انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 987 100 1

calculating

تلفظ calculating
تلفظ calculating به آمریکایی/ˈkælkjəˌletɪŋ/ تلفظ calculating به انگلیسی/ˈkælkjʊleɪtɪŋ/

محیل، حیله گر، مکار، خودخواه و مزور، نیرنگ باز

بررسی کلمه calculating

صفت ( adjective )
(1) تعریف: able to make calculations.
مترادف: computing
مشابه: adding

- a calculating machine
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک دستگاه محاسبه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماشین محاسبه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: shrewd or crafty.
مترادف: astute, crafty, cunning, shrewd, sly
متضاد: artless, ingenuous, naive
مشابه: acute, clever, discerning, incisive, intuitive, keen, perceptive, sharp

(3) تعریف: coolly scheming, esp. in a self-interested way.
مترادف: designing, scheming
متضاد: artless
مشابه: devious, evasive, sneaky, wary

واژه calculating در جمله های نمونه

1. my uncle was calculating on the project as completed
ترجمه عمویم پیش خودش حساب می‌کرد که آن پروژه تکمیل شده است.

2. the accuracy of this calculating machine
ترجمه دقت این ماشین حساب

3. the inclusion of taxes in calculating the expenses
ترجمه به حساب آوردن مالیات‌ها در محاسبه هزینه‌ها

4. Charles Babbage's mechanical calculating engines were the antecedents of the modern computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موتورهای محاسبه مکانیکی چارلز Babbage سوابق کامپیوتر مدرن بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موتورهای محاسباتی مکانیکی چارلز بابیگ، پیشگامان کامپیوتر مدرن بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Historically, royal marriages have been cold, calculating affairs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از لحاظ تاریخی، ازدواج‌های سلطنتی سرد و حسابگر بوده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از لحاظ تاریخی، ازدواج های سلطنتی، محاسبه شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. His mechanical calculating engines were the antecedents of the modern computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موتورهای محاسبه مکانیکی او سوابق کامپیوتر مدرن بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موتورهای محاسباتی مکانیکی او پیش از کامپیوتر مدرن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The calculating look in his eyes told of Norman blood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگاه حسابگر به چشم‌های او از خون نورمن گفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگاه محاسباتی به چشمان او از خون نورمن خبر داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She caught a coolly calculating glint in the other woman's eye.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او نگاه سردی به چشمان زن دیگر انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در چشم دیگر زن چشمانش را محاسبه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Northbridge is a cool, calculating and clever criminal who could strike again.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]northbridge یک مجرم مشهور و حسابگر است که می‌تواند دوباره حمله کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Northbridge یک محرمانه محرمانه و هوشمندانه است که می تواند مجددا حمله کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She was not calculating and evidenced no specific interest in money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او محاسبه نمی‌کرد و هیچ علاقه‌ای به پول نشان نمی‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او محاسبه و هیچ علاقه خاصی به پول نشان نداد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He described Mr Long as cold, calculating and manipulative.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او آقای دراز را خونسرد، حسابگر و فریبکار توصیف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آقای لانگ را به عنوان سرد، محاسبه و دستکاری توصیف کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The President is calculating that this will somehow relieve the international pressure on him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رئیس‌جمهور در حال محاسبه این مساله است که این کار به گونه‌ای فشار بین‌المللی را بر وی برطرف خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رئیس جمهور محاسبه می کند که به نوعی فشار بین المللی را بر او تحمیل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I never realized you could be so calculating.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچوقت نفهمیدم که اینقدر حساب می‌کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هرگز متوجه شدم که شما می توانید محاسبه کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He has a cold and calculating mind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ذهن سرد و حسابگر دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ذهن سرد و محاسبه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The work of calculating wages can be done by a computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کار محاسبه دستمزدها را می توان با یک کامپیوتر انجام داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کار محاسبه دستمزد را می توان با یک کامپیوتر انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی عبارات مرتبط با calculating به فارسی

ماشین حساب (رجوع شود به: calculator)

معنی calculating در دیکشنری تخصصی

calculating
[کامپیوتر] دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین .
[برق و الکترونیک] محاسبه
[کامپیوتر] ماشین محاسبه ، ماشین محاسباتی .
[برق و الکترونیک] ماشین حساب
[ریاضیات] ماشین حساب
[برق و الکترونیک] قدرت محاسباتی
[کامپیوتر] پانچ محاسباتی .
[برق و الکترونیک] سرعت محاسبه
[برق و الکترونیک] زمان محاسبه
[برق و الکترونیک] واحد محاسبه

معنی کلمه calculating به انگلیسی

calculating
• careful, shrewd
• a calculating person arranges situations and controls people in order to get what he or she wants; used showing disapproval.
calculating machine
• calculator, machine that makes calculations

calculating را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی calculating

سما ١٤:٥٦ - ١٣٩٦/٠٨/١٤
محاسبه کردن
|

الناز ٢١:٠٧ - ١٣٩٦/١٠/٠٣
محاسبه کردن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٢:٤٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠
محاسبه‌گر
|

پیشنهاد شما درباره معنی calculating



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

علی > Fat chance
mina > you won
حدیث > مهرسام
علیرضا > awesome
golzar > vituperation
مریم مختارزاد > surreal
میدیا > bachache
ارغوان > switch

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی calculating
کلمه : calculating
املای فارسی : کلکولتینگ
اشتباه تایپی : زشمزعمشفهدل
عکس calculating : در گوگل


آیا معنی calculating مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )