campaigner

/kæmˈpeɪnər//kæmˈpeɪnə/

معنی: سرباز کهنه کار، کسی که در لشکر کشی شرکت میکند
معانی دیگر: نامزد انتخابات

جمله های نمونه

1. She's also a veteran campaigner for human rights.
[ترجمه گوگل]او همچنین یک مبارز کهنه کار برای حقوق بشر است
[ترجمه ترگمان]او همچنین یک مبارز کهنه کار برای حقوق بشر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He's an experienced campaigner on the world stage.
[ترجمه گوگل]او یک مبارز باتجربه در صحنه جهانی است
[ترجمه ترگمان]او یک مبارز آزموده شده در صحنه جهانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She has been for many years a doughty campaigner for women's rights.
[ترجمه گوگل]او برای سال‌های متمادی از مبارزان سرسخت برای حقوق زنان بوده است
[ترجمه ترگمان]او چندین سال است که یک مبارز سرسخت برای حقوق زنان بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A relentless campaigner, he was a thorn in the government's side for a number of years.
[ترجمه گوگل]او که یک مبارز بی امان بود، برای چندین سال خاری در چشم دولت بود
[ترجمه ترگمان]او یک مبارز سرسخت بود و چند سال در کنار دولت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Annie was an indefatigable campaigner for better community services.
[ترجمه گوگل]آنی یک مبارز خستگی ناپذیر برای خدمات اجتماعی بهتر بود
[ترجمه ترگمان]انی یک مبارز خستگی ناپذیر برای خدمات اجتماعی بهتر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A peace campaigner had set herself on fire in protest at the government's involvement in the war.
[ترجمه گوگل]یک مبارز صلح در اعتراض به دخالت دولت در جنگ خودسوزی کرده بود
[ترجمه ترگمان]یک مبارز صلح در اعتراض به دخالت دولت در جنگ، خود را به آتش کشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Meanwhile the personality cult around this campaigner grew.
[ترجمه گوگل]در همین حال، کیش شخصیت پیرامون این مبارز رشد کرد
[ترجمه ترگمان]در این ضمن فرقه شخصیتی این مبارز بزرگ شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She's a campaigner for Friends of the Earth.
[ترجمه گوگل]او یک کمپین برای دوستان زمین است
[ترجمه ترگمان]او یک مبارز برای دوستان زمین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. For councillor Gerald Furtado, a veteran campaigner for the lorry ban, it's just one of the trouble-spots.
[ترجمه گوگل]برای جرالد فورتادو، عضو شورای شهر، یک مبارز کهنه کار برای ممنوعیت کامیون، این تنها یکی از مشکلات است
[ترجمه ترگمان]برای یکی از اعضای شورا، جرالد Furtado، یک مبارز کهنه کار برای ممنوعیت کامیون، تنها یکی از نقاط دردسر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Millett is a veteran campaigner for women's rights.
[ترجمه گوگل]میلت یک مبارز کهنه کار برای حقوق زنان است
[ترجمه ترگمان]Millett یک مبارز کهنه کار برای حقوق زنان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Yudkin is a campaigner against processed sugar, the sort used in massive quantities in many processed foods.
[ترجمه گوگل]یودکین یک مبارز علیه شکر فرآوری شده است، نوعی که در مقادیر زیاد در بسیاری از غذاهای فرآوری شده استفاده می شود
[ترجمه ترگمان]Yudkin یک مبارز در برابر شکر فرآوری شده، نوعی که در مقادیر بسیار گسترده در بسیاری از غذاهای فرآوری شده استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Carter had been no mean personal campaigner himself in the past, but by 1980 his situation had changed fundamentally.
[ترجمه گوگل]کارتر در گذشته خود یک مبارز شخصی ضعیف نبود، اما در سال 1980 وضعیت او اساساً تغییر کرده بود
[ترجمه ترگمان]کارتر در گذشته خود یک مبارز شخصی نبود، اما در سال ۱۹۸۰ وضعیت او اساسا تغییر کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She has been a tireless peace campaigner for many years.
[ترجمه گوگل]او سالها مبارز خستگی ناپذیر صلح بوده است
[ترجمه ترگمان]او چندین سال است که یک مبارز صلح خستگی ناپذیر بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A prominent anti-nuclear campaigner in Caithness expressed caution about the report.
[ترجمه گوگل]یک مبارز برجسته ضد هسته ای در کیثنس نسبت به این گزارش احتیاط کرد
[ترجمه ترگمان]یک مبارز برجسته ضد هسته ای در Caithness در مورد این گزارش هشدار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سرباز کهنه کار (اسم)
campaigner

کسی که در لشکر کشی شرکت میکند (اسم)
campaigner

انگلیسی به انگلیسی

• one who campaigns (conducts a series of military operations; conducts a series of activities organized to accomplish a goal)
a campaigner is a person who campaigns for social or political change.

پیشنهاد کاربران

شخصی که در فعالیت های سازمان یافته ای شرکت می کند که هدف آن تغییر چیزی در جامعه است:
پویشگر
کنش گر
مجادله گر/ پیکارگر
"فعال"، مانند فعال حقوق بشر، فعال انتخاباتی و . . .
"کسی که در راستای انجام یک هدفی دست به فعالیت میزند"
تذکر: کاملا باActive متفاوت است
فعال
Example: Animals right campaigners argue that animals have the right to live
فعالان حقوق حیوانات مدعی هستند که حیوانات حق دارند که زندگی کنند
مبارز، فعالیت کننده، پیکارگر
سرباز قدیمی، کهنه سرباز، ( مجازی ) کهنه کار

بپرس