برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1359 100 1

cardiac

/ˈkɑːrdiˌæk/ /ˈkɑːdɪæk/

معنی: وابسته بدل
معانی دیگر: پیشوند: قلب (پیش از واکه می آید)، قلبی، دلی، وابسته به قلب، وابسته به بخشی از معده که به لوله ی مری ختم می شود، داروی قلب، فم المعدی

بررسی کلمه cardiac

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or pertaining to the heart.

(2) تعریف: of or pertaining to the opening of the esophagus into the stomach.
اسم ( noun )
• : تعریف: a person with a heart disease or disorder.

واژه cardiac در جمله های نمونه

1. cardiac crisis
بحران (کریز) قلبی

2. cardiac surgery
جراحی قلب

3. some cardiac insufficiencies cannot be remedied
برخی از نارسایی‌های قلبی را نمی‌توان درمان کرد.

4. the cardiac ward of a hospital
بخش قلب بیمارستان

5. death resulting from cardiac failure
مرگ در اثر نارسایی قلب

6. She was given artificial respiration and cardiac massage.
[ترجمه ترگمان]او تنفس مصنوعی و ماساژ قلبی داده شد
[ترجمه گوگل]او تنفس مصنوعی و ماساژ قلبی داده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They managed to revive the injured driver with cardiac massage.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها موفق به احیای راننده زخمی با ماساژ قلبی شدند
[ترجمه گوگل]آنها موفق به رانده مجروحان با ماساژ قلبی شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The king was suffering from cardiac weakness.
[ترجمه ترگمان]پادشاه از ضعف قلبی رنج می‌برد
[ترجمه گوگل] ...

مترادف cardiac

وابسته بدل (صفت)
cardiac

معنی عبارات مرتبط با cardiac به فارسی

قلبی، دلی، وابسته به قلب، وابسته به بخشی از معده که به لوله ی مری ختم می شود، داروی قلب، (پزشکی) ایست قلبی، از کارافتادن کامل قلب

معنی کلمه cardiac به انگلیسی

cardiac
• of the heart
• cardiac means relating to the heart; a medical term.
cardiac arrest
• sudden cessation of all heart activity, cardiopulmonary arrest
• a cardiac arrest is a heart attack; a medical term.
cardiac cycle
• one full heartbeat (atrial contraction, ventricular contraction, relaxation and a short pause)
cardiac murmur
• sound produced when heart valves do not open and close properly
cardiac pacemaker
• electrical device which stimulates and regulates the heartbeat by delivering weak electrical pulses to the cardiac muscle at regular intervals (cardiology)
cardiac patient
• person who is sick with heart disease
cardiac patients service
• group which assists people with heart problems
cardiac problems
• heart disorders

cardiac را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
قلبی، عروقی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cardiac
کلمه : cardiac
املای فارسی : کردیک
اشتباه تایپی : زشقیهشز
عکس cardiac : در گوگل

آیا معنی cardiac مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )