another.
مترادف: carry, transfer, transport
مشابه: bear, bring, cart, channel, deliver, empty, fetch, give, haul, lug, move, take, tote, transmit

(2) تعریف: to serve as a means of transmitting, transferring, or carrying.
مترادف: carry, channel, conduct, send, transmit
مشابه: dispatch, move

- Wires can convey electricity.
[ترجمه ترگمان] Wires می‌تواند الکتریسیته را منتقل کند
[ترجمه گوگل] سیم ها می توانند برق را منتقل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to communicate (meaning or feeling); express.
مترادف: communicate, express, impart
مشابه: disclose, divulge, give, relate, reveal, signify, speak

- Your choice of words depends on the meaning you want to convey.
[ترجمه ترگمان] انتخاب کلمات بستگی به معنایی دارد که می‌خواهید منتقل کنید
[ترجمه گوگل] انتخاب کلمات شما بستگی به معنای مورد نظر شما دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Convey در جمله های نمونه

1. convey my greetings to him
سلام مرا به او برسانید.

2. this word does not convey your meaning
این واژه معنی مورد نظر شما را نمی‌رساند.

3. She did not wish to convey that they were all at fault.
[ترجمه ترگمان]دلش نمی‌خواست چیزی را که تقصیر آن‌ها بود بر زبان بیاورد
[ترجمه گوگل]او نمی خواست به ما بگوید که آنها همه گسل هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He tried desperately to convey how urgent the situation was.
[ترجمه علی] او نومیدانه تلاش می کرد که بیان کند که شرایط چقدر اظطراری است
|
[ترجمه ترگمان]او نومیدانه تلاش کرد تا این وضعیت را به سرعت بیان کند
[ترجمه گوگل]او به شدت سعی کرد تا چگونگی وضعیت فوری را بیان کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I can't convey my feelings in words.
[ترجمه ترگمان]نمی‌توانم احساساتم را بیان کنم
[ترجمه گوگل]م ...

مترادف Convey

بردن (فعل)
snatch , remove , bear , abstract , take , win , take away , carry , convey , conduct , propel , lead , steer , pack , transport , drive , port
نقل کردن (فعل)
account , convey , quote , relate , transcribe , tell
حمل کردن (فعل)
remove , bear , carry , attribute , convey , ascribe , transport , haul , portage , wage , port , freight
رساندن (فعل)
give , convey , supply , put in , impart , forward , transmit , broadcast , imply , understand , extend

معنی Convey در دیکشنری تخصصی

convey
[عمران و معماری] انتقال - حمل
[حقوق] واگذار کردن، منتقل کردن (انتقال ملک)، فروختن، صلح کردن (مال غیر منقول) حمل کردن، دزدیدن

معنی کلمه Convey به انگلیسی

convey
• carry, transport; bear, transmit; impart, disclose
• to convey information, ideas, or feelings means to make them known or understood by others.
• to convey someone or something to a place means to transport them there; a formal use.
convey a message
• send a message

Convey را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الهام
القاء کردن
دکتر سبحان اسماعیلی
منتقل کردن - بیان کردن
نوشین
A convoy is a group of vehicles, typica motor vehicles or ships, traveling together for mutual support and protection. Often, a convoy is organized with armed defensive support.y
Aida
رساندن احساس یا مطلبی با یا بدون کلمات مثلا احساس رضایت با لبخند
Matin
معنی دادن، بیان کردن
Soroushgh97
That picture of a crying child conveys a feeling of sadness
معنی دادن-این معنی رو میرسونه
aryan
حمل و انتقال
محمدرضا
پوشش دادن
ایمان
conduction
Sara_kavoosi
Sensory neuron
Type of neuron that conveys information to the brain from specialized receptor cells in sensory organs and internal organs.
در این جا به معنای منتقل کردن است.
sina
convey = to express a thought , feeling , or idea so that is understood by other people

⚠ معنی فارسی : بیان کردن

pre intermediate 2 ⛔

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی convey
کلمه : convey
املای فارسی : کنوی
اشتباه تایپی : زخدرثغ
عکس convey : در گوگل

آیا معنی Convey مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )