انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 958 100 1

canal

تلفظ canal
تلفظ canal به آمریکایی/kəˈnæl/ تلفظ canal به انگلیسی/kəˈnæl/

معنی: مجرا، اب رو، کاریز، ترعه، ابراه، زه اب، مجرای فاضلاب، ترعه زدن، حفرترعه کردن، ابراه ساختن
معانی دیگر: آبراه، آبراهه، کانال، رودک یا نهری که برای آبیاری کنده شده باشد، آب گذر، آبرو، (کالبدشناسی) هر یک از چندین مجرای لوله مانند بدن، راهال، کنال، رودخانه ای که (با سد بندی و دیواره سازی و غیره) تبدیل به آبراهه شده است، هر یک از خطوطی که بر کره ی مریخ مشاهده می شود (و در قدیم فکر می کردند آبراه است)، vt : ترعه زدن

بررسی کلمه canal

اسم ( noun )
(1) تعریف: a man-made waterway for transportation or irrigation.
مترادف: watercourse
مشابه: aqueduct, conduit, culvert, ditch, flume, gully, race, seaway, waterway

- The two lakes are connected by a canal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دو دریاچه توسط یک کانال متصل شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دو دریاچه توسط یک کانال متصل می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Without the Panama Canal, ships could not easily travel from the Atlantic Ocean to the Pacific.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بدون کانال پاناما، کشتی‌ها نمی‌توانند به راحتی از اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام سفر کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بدون کانال پاناما، کشتی ها نمی توانند به راحتی از اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام سفر کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a tubelike part of an animal or plant body, through which air or fluid passes.
مشابه: artery, channel, duct, passage, pipe, tube, vein, vessel

- The x-ray shows the root canal of this tooth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اشعه ایکس مجرای ریشه این دندان را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اشعه ایکس کانال ریشه این دندان را نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: canals, canaling, canalling, canaled, canalled
• : تعریف: to construct canals in or through.
مترادف: channel
مشابه: dig, excavate

- They canalled the land between these various lakes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها زمین را بین این دریاچه‌ها پر کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها زمین را بین این دریاچه های مختلف می بینند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه canal در جمله های نمونه

1. alimentary canal
ترجمه لوله‌ی گوارش

2. auditory canal
ترجمه مجرای سمعی،راهال شنوایی

3. carotid canal
ترجمه مجرای سباتی

4. irrigation canal
ترجمه نهر آبیاری

5. the canal is open to navigation only six months out of the year
ترجمه آبراه فقط شش ماه از سال برای رفت و آمد کشتی باز است.

6. the alimentary canal
ترجمه مجرای گوارشی

7. the suez canal
ترجمه آب‌راه سوئز

8. digging the panama canal took several years
ترجمه کندن آبراه پاناما چندین سال طول کشید.

9. they cut a canal across the desert
ترجمه آنها از میان صحرا کانالی حفر کردند.

10. flood waters entered the canal scouring out lots of mud and sand
ترجمه سیلاب وارد آبراه شد و مقدار زیادی گل و شن را با خود برد.

11. silt has shallowed the canal
ترجمه گل و لای آبراه را کم ژرفا کرده است.

12. the digging of the canal took three years
ترجمه حفر آبراه سه سال طول کشید.

13. the ship locked into the new canal
ترجمه کشتی از آب بند وارد آبراه جدید شد.

14. i swam through the lengh of the canal
ترجمه سرتاسر طول آبراه را شنا کردم.

15. the big ship barely skinned through the canal
ترجمه کشتی بزرگ به‌سختی از آبراه رد شد.

16. the bold project to build a new canal through the mountains
ترجمه طرح تهورآمیز ساختن آبراهی از میان کوه‌ها

17. they dredged the silt from the bottom of the canal
ترجمه گل و لای ته آبراه را لاروبی کردند.

18. there isn't enough clearance for this boat to go through the canal
ترجمه فاصله‌ی دو طرف آنقدر نیست که این کشتی بتواند از کانال رد شود.

19. They have to dredge the canal so that ships can use it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها مجبورند کانال را لایروبی کنند تا کشتی‌ها بتوانند از آن استفاده کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها مجبورند کانال را بشکند تا کشتی بتواند از آن استفاده کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The footpath runs along the canal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیاده‌رو در امتداد کانال حرکت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیاده رو در امتداد کانال اجرا می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. This canal bank has been shored up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کانال کانال بسته‌شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کانال کانال شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. He is recorded to have made this canal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او ثبت شده‌است تا این کانال را بسازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ثبت شده است تا این کانال را ساخته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The best place to catch fish on a canal is close to a lock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهترین جا برای صید ماهی در کانال نزدیک یک قفل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهترین مکان برای گرفتن ماهی در کانال نزدیک به قفل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. His decapitated body was found floating in a canal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدن سرش در یک کانال شناور بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدن او سرخ شده در یک کانال شناور شناخته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The painting depicts the Grand Canal, Venice, looking north from the Rialto Bridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نقاشی کانال گراند (ونیز)را به تصویر می‌کشد که از پل ریالتو به شمال نگاه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نقاشی از کانال گراند، ونیز، به سمت شمال از پل ریالتو نشان می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف canal

مجرا (اسم)
runway , aqueduct , flume , duct , conduit , channel , canal , tube , gully , strand , gullet , foramen , spiracle
اب رو (اسم)
reputation , name , canal , honor , credit , brow , eyebrow , effluent , gutter , runnel , prestige
کاریز (اسم)
flume , canal , gully , drainpipe
ترعه (اسم)
channel , canal
ابراه (اسم)
canal , waterway
زه اب (اسم)
run-off , canal , springlet
مجرای فاضلاب (اسم)
canal
ترعه زدن (فعل)
canal
حفرترعه کردن (فعل)
canal , dig canal
ابراه ساختن (فعل)
canal

معنی عبارات مرتبط با canal به فارسی

(فیزیک) اشعه ی مجرایی، اشعه آندی
منطقه ی آبراه پاناما (که پنج مایل در هر سوی آبراه پهنا دارد - تا سال 1999 تحت کنترل ایالات متحده بود)
دستگاه گوارش، جهاز هاضمه، مجرای گوارش
آبراه ایری (در ایالت نیویورک - امریکا)
نام کانالی در شمال شرقی چین که 1600 کیلومتر طول دارد
آبراه کیل (که دریای شمال را به دریای بالتیک وصل می کند ـ در شمال آلمان)
آبراه پاناما (در کشور پاناما)
(دندان پزشکی)، لوله یا کانال ریشه
(کالبدشناسی) مجرای نیمه حلقوی (گوش)، کانال نیمه پرهونی
آبراه کشتی، آبراه بزرگ
کانال مهره ای، مجرای مهره ای، مجرای ستون فقرات
کانال سوئز، آبراه سوئز

معنی canal در دیکشنری تخصصی

canal
[عمران و معماری] کانال - مجرا - جوی آب - نهر
[زمین شناسی] آبراه ، ترعه ، کرانه الف) یک کانال یا بازوی طویل و باریک دریا که دو راستا یا گستره بزرگتر آب را بهم متصل می کند و معمولاً به دور از درون بوم (گاهی اوقات بین جزایر و یا بین یک جزیره و یک خشکی اصلی) گسترده می شود و معمولاً در پهنا یکسان هستند. مثلاً کانال لین در آلاسکا. ب) اصطلاحی که در امتداد ساحل آتلانتیک آمریکا برای یک جریان ساحلی راکد استفاده می شود.
[آب و خاک] کانال
[عمران و معماری] پل کانال - پل کیالی
[زمین شناسی] آبگذر ناوه ای ، آبراهه ناوه ای
[عمران و معماری] بستن نهر
[آب و خاک] عمق کانال
[عمران و معماری] تلفات تبخیر در کانال
[عمران و معماری] تلفات نهر
[شیمی] پرتو کانالی ، اشعه ى مجرایی ، اشعه آندى
[عمران و معماری] نهر تراش
[عمران و معماری] سیفون کانالی
[زمین شناسی] سامانه کانال سامانه ای از مسیرها که حفرات مختلف را در بدن بی مهرگان به هم متصل می کنند مانند سامانه کانالی در بدن اسفنج ها. سامانه ای از گذرگاه ها که حفرات متعدد بدن یک بی مهره را به هم متصل می کند. مثلاً سامانه آبخیزی یک اسفنج.
[دندانپزشکی] کانالهای فرعی، کانالهای بسیار ریزی هستند که عموما از root canal به سمت خارج تا غشای پریودنتال کشیده می شوند. کانالهای فرعی یکی دیگر از منابع تغذیه پالپ بوده و معمولا در نیمه آپیکال دندان مشاهده می شوند.
[زمین شناسی] کانال محوری الف) یک گذرگاه طولی که به درون کالمنالهای یک خارپوست نفوذ کرده و به حفره بدن متصل می شود و عموما اما نه به صورت ثابت در مرکز قرار گرفته است. ب) حفره درون سوزنی به جای مانده از تجزیه میلچه محوری در یک اسفنج.
[عمران و معماری] نهر رابط
[عمران و معماری] نهر در امتداد خط تراز
[آب و خاک] کانال تراز
[زمین شناسی] کانال متقاطع بخش نخستین از غلاف یک گراپتولوئید که در عرض سیکولا رشد می کند
[عمران و معماری] نهر انحرافی - کانال انحرافی
[زمین شناسی] کانال انحرافی ، آبراه انحرافی
[عمران و معماری] نهر دو دیواره
[آب و خاک] کانال زهکشی
[زمین شناسی] کانال برون جریانی ، آبراهه برون دمی.
[زمین شناسی] کانال بروندمنده الف) هر کانال یا مجرایی که تشکیل بخش سیستم برون دمشی یک اسفنج را می دهد. مترادف: کانال جریان خارجی. Apochete ب) کانالی که بوسیله لب های خارجی و آهیانه ای در بعضی از گاستروپودهای ویژه، تشکیل می شود.

معنی کلمه canal به انگلیسی

canal
• channel, moat, sluice
• create a canal
• a canal is a long, narrow man-made stretch of water.
• see also alimentary canal.
alcock's canal
• pudendal canal (named after benjamin alcock who in 1836 first described it in a definite manner)
alimentary canal
• (anatomy) intestinal tract, digestive tract, gastrointestinal tract, digestive system's tubular passage through which food passes wherein digestion occurs and from which wastes are eliminated (extending from the mouth to the anus and includes the pharynx, esophagus, stomach, and intestines)
• the alimentary canal in a person or animal is the passage in their body through which food passes from their mouth to their anus; a medical term.
auditory canal
• passage in the ear which sound passes through
birth canal
• passage through which offspring pass during birth, passage connecting the cervix to the vaginal opening
cervical canal
• (anatomy) canalis cervicis uteri, canal shaped like a spindle that extends from the uterus to the vagina
crossing the suez canal
• operation in which the military crossed the suez canal (during the six day war)
drainage canal
• ditch or conduit for the removal or emptying of water
haversian canal
• small canal in the bone through which blood vessel passes (named after clopton havers)
love canal
• neighborhood in upstate new york (usa) that to be evacuated in 1977 due to severe underground chemical pollution
panama canal
• man-made canal which connects the atlantic and pacific oceans
pudendal canal
• alcock's canal, space in the inner area of the obturator fascia that covers the lateral wall of the ischiorectal fossa that transmits the pudendal vessels and nerves
root canal
• treatment of the embedded part of a tooth, crowning a root of a tooth
semicircular canal
• each of the three fluid-filled sections of the ear canal that assist in maintaining balance and hearing
ship canal
• passageway for ships
suez canal
• waterway which runs through the isthmus of suez and links the mediterranean sea with the red sea and the gulf of suez
urinary canal
• pipe in the body through which urine is excreted from the urinary gland

canal را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی canal

ebitaheri@gmail.com ١٢:٤٦ - ١٣٩٦/١٠/٣٠
راه آب ، گذرگاه آبی
|

پیشنهاد شما درباره معنی canal



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی صباغ > Neon
مهدی صباغ > V neck
مهران گودرزی > subjective
Sadahy.Fareeba > petrichor
حمید > cutlery
محمد تقي حمزه اي > مقاله
مجید خانی پور > دم اسبی
اشکان > حیاط

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی canal
کلمه : canal
املای فارسی : کانال
اشتباه تایپی : زشدشم
عکس canal : در گوگل


آیا معنی canal مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )