برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1321 100 1

calmly

/ˈkɑːmli/ /ˈkɑːmli/

معنی: بطور ارام

واژه calmly در جمله های نمونه

1. she spoke kindly and calmly
او با محبت و آرامی حرف می‌زد.

2. I got up and walked calmly out into the early evening.
[ترجمه mohamma] من اوایل شب بلند شدم و به آرامی رفتم
|
[ترجمه ترگمان]از جایم بلند شدم و به آرامی به طرف شب به راه افتادم
[ترجمه گوگل]من بلند شدم و به آرامی به اوایل شب رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Choking back my anger, I tried to speak calmly.
[ترجمه ترگمان]سعی کردم آرام صحبت کنم
[ترجمه گوگل]من خشمگین شدم، سعی کردم آرام صحبت کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She took it calmly at first but under the surface was seething.
[ترجمه ترگمان]اول به آرامی آن را گرفت، اما در زیر آن جوش و خروش بود
[ترجمه گوگل]او ابتدا در ابتدا آرام گرفت، اما زیر سطح جوش خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف calmly

بطور ارام (قید)
calmly

معنی کلمه calmly به انگلیسی

calmly
• quietly, tranquilly

calmly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

وحيد شاه قلي
به آرامي
میلاد علی پور
شمرده شمرده، در آرامش
asadi
باخونسردی
Yasha.d81
به آرامی، با خونسردی
Calmly =in a quiet way
صنم عظیمی
با آرامش
I remember your grandmother's name calmly because you made it a lot easier for me
� I am at peace with him
اسم مادر بزرگت را با ارامش بخاطر دارم چون خیلی وقته کار رو برام آسان تر کردی
با او در آرامش هستم
Mahsa
به آرامی
مترادف:slowly و quietly

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی calmly
کلمه : calmly
املای فارسی : کلملی
اشتباه تایپی : زشمئمغ
عکس calmly : در گوگل

آیا معنی calmly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )