برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1290 100 1

captivity

/kæpˈtɪvəti/ /kæpˈtɪvɪti/

معنی: گرفتاری، اسارت، گفتاری فکری
معانی دیگر: در بند بودن، بردگی

بررسی کلمه captivity

اسم ( noun )
حالات: captivities
(1) تعریف: the condition of being captive; bondage; imprisonment.
متضاد: freedom
مشابه: bondage, chain, control

(2) تعریف: the period or length of time of being captive.

واژه captivity در جمله های نمونه

1. he freed the jews from captivity
او یهودیان را از اسارت آزاد کرد.

2. some animals do not breed in captivity
برخی جانوران در اسارت زاد و ولد نمی‌کنند.

3. some of our soldiers remained in captivity years after the war
بعضی از سربازان ما تا سال‌ها بعد از جنگ در اسارت بودند.

4. some wild animals do not breed in captivity
برخی حیوانات وحشی در اسارت (باغ وحش و غیره) تولید مثل نمی‌کنند.

5. he took the town and carried its people into captivity
او شهر را فتح کرد و مردم آن را به اسارت برد.

6. Children were held in captivity until British soldiers entered the village.
[ترجمه ترگمان]کودکان در اسارت به سر می‌بردند تا زمانی که سربازان انگلیسی وارد روستا شدند
[ترجمه گوگل]کودکان در اسارت نگهداری شدند تا سربازان انگلیسی وارد روستا شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. All the hostages, when released from captivity, looked remarkably fit and well.
[ترجمه ترگمان]همه گروگان‌ها که از اسارت آزاد شده بودند به طور قابل‌ملاحظه‌ای مناسب و سالم بودند
[ترجمه گوگل]همه گروگان ها، زمانی که از اسارت آزاد شدند، به طرز قابل توجهی مناسب و خوب بودند
[ترجمه شما] ...

مترادف captivity

گرفتاری (اسم)
scrape , ado , involvement , plight , entanglement , captivity , hitch , assurance , constraint , mire , drawing , snarl , encumbrance , nodus , tanglement
اسارت (اسم)
captivity , captivation , bondage , enslavement , yoke , thraldom , thralldom
گفتاری فکری (اسم)
captivity

معنی عبارات مرتبط با captivity به فارسی

اسارت در بابل (اسارت یهودیان در بابل و آزادی آنان توسط کورش کبیر در 597-538 پیش از میلاد)

معنی کلمه captivity به انگلیسی

captivity
• imprisonment, confinement
• if a person or animal is in captivity, they are being held somewhere and are not free to move away from the place in which they are held.
babylonian captivity
• banishment of the residents of judea to babylon during the 6th century bce
in captivity
• in confinement, held captive (of animals, prisoners, etc.)

captivity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Forough
فضای بسته
سجاد مصلحی
1-اسارت-گرفتاری
2-(جانوران)قفس-باغ وحش
Fateme
تحت مراقبت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی captivity
کلمه : captivity
املای فارسی : کپتیویتی
اشتباه تایپی : زشحفهرهفغ
عکس captivity : در گوگل

آیا معنی captivity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )