انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1017 100 1

Corporate

تلفظ corporate
تلفظ corporate به آمریکایی/ˈkɔːrpərət/ تلفظ corporate به انگلیسی/ˈkɔːpərət/

معنی: یکی شده، دارای شخصیت حقوقی، بصورت شرکت درامده
معانی دیگر: (شرکت) به ثبت رسیده، سهامی، شرکتی، تن آوردی، دارای ویژگی های شرکت های سهامی، مشترک، گروهی، جمعی، انبازین، (قدیمی) متحد، یکپارچه، همبسته

بررسی کلمه Corporate

صفت ( adjective )
مشتقات: corporately (adv.)
(1) تعریف: of or relating to a corporation.
مشابه: business

- Corporate decisions are made by the board of directors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تصمیمات شرکت توسط هییت مدیره اتخاذ می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تصمیم گیری های شرکت ها توسط هیئت مدیره انجام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Our accountant prepares our corporate tax returns.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حسابدار ما اظهارنامه مالیاتی شرکت ما را آماده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] حسابدار ما بازپرداخت مالیات شرکت ما را تهیه می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The bank handles both personal and corporate accounts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این بانک هم حساب‌های شخصی و هم شرکت را اداره می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این بانک هر دو حساب شخصی و شرکتی را مدیریت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: associated or united as one group.

(3) تعریف: of or relating to a united group of individuals.

واژه Corporate در جمله های نمونه

1. corporate bond
ترجمه سند قرضه‌ی شرکتی

2. corporate debts
ترجمه بدهی‌های شرکت(ها)

3. corporate income tax
ترجمه مالیات بردرآمد شرکت (ها)

4. corporate responsibility
ترجمه مسئولیت مشترک

5. The company is moving its corporate headquarters from New York to Houston.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت دفتر مرکزی شرکت خود را از نیویورک به هوستون منتقل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت دفتر مرکزی شرکت خود را از نیویورک به هیوستون می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The corporate giants try to drive down wages in order to make superprofits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غول‌های شرکت‌ها تلاش می‌کنند تا دستمزدها را پایین بیاورند تا superprofits را تشکیل دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غول های شرکت سعی دارند دستمزد خود را به منظور ایجاد سوپرپرداخت ها کاهش دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Increasingly, corporate clients are seeking to outsource the management of their facilities.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به طور فزاینده‌ای، مشتریان شرکتی به دنبال برون سپاری مدیریت امکانات خود هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشتریان شرکت ها به طور مداوم در حال تلاش برای مدیریت منابع خود هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The hotel is used for corporate entertaining .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هتل برای تفریحات تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هتل برای سرگرمی شرکت استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Corporate owners often find themselves strapped for cash to pay taxes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مالکان شرکت‌ها اغلب خود را برای پرداخت مالیات بسته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صاحبان شرکت ها اغلب خود را برای پرداخت پول نقد به پرداخت مالیات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Coincident interests with the corporate rich and political directorate are pointed out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منافع coincident با مدیریت و مدیریت سیاسی شرکت‌ها به این موضوع اشاره شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منافع متقابل با اداره امور غنی و سیاسی شرکتی اشاره شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A reduction in corporate tax should act as a stimulus to economic activity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاهش مالیات شرکت‌ها باید به عنوان محرکی برای فعالیت اقتصادی عمل کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاهش مالیات شرکت ها باید به عنوان یک محرک برای فعالیت اقتصادی عمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The law applies to both individuals and corporate bodies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این قانون هم برای افراد و هم افراد شرکت اعمال می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این قانون به افراد و نهاد های شرکتی اعمال می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Corporate dress codes don't give workers much room for self-expression.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کده‌ای لباس شرکتی به کارگران فضای زیادی برای ابراز خود نمی‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کدهای لباس شرکتی کارگران فرصت زیادی برای بیان خود ندارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Corporate crime?committed by businesses?should not be confused with white-collar crime, which refers to the occupation of the perpetrator and may be directed against a business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جرم شرکت؟ با کسب و کارها متعهد باشید؟ نباید با جرم یقه سفید اشتباه گرفته شود، که به شغل مجرم اشاره دارد و ممکن است علیه یک کسب‌وکار هدایت شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جرم و جنایت شرکتی متعهد شده توسط شرکت ها نباید با جرم یقه ی سفید اشتباه گرفته شود، که اشاره به اشغال مجرم است و ممکن است در برابر یک کسب و کار هدایت شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Increased emphasis is now being placed on corporate image.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افزایش تاکید در حال حاضر بر روی تصویر شرکت قرار دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکنون تاکید بیشتر بر روی تصویر شرکت قرار می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The number of corporate bankruptcies climbed in August.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تعداد ورشکستگی سازمانی در ماه اوت بالا رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعداد ورشکستگی شرکت ها در ماه اوت افزایش یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Corporate

یکی شده (صفت)
corporate
دارای شخصیت حقوقی (صفت)
corporate
بصورت شرکت درامده (صفت)
corporate

معنی عبارات مرتبط با Corporate به فارسی

شهری که حقوق بلدی داردومی تواندشهرداری داشته باشد
(حقوق) شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی، موسسه یا شرکت قانونی و به ثبت رسیده، corporation : شرکت، شرکت سهامی

معنی Corporate در دیکشنری تخصصی

[صنعت] شرکت ، سازمان
[حقوق] مربوط یا متعلق به شرکت، تأسیس یافته
[حسابداری] اساسنامه شرکت
[حقوق] اجازه تأسیس شرکت، اساسنامه شرکت
[حقوق] شخصیت حقوقی شرکت
[حسابداری] برنامه کنش های حاکمیت شرکتی
[کامپیوتر] نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای ساست مالی یک شرکت
[حقوق] شخصیت حقوقی شرکت
[برق و الکترونیک] ساختار متحد
[حقوق] حجاب شخصیت حقوقی (که دارایی شرکت را از دارایی سهامداران آن متمایز می سازد)

معنی کلمه Corporate به انگلیسی

corporate
• incorporated; common, shared, collective; of or pertaining to a corporation
• corporate means owned by or relating to one or more large businesses or companies.
• corporate also means owned or shared by all the members of a group or organization.
corporate body
• corporation, business, company
corporate culture
• company's values and customs; professional atmosphere in large corporations and organizations reflected by dress codes or conduct and by the unique style and policies of the corporation or organization, organizational culture
corporate financing
• providing of funds to a company
corporate hospitality
• corporate hospitality is an arrangement by which companies or organizations entertain their clients by providing them with free tickets for a sporting or theatrical event.
corporate identity
• characteristics (logo, style, building etc.) associated with a corporation or organization that together define its identity
corporate image
• impression a corporation makes on its clients and employees and the general public
corporate marriage
• business merger, joining of two or more companies
corporate policy and procedure manual
• document which outlines policies and procedures followed in a company
corporate responsibility
• obligations and commitments of a corporation

Corporate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Corporate

حانیه ١٢:٣٤ - ١٣٩٦/١٠/١٢
درون مرز های
|

مجید ١٨:٠٧ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
سازمانی
|

mahla ١٦:٥٢ - ١٣٩٧/٠٩/٢١
To do something by the help of other
|

مقداد سلمانپور ١٢:٢٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
تلفیقی
یکپارچه کننده
در قالب شرکت
شرکتی
|

رامین ١٠:٤٠ - ١٣٩٨/٠٢/٢٧
مشترک
|

پیشنهاد شما درباره معنی Corporate



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی corporate
کلمه : corporate
املای فارسی : کورپورت
اشتباه تایپی : زخقحخقشفث
عکس corporate : در گوگل


آیا معنی Corporate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )